تو این دنیای لعنتییکبار برای زندگی سگ دو میزنم و میجنگمیکبار برای زن بودنم... ...
اینجا آدمها خیلی آشپز نیستن. آبگوشت رو خوب درست میکنن و باقی چیزها رو هم شبیه آبگوشت میکنن. چهطوری کسی میتونه برای اداهای «نات لایک آدر گرلز» نوجوونی مسخرهت کنه، وقتی از اولش هم تنها بچهای بودی که هرچی غذای آبکی میذاشتن جلوش رو با لذت میخورد؟ کنارِ هم نشستهن و حرف میزنن. هر سه سبز پوشید ...
عیدتون مبارک باشه* این حاشیه آبی بازیو ندید بگیرید چندمین باریه که هی درست میکنم خروجی میگیرم آپلود میکنم، بعد میبینم یه طرفش بیرون زده ...
' چشم ِ بیدار بر این تلخی ایام ببند خواب های شکرین بهر تو دیده است بهار! ' به امید صلح به امید عشق به امید زیباترین لبخندها... . ...
ساعت ۶ صبح با غرش آسمان بیدار شدم. درِ تراس را باز کردم و پرده را کنار زدم. مریم قبل از من آنجا بود. نورِ خورشیدِ تازه طلوع کرده در اولین صبح سال ۱۴۰۵، میان صدای بهشتی باران چنان زیبا میدرخشید که نظیرش را فقط در فیلمها دیده بودم. کاش ضربالمثل «سالی که نکوست از بهارش پیداست» راست باشد… ...
سال تازه چند ساعت هم از راه رسیدنَش نگذشته بود که من یکی از اولین قولهایی را که به خودم داده بودم شکستم؛ گفته بودم امسال دیگر مدیتیشن نکنم، گفته بودم جدیام، اما بعد از پیامک مسدودی حساب، بعد از دیدن ماشین جدید داداشمجتبی و بعد از خزیدن زیر پتو با صورتی خیس از گریه، بدنم زودتر از عقلم تصمیم گرفت و ...
سال نو مبارک یا سال نو بر شما فرخنده باد. نوروز جشنی زیبا برای ما ایرانیها از دیرباز بوده و هست و هر ایرانی در هر جای جهان، این حس زیبا و خاص نو شدن و زندگی دوباره رو در وجودش احساس میکنه. با اینکه سال سختی رو پشت سر گذاشتیم و اتفاقات و احتمالا سختیهای بسیاری رو در پیش داریم اما هنوز دلهای ما د ...
عیدتون مبارک. متنی که در ادامه خواهید خواند، کاملا بیربط بوده و مناسب حال سال نو نیست. ادامه مطلب ...
زمانی که بچه بودم، نوروز برایم در کوچههای خاکی روستا، خانهٔ خشتی مادربزرگ و هیاهوی تمامنشدنیِ قوم و خویش معنا میگرفت. بزرگتر که شدم، نوروزِ من گره خورد به تماشای کلاهقرمزی و ایرج طهماسب و پسرعمهزااااا و انتظار برای بازگشت برادر بزرگترم از تهران.اما نوروز امسال، شبیه ماهیِ قرمزی است که میان دس ...
هر روز با اینکه یک جا آروم و قرار ندارم و هی باید به چیزی ور بروم، واقعا بی حوصله ام، مثلا نگاه میکنم به دور و اطرافم و میبینم چقدر بعضی ها انگیزه دارند برای زندگی ..نه اینکه من انگیزه نداشته باشم ها.. نه ..شاید بشود اسمش را این گذاشت که یک نسخه پر شور از خودم را گم کردم...راستش پنج شنبه های آخر سال ...