چیزی که من توی این دنیا از همه چیزی غمگینتر دیدم، این بوده که آدما همیشه دنبال یه جایی بودن که احساسات منفیشون رو تخلیه کنن. پدری که از یه روز شلوغ کاری برمیگرده به خونه، به سر خانومش داد میزنه که غذات چرا نمک نداره! با اینکه 10 سانت از نمکدون فاصله داره! صدای توپ بازی بچهاش که از صدای بال زدن ی ...
خونم از گرما به جوش آمده بود! کره ها را تند تند از توی کیسه نایلونی فروشگاه بیرون کشیدم. شل و وارفته شده بودند. درِ فریزر یخچال را باز کردم و دنبال جای مناسبی بودم که بوی سبزی و گوشت نگیرند! بخار خنکش که به صورتم خورد، یکهو هوس کردم خودم هم بروم توی فریزر! جا نمی شدم! برای کره ها یک جای مناسب پیدا ک ...
دیشب از یک مردی که هلوهایش را در جعبه ماشین پیکانش گذاشته بود و آنها را می فروخت دو کیلو هلو خریدم و چون ادعا می کرد هلوها از باغ خودش است و یکی از یکی بهتر هستند، کاملا اعتماد کردم و اجازه دادم خودش آنها را برایم جدا کند. به خانه که رسیدیم فهمیدم بجای دو کیلو هلو، یک کیلو و نیم آشغال خریده ام و نی ...
شیرینی این روزها حلواست که تا توی ماشین می نشیند به پخش اشاره می کند و می خواهد موزیک بشنود و اگر موزیک را دوست داشته باشد ناگهان دست کوچکش را می آورد و دست راننده را از یک طرف و دست کسی که او را بغل کرده است را از طرف دیگر می گیرد و شروع می کند به رقصیدن و اگر با موزیک حال نکند به راحتی فلاش را از ...
نظر من را بخواهید تولستوی نابغه ادبیات است نه تاباکوف و از این نظر با دیوید لاچ مخالف هستم.اما، ناباکوف هم دستی بر آتش ادبیات دارد بالاخره و آنقدر خوب می نویسد که الان قسمتی از من در حال زندگی در المان 1927 است که رنگ تاکسی هایش سبز تیره است با حاشیه شطرنجی سیاه و سفید خیلی سال پیش یک کتاب از ناباک ...
دیروز وسط جلسه مسعود گفت فردا میای بریم انبار یک سری وسیله با خودمون ببریم دفتر جدید؟ گفتم آره چرا که نه، اتفاقا بدنم نیاز به کار فیزیکی داره. شب قبلش هنوز اضطراب شدید داشتم خوابم نبرد، صبح ساعت ۸ بیدار شدم دیدم مسعود هم […] ...
مادر بودن خیلی چیز عجیبیه اصن اینجوریه که هرکی سرت داد میکشید از خواب بيدارت میکرد در صورتی که صبحم از بیگاری کشیده ازش بدت میومد.. اصن اگر بچه مردم بود میگفتم عه چقد گریه میکنه بچه اشون بعد اونوقت بچه خودت ها نگاهشمیکنی همون نصف شب کمرت از شدت راه رفتن داره دو نصف میشه پلکات سنگینه ...نصف موهات بخ ...
واقعاً درنقطهای از زندگیم که حال و حوصله هیچ بنی بشری رو توو زندگیم ندارم. و نه حتی حرفی دارم که به کسی بزنم. واقعاً به بنبست رسیدم. نمیدونستم همچین حسیم وجود داره. ...
وسط کلاس برنامهنویسی، فایل تمرینات رو باز میکنم. تمریناتی که خودم طرح کردم. یکی از سوالها اینه: 20 نفر دوماد داریم 20 نفر عروس یه برنامه ای بنویسید که با توجه به خصوصیاتشون فهمیده بشه کدوم دو نفر برای ازدواج مناسب هستن. و خصوصیات آدما رو طوری چیدم که خودم و خودت بشیم مناسب... اصلا من چرا چنین سوال ...
من معمولا به آمارگیر وبلاگم زیاد دقت میکنم و آمد و شدهای وبلاگ رو اگر آنلاین باشم چک میکنم ببینم چطور از طریق گوگل و به صورت مستقیم وارد وبلاگ میشن برای همین هم به سرعت میتونم قطعی اینترنت رو متوجه بشم. چند روزی هست که یک مشکل عجیب رو در آمار وبلاگ متوجه شدم که میخوام در مورد داستانش با شما صح ...