دوست دارم یه چیزی بنویسم. یعنی مدام کلمهها رو توی ذهنم میچرخونم و اونقدری زیادن که نمیدونم چطوری بنویسمشون. وقتی کلمهها زیاد میشن اونقدر توی مغزم وول میخورن که احساس میکنم اگر الان ننویسم یه عالمه کلمه رو بالا میارم. تا حالا کلی اینجا نوشتم که من چقدر وبلاگ خوندن رو دوست دارم. شیفتهی این ...
خاکستری عزیزم، حرفهای زیادی برای گفتن دارم داشتم. البته این روزها ایده های زیادی برای نوشتن به ذهنم می رسید ولی با کمال تعجب به اینجا دسترسی نداشتم. خیلی عجیبه اینجا برام به سختی بالا میاد!! آخه چرا؟؟؟ خیییییلی دلم برات تنگ شده بود. بگذریم، حرفهایی که قبلش دلم می خواست بهت بزنم رو فراموش کردم. می دو ...
جهان تا هست خواهم بود اگر تو جانِ من باشی برایم خانه باشی، خاک باشی وطن باشی … ...
گر نگهدار من آنست که من می دانم چشم را در بغل روغن داغ نگه میدارد! دیشب داشتم کتلت سرخ می کردم. یه کبابو گذاشتم توی بشقاب و چون سریع کفگیرو برش گردوندم چند قطره روغن داغ ازش پرت شد سمت چشمام و اصابتش با گوشه چشممو حس کردم کاملا. خیلی ترسیدم. رفتم صورتمو شستم با اب و صابون و اب یخ و بعدش حسابی وارسی ...
امشب هم زندهام. ۱- بعضی از کاربرا که همیشه مینوشتن این چند روز چیزی ننوشتن. امیدوارم که اتفاقی براشون نیفتاده باشه. ۲- دیشب علی رغم اینکه آروم بود ولی موقعی که در آرامش در خواب بودم صدای پدافند شنیده شده. صبح هم که اون خبر عجیب و غریب رو شنیدم... دنیای عجیب و غریبیه. ۳- ملت حتی توی شرایط جنگ ...
هیولا خواست بلند شه که باز صدای دادش همه جا رو پر کرد! نگاش کردم. پشتشو گرفته بود و میخارید! گفتم باز چی شد؟ جواب داد کاکتوسای لعنتی انگار با من لجان..! همش تیغ پرت میکنن به من. بهش میگم ناسلامتی تو هیولایی! یکم روی زمختت رو نشون بده! میگه هی! چیکار کنم؟ میخوای بردارم اینا قورتشون بدم؟ میگم بعدشم ا ...
شب چهارم رو داریم تجربه میکنیم. ۱- امشب همه چی آروم بود و رنگ و بوی بیشتری به حالت عادی به خودش گرفته بود. بعضی وقتا احساس میکنم که یک سری صداها میاد ولی وقتی از بقیه میپرسم که منشأ اون صداها چیه متوجه میشم که اون صداها فقط ساخته ذهن خودم هستن. به خاطر همون تأثیرات اولیهای که داشتم. ۲- امرو ...
تا چند روز پیش فکر میکردم که مثل همیشه یه تابستون عادی رو در پیش دارم یه تابستون عادی مثل بقیه ی روزهای عمرم و تنها تغییری که توی زندگیم قراره رخ بده علاوه بر گذر عمرم آفتابی تر شدن اتاقم بعد از یه زمستون طولانیه همیشه این موقع از سال با آجیم کلی نقاشی میکشیدیم و میذاشتیمش اون گوشه ای از اتاق ...
تا حالا پنبه رو سفر نبرده بودم توی ماشین کلا در حد دو ساعت تا کلینیک دامپزشکی و برگشت به خونه. این بار بردمش سفر و به لطف ترافیک شوتزده ساعت مسیر هشت ساعته رو رفتیم رفتنی خنک بود هم شب بود هم صبح شهری که رفتیم هواش خوب بود.یه چند باری هم گذاشتم از باکس بیاد بیرون و تو ماشین یه چرخکی زد به انتخاب خود ...
نیاز دارم یکی بیاید برویم بیرون سیگار بکشیم. ...