شبِ ۲۵ خرداد به اصرار همسر رفتیم خونه مامان بابام. حالا فاصله خونه ما و اونا چقدره؟ نهایتا ۲۰۰ متر. اما چرا؟ همسر میگفت چون خونه ما چسبیده به سپاهِ منطقه است، خطرناکه. اون شب هیچ اتفاقی در منطقه ما نیفتاد. شب دوباره به مصطفی پیام دادم. میدونستم مصطفی به خاطر انفجار نزدیک محل کارش یه ذره به هم ر ...
دیدم حالا که امتحانات دانشگاه تعویق افتاده.... به جای رفتن به قرارگاه و این چیزا..... بچهام رو از پوشک بگیرم حداقل :) چون دیشب یه ذره شک کردم که فعالیت رو از همین برهه شروع کنم. احساس میکنم تعهدم به آرامش روانی بچهها، از همه چیز باید بالاتر باشه. اینا هم بزرگ میشن و باید برای جبهه حق سربازی کن ...
از دیروز، کلی به مصطفی غر زدم که منم میخوام بیام قرارگاه، میخوام بیام جلسه! و مانع فعالیت من نشو و ... گفت باشه ولی تا الان خدا میدونه یه فضای درست و حسابی به من نداده. البته منم اولین باره که جدی دارم ازش مطالبه میکنم که کمک کنه منم بیام تو میدون. چون واقعا میبینم ظرفیتش رو دارم و این ظرفیت با ...
من سوگوار نیستم پر از خشمم نه از آن غده سرطانی که سالهاست نابود شده بلکه از تمام استکبار و همه شیطانهای عالم و بغض نمیکنم نمیگریم از چشمانم خون میجوشد و تا پایانِ نبرد این چشمه خشک نمیشود ...
دیدید این خارجیهایی که بعد از مسلمان شدن، کلی آرامش و حال خوب میگیرند؟ الکل و بیبند و باری و ... رو کنار میذارند، با نماز و سجده صفا میکنند، قرآن میخونند کلی عشق میکنند؟ ایجاد این حال خوب، یه بخش سلبی داره؛ یه بخش ایجابی. مثلِ ترک محرمات و انجام واجبات. فیلم جنگجوی درون (با نام اصلی peaceful ...
دیشب داشتم به این فکر میکردم که... ما عاشق ظاهر و چشم و ابروی نویسندهها نمیشیم. بلکه عاشق قلمشون میشیم. که اون قلم، از وجودشون داره سرریز میشه. اما عاشق چشم و ابرو و ظاهر بازیگرها میشیم. درحالی که اکثر اوقات از وجودشون گریزونیم. اما وقتی مطالب قدیمیترم رو میخوندم... متحیر بودم... شما چطور ق ...
شب موقع خواب، همسر اصرار میکرد بگو چرا موقع برگشتن از خونه مادرتاینا انقدر ناراحت بودی؟ چی ناراحتت کرد؟ من خیلی مقاومت کردم که نگم. یه فیلم آمریکایی قدیمی هم اخیرا با هم دیده بودیم با این مضمون که یک مردی، توانایی خوندن فکر زنها رو پیدا میکنه. بعد به واسطه این توانایی، کمکم تبدیل به آدم بهتری م ...
امروز حین انجام دادن تکالیف کلاسیم، ذهنم درگیر اساتیدم شد. به اینکه چی ذهنشون رو داره سامان میده. چی باعث میشه جهتگیریهای علمی و غیرعلمیشون شکل بگیره و چطور روابط قدرت بین اساتید و دانشجوها شکل میگیره. همزمان گاهی خودم رو میبردم در مکالمه با استادِ جان. وقتی که ازم در مورد کلاسهام میپرسید.. ...
میخوام یه سری از کتابهای کتابخونهام (یا کتابهایی که امانت گرفتم) رو اینجا اسمشون رو بنویسم و بیام گزارش بدم که چقدر در خوندنشون موفق بودم.یعنی هرچقدر که بتونم میخونم. چطوره؟ شما هم پایهاید تو وبلاگ خودتون این کار رو کنید؟ فعلا برای از امروز تا نهایتا دو هفته: ۱. نظریههای شخصیت شولتز (هدف: مط ...
نوشتن این مطلب خیلی ساده بود، اما انتشارش سخت بود. زیباترین خودافشاگریم رو نوشتم و دوست ندارم نامحرمان نامهربان بخوننش... اما به پاس حمایت کسی که بارها بهم گفت بنویس؛ منتشرش میکنم و قدردان حضور همهی مهربانانی هستم که به حرمتشون، نامهربانیهای دنیای واقعی و مجازی برام بیارزش شد. تقدیم به وجود ...