روز اول چالش: 5h پارت اول از ۱۴.۱۵ تا ۱۶.۱۵(2h)✅️ پارت دوم از ۱۷ تا ۱۹ مرور نفرولوژی(2h)✅️ پارت سوم از ۲۱.۲۰ تا ۲۳.۲۰(1h)❌️سقف سالن مطالعه ریخت و برنامه‌های مارو به فنا داد:/ روز دوم چالش: 6h45min صبح:2h15min✅️ بعدازظهر(2h45min)✅️ شب:1h45min❌️ دو صفحه موند! روز سوم چالش: 5h جبرانی دیروز(50min)✅️ است ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

احساس میکنم وقتی پناه میارم اینجا و کامنت‌ها و پست‌هاتون رو میخونم، کمتر احساس ناراحتی میکنم. هروقت اینجارو ول کردم، از قشنگی زندگیم کمتر و کمتر شد ممنونم از کامنت‌هاتون. سر فرصت تایید میکنم فقط اینکه بشدت حرفاتون باعث دلگرمیمه❤️ . دلم میخواد این روزهای مونده به امتحان رو طبق روال گذاشته، اینجا یا ت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

زیر سایه کاج‌های بلند حیاط بیمارستان، روی نیمکت سبزرنگی نشستم. آفتاب ملایمی میخوره تو صورتم و دلم میخواد همینجا بخوابم. ۶ روز از مصرف قرص‌‌ها میگذره.تاثیرشون رو نمیدونم خوب بوده یا بد. وابستگی شدید و عجیبی به نون پیدا کردم و از این قضیه بشدت هراس دارم. روزها یکی پس از دیگری در گذره و ۹ روز تا مرحله ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

حرف برای گفتن زیاد دارم، درد دلم زیاده ولی نمیتونم بنویسم! حالا حس میکنم اتفاقات تازه ای در زندگیم داره رقم میخوره، هر چی جلوتر میریم زندگی انگار بی رحم تر و واقعیت هاش آشکارتر میشه! حالا دیگه حس میکنم فرزند دومم قطعا دختره و امسال هم حتما تو دانشگاه مورد علاقه ام قبول میشم! ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تقریبا یکی از روزهای بدم رو پشت سر گذاشتم! از روزی که تعطیل شدیم بخاطر الودگی هوا تا خود الان (۵ روز) درگیری سرماخوردگی و انفولانزا شدیم! دیروز سرم و کلی امپول زدم تا سرپا شدم تا بتونم به پسرم برسم طفلکی فقط ۲ سالشه! دلم خیلی میگیره تو اینجور مواقع، هرروز یه سنگی از اسمون میاد که برنامه ریزی منو با ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خب تقریبا یکی از بزرگترین تصمیمات زندگیم رو گرفتم!!! بارداری!!! میون این همه تلاطم ودست و پا زدن این فکر واقعا مسخره به نظر میاد! وقتی شاغل باشی محدودیت های زندگیت بیشتر میشه، مجبوری برای هر چیزی برنامه ریزی کنی چه برسه به بچه دار شدن! با اینکه کیان فقط ۲ سالشه، این تصمیم رو گرفتم! بالاخره رفتم دکتر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

🥀 هر روز چیزی را در قلبم دفن می کنم که در موردش به هیچ کسی چیزی نگفته ام ... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در بی انگیزه ترین روزهای عمرم هستم...! دیگه حس و حال هیچی نیست...! دیگه حس میکنم دیره برای خیلی چیزا...! دیگه تکون نمیخورم، اصلا چیزی تکونم نمیده...! راکد شدم!جریانی نیست! فقط سکون...! ناراضی ام از این رضایت به سکون! کاش جاری بشم! حرکت کنم! تکون بخورم! دلم یه نیروی محرکه میخواد! ی انگیزه! یه تلنگر! ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

برایت می نویسم ...به تو شکایت می کنم ... آنچه رابطه را می‌میراند، "اشتباه" نیست، "بی‌مهری" است. گاهی تمام چیزی که یک قلب را می‌شکند، یک خطای منطقی نیست؛ یک جملۀ ناشیانه است که از جایی بی رحم، چون تیغی بر پوست روح فرود می‌آید. آنچه رابطه را از تو می‌گیرد، شرایط سخت یا مشکلات روزمره نیست؛ آن "بی‌انصاف ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

گاهی زندگی را در آینه نگاه می‌کنم و تصویری را می‌بینم که با هیچ منطقی جور درنمی‌آید: چشمانی که هم می‌خندند و هم در عمقشان، ابری کوچک از اشک نشسته است. دلی که همزمان، هم از امید و رضایت لبریز است و هم گویی سنگ کوچک و صیقلیِ غمی را در سینه اش حمل می‌کند. این یک پارادوکس نیست؛ این اوج انسان بودن است. م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید