تهیه شده توسط گروه تحقیقاتی شادی جدید«چطور میتونم نگرانیهام در مورد اینکه دیگران چه فکری در مورد من دارن رو متوقف کنم؟»نمیتونی. ولی میتونی نذاری که این نگرانیها تو رو کنترل کنن.مردم همیشه نظری در مورد اینکه تو کی هستی و چکار میکنی خواهند داشت — تو نمیتونی این رو کنترل کنی. و اهمیت دادن به نظر ...
رشته کوه دنا یکی از بلندترین و بزرگترین چینخوردگی های رشتهکوه بزرگ زاگرس محسوب میشود. که از ناحیه شمال غربی به جنوب شرقی امتداد پیدا کرده است. نام این کوه برگرفته از شهری باستانی دهنار (ده انار) در دامنه غربی جنوبی کوه میباشد که آثار ویرانههای آن در نزدیکی روستاهای خونگاه و دشت رز شهرستان دنا ...
داشتم اتاق را جاروبرقی میکشیدم. حوالی ظهر است. آخرین جمله ی مامان پشت تلفن، برای صدمین بار توی سرم چرخ میخورد: " خب آخه اینا خائنن!!..." صحبت سر قالب پنیری بود که صبح خریده بود ۱۳۰ تومن و مغازه دار گفته بود از هفته دیگر قرار است بشود ۱۷۰ تومن... بعد من گفته بودم اصلا معلوم نیست اینا چه غلطی میکنن ...
چند وقتی هست تو فکر جا به جایی هستم، هم برای اینکه بر خیابون باشم، شاید تاثیری روی تعداد مشتری ها داشته باشه. هم اینکه دوست داشتم یه تغییر اساسی برای دکوراسیون داشته باشم. اما امروز و فردا می کردم، تا اینکه فهمیدم دیگه قرار نیست تو باشی همسایه روبه رویی... که هر وقت دلم خواست زنگ بزنم غر بزنم و بیای ...
سهشنبه ۲۵ دی (روز پدر) تعطیل بود. دوست داشتم از این تعطیلی استفاده کنم و برم تبریز. بچهها تا آخر دی امتحان داشتن و کلاسها هم قرار بود از بهمن شروع بشه. معلما هم هفتهای دو سه روز مراقبت داشتن. فردای روز پدر که چهارشنبه باشه هم چون روز سوم اعتکاف بود گفته بودن امتحان نگیرین. چهارشنبه نه امتحان داش ...
چقدر از روزهای سرد و خاکستری زمستان و مخصوصاً این تهران دود گرفته بیزار و متنفرم . این روزها به هرکه بر می خوری می بینی سرفه می کند ... بعید است آدم در چنین محیط و فضای آلوده به انواع ویروس های در چرخش اندکی بتواند سالم بماند ... خیلی سخت است. این حس چند برابر هم شده وقتی که چند روزی هست که آنفولا ...
هرکی اینجا را می خواند، مثل خانواده ی من است. دوست دارم هر اتفاقی در زندگی ام می افتد، برای شما هم تعریف کنم. نمی دانم دلیلش چیست... شاید از سر دلتنگی.باری، تقریبا یک ماهی می شود که به همراه پدرم مغازه ای را در یکی از خیابان های پر رفت و آمد شهرمان اجاره کرده ایم. آجیل و خشکبار و محصولات غذایی و بهد ...
این هفته هم تموم شد هفته دیگم میام میگم این هفته ی مهم زندگیمم انشالا به خوشی تموم شد😍 حالا باشه تمام دل نگرانیها و غصه ها برای بعد. اتفاق جالب توجه این هفته این که موهامو همون رنگ بلونده که میخواستم کردم و بسی خوشحالم😌❤️ ...
پشت جایگاه شاکیان ایستاده بودند و رابرت هم کنارشان ایستاده بود محمود پنج سالش بود. پدرش چهل و پنج ساله و مادرش چهل سال داشت چهل سال داشت ولی همچنان آن زیبایی چندین سال جوانی را با خود به همراه داشت. البته نه خودش را بلکه بازتابش را. گذر زمان و مشکلات عصبی و مشکلات زندگی او را پیر تر از جوانی کرده بو ...
« سلام شیرینی منالان که دارم این نامه را برایت مینویسم، از ته دل خوشحال و البته دلتنگم. امروز قبل از اینکه برسم به محل قرارمان، مضطرب بودم نه، فکر کنم بیشتر هیجانزده بودم. به آسمان نگاه کردم. ابری و خاکستری بود، آب و هوای موردعلاقهام. تندتر قدم برداشتم.تو نشسته بودی، در انتظار من. لحظاتی نگاهت کر ...