دیروز رفته بودم دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و پشت درِ اتاق ۲۰۵ منتظر بودم کلاسِ استادم تموم بشه. زمان انتظار طولانی شد و من کیفم رو گذاشتم داخل کلاس ۲۰۶ و رفتم طبقه پایین که دستام رو بشورم. کلاس ۲۰۶ خیلی کوچیکه. مفید در حد ۳ دانشجو ظرفیت داره. صندلیای هم که من روش کیفم رو گذاشتم؛ چسبید ...
هر جلسه، باید خودم به آقای دکتر بگم که جلسه قبل چی گفتند و چه کارهایی باید میکردم. این جلسه؛ لبتاپم رو برده بودم. بعد از روی نوشتههای تایپ شدهام، صحبتهای جلسه قبلش رو مو به مو ارائه دادم و تمرینهام رو براش گفتم؛ آخرش هم تصمیم جدیدم رو به دکتر گفتم... دکتر که با دقت گوش میداد، لبخندی زد و گفت ...
چند روز پیش همسر گفت آخر هفته دعوتش کردند مشهد. همین رویدادی که آقای حامد خواجه هم توی وبلاگشون ازش نوشتند. ولی مایل نبود به رفتن. دوست نداشت بدون ما بره مشهد. ولی گفتم حتما برو و به جای ما هم برو زیارت. قبلاها ته دلم چقدر کفر بود. چقدر شاکی بودم از خدا که چرا مصطفی واسه خودش میره این شهر و اون شهر ...
در این مطلب، مهتاب جان توصیه عرفانی خودش رو نوشت و من هرچقدر فکر کردم، دیدم چیزی به ذهنم نمیرسه که بخوام بگم... از اتصال به آقا امام زمان علیه السلام برای رشد انسان چیزی بالاتر نیست. لیلا و برادرزادهام، با فاصله کمتر از ۲۴ ساعت به دنیا اومدند :) اما دیشب فهمیدم که برادرزادهام از پوشک گرفته شده. ...
با اینکه دل کندم از بیان و گفتم عیبی نداره اگر هرچی نوشتم پریده باشه و حتما سرآغازی بر یک شروع نو هست... اما ناگهان یادم اومد برای یک جلسه در دو سه روز آینده، یک سری یادداشت اینجا گذاشته بودم :') و کی حوصله داشت از حافظهاش کار بکشه... نیت داشتم اگر بیان دوباره حالش خوب نشد، از هرررررر جایی که می ...
احتمالا نباید در مورد این چیزا اینجا بنویسم اما با یک تهور مخصوص به دوران بیست و اندی سالگی دارم مینویسم:جمعه گذشته، اولین جلسه درمانی رو با روانشناس جدیدم داشتم. برای اولین بار، طعم مواجهه با یک روانشناس حرفه ای رو چشیدم و این خیلی خوب بود. دکتر یک سری جملات گفت و گفت دوست داره من ده ها ساعت در م ...
توصیه شده برای جنینهای سقط شده هم اسم انتخاب کنید که روز قیامت بینام نباشند. امشب این رو جایی خوندم و با اینکه میدونستم از قبل اما تلنگر خوردم. برای فرزند ارشدم اسم "مهر" رو انتخاب کردم. به نشانه رحمت پروردگار. برای چهارمین فرزند، "نور" رو انتخاب کردم. به یاد ایام کرونا که تاریک بود اما پروردگ ...
آدمهای فوق کمالگرا؛ باید کمالگراییشون رو مهار و کنترل کنند. این تنها راهی هست که بتونند از زندگی لذت ببرند. در غیر این صورت، کمالگرایی تبدیل به یک درد و رنج بیانتها میشه. +واژه کاملگرا به جای کمالگرا رو قبول ندارم. برای کمالگرا؛ هیچ کاملی وجود نداره :) ...
مصطفی جان خیلی دوست داره من صبحها مفصل استراحت کنم. یعنی اصولا دلش میخواد من تا لنگ ظهر خواب باشم. شاید اگر صبحها بیدار باشم و بدرقهاش کنم خوشحال بشه اما بیشتر نگران هست من به خودم خیلی فشار بیارم. که اگر بیدار باشم، فشار میارم، بیحرف پس و پیش. پارسال نوشته بودم یه بار رفتیم پیش یه آقای عط ...
شبهای قدر، خیلی دعاها کردم... ولی یک تصمیم مهم گرفتم: روالهای غلط زندگیم رو به هم بزنم. چون خطا و اشتباه با غفلت خیلی محتمل هست. اما روالها دست خودمه. فقط روالهای غلط رو به هم میزنم. همین. از بهمن ماه، مصطفی چند بار گفت برو پارچه بخر، بده خیاط که دخترا برای عید لباس هماهنگ داشته باشند. اما هم ...