چند وقته دنبال این هستم که یه مشاور خوب توی شهرمون پیدا کنم و برم پیشش. دلم میخواد با کسی دربارهی همه مسائل حل نشدهی تو ذهن و قلبم حرف بزنم، میلیونها گله و شکایت و دلشکستگی و غم تلبنار شدن روی هم و من بجای اینکه بهشون بها بدم و حلشون کنم فقط پرتشون میکردم یه گوشه خودشون حل بشن، اما درست نشد! با ک ...
بارها شده دلم خواسته بهش بگم به جای اینکه تو وقت استراحت سریع بری سراغ اینستا، پاشو برو بیرون یه قدمی بزن و یه هوایی بخور (یا حتی بریم). ولی احساس میکنم گفتنش جالب نیست. از اینکه ح و ف نمازهاشون رو اینقدر سریع میخونن حرصم میگیره و موندم چطوری میشه اصلا! خودم هم چندان آروم نمیخونم ولی این دو تا ...
پاییز امسال با همه ی سختیاش بالاخره به ماه آخر رسیده. امسال بهتر از پارسال اما در مجموع خیلی درجا زدم. وقتشه که یکم از این حال و هوا در بیام. داستان زیاده اما همیشه یه خودسانسوری هست که نمیزاره راحت حرفامو بزنم ولی خب همینه که هست ... ...
چمیدونی چقدر سخته برای خیلیا همون آدم ایده آل واسه یه عمر زندگیشون باشی ولی توئه لعنتی من هیچوقت به چشمت نیومدم چی میشد برای یکبارم شده مثل همه خریدارانه نگاهم میکردی ولی حیف حیف که تو رفتی و من الان باید هزارتا فلسفه بسازم که چرا دارم به همه میگم نه اخه چی بگم چجوری بگم ادم عاقل و قوی ای که این همه ...
اندیشمند فرانسوی ژان فرانسوا بودریار یکی از برجستهترین نظریهپردازان پسامدرنیسم است که دیدگاههای عمیقاً انتقادیاش دربارهی ساختار فرهنگی جوامع پساصنعتی، او را به یکی از رُکگوترین منتقدان پسامدرنیته تبدیل کرده است. شاهواژهی اندیشهی بودریار، «واقعیت» است که شاید دیرینهترین مفهوم در فلسفهی غرب ...
دو هفتهای از سالگرد صابر راستی کردار میگذره و من دوست دارم اینجا یادی از این عزیز از دست رفته بکنم و در موردش صحبت کنم. صابر از اون دست افرادی بود که زیاد کار میکرد اما کمتر چیزی ازش شنیده بودیم یا دیده بودیم. اما نکتهای که در پست آخر او برام مهم بود این قسمت بود: « تهران هم داستانه. به ویژه اجار ...
ببین نمیدونم قضیه چیه فقط میدونم کلی آدم دارن تلاش میکنن که منو خر کنن، منم تمام تلاشم و میکنم که اونی که خرم نمیشه رو خرش کنم😂 ببین دست رو هرررررر کی می زارم متاهله😆 امروز خیلییییی زیاد رو یه نفر کراش زدم، به جان خودم کااااملاً زیرچشمی داشتم سر تا پاشو برانداز می کردم... نگاه کردم دیدم حلقه داره، ن ...
تو مطب دندانپزشکی منتظر بودم تا نوبتم بشه ، کتابی تو دستم بود و داشتم می خوندم ، نیم ساعتی گذشت چشام درد گرفت کتابو بستم گذاشتم رو پام ؛ خانم کناری م گفت داستان ش قشنگه ؟ گفتم نه بابا ، داستان خیانت کجاش قشنگه !انگار که صاف دست گذاشتم روی دلش ! بهم گفت الانم که مُد شده! هر کی رو می بینی اینکاره س ...
16 روز از آن لحظه ای که به یکباره بغضم ترکید، رفتم گوشه کمد نشستم و گریه کردم، میگذرد ... از خودم ناامید شده بودم. از اینکه در درس خواندن ناتوان شده بودم بدم می آمد. نشستم و گریه کردم و به یار گفتم که میخواهم دفاع کنم و طرح بروم. گفت که از تصمیمم حمایت میکند، ولی کمی بیشتر فکر کنم. 16 روز از آن نا ...
کاظم لبخندی دندان نما زد. لبخندی که با چشمان غم آلودش منافات داشت و آدم نمی دانست کدامش را باور کند. یک لبخند زود گذر را که خیلی سریع ناپدید شد یا غم چشمانش را که برخالف لبخند زود گذرش حضور پررنگ و داعمی داشت. بلیط فروش تا کاظم را گرفت گفت" کجایی؟ خانومت وضع حمل کرد؟" کاظم مکثی کرد و در حالی که سیگ ...