غمناکم و از کوی تو با غم نروم جز شاد و امیدوار و خرم نروم از درگه همچو تو کریمی هرگز نومید کسی نرفت و من هم نروم... . . . خدایا ناامیدم نکن... خدایا ناامیدمون نکن... اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ... ...
دوردور، دیر، نزدیک، زود، بر چه اساسی؟ با چه متر و معیاری؟ چگونه چیزی یا کسی دور میشود یا نزدیک؟ میشود در فاصلهها دست برد؟ میشود کسی را از دور برداشت و نزدیک گذاشت؟ یا کسی را از نزدیک برداشت و برد آن دور دورها رها کرد؟ اشیاء را شاید اما آدمها پا دارند. راه میروند. میشود در فاصلهی آنها دست بر ...
برای خونهی لیلی تصمیم گرفته بودم تلویزیون بخرم، حتی سیمکشیهای خونه رو هم بر اساس نصب تلویزیون طراحی کرده بودم تا اینکه در مهمونی شب فیلم خونهی مسعود با پروژکتورهای شیائومی آشنا شدم و خوشم اومد. احساس کردم به جای تلویزیون باید این رو بخرم […] ...
فکر میکنم اوایل اسفند مامان ازم پرسید برنامهات برای هفتهی آخر اسفند چیه؟ منم گفتم نمیدونم، خیلی سریع گفت من کاری به بقیه کارهات ندارم، شنبه خونه باش مراسم افطاری داریم. من از برنامههایی که دیگران برام مشخص میکنن و مربوط به هفتههای آینده هستن […] ...
خیلی دوست دارم پست بنویسم خصوصا چون تو بیمارستان همش بیکارم اما انقد نخوابیدم مغزم اصلا فرمان نمیده به سختی تمرکز میکنم رو هندل کردن کارهای مغازه میخوام باقی رویا و بیمارستانو بنویسم اما دو خط مینویسم یادم میره چی باید بنویسم!! تازه فهمیدم خواب چقد اهمیتش ملموسه - یه چیز عجیب که اتفاق افتاده اینه که ...
امروز را روز عمل به وعده ها و تیک خوردن نود درصدی لیست و قورت دادن قورباغه ها نام گذاری میکنیم! از اون روزایی که وقتی تموم میشه و میرسی به آخرشب یه آخیش و یه خسته نباشید جانانه به خودت میگی! جدیدا به این نتیجه رسیدم برای کارهایی که مدت هاست میخوای انجام بدی و نمیشه، به جای نشستن و فک کردن و بالاپایی ...
شما حاضرید همچین سفری رو تجربه کنید؟ یا ترجیح میدید این قسمت از تاریخ رو فقط تو کتابها بخونید؟ ...
یهویی همه چیز برگشته برام. شغلی که قرار بود داشته باشم رفت رو هوا. شاید خیره. نمی دونم. یهو حس میکنم دیگه خدا دوستم نداره. ...
1. یکی از پسرعموهایم داشته است با ماشین پسرخاله اش از خانه خاله اش برمی گشته است اما وسط راه از پسرخاله اش می خواهد او را پیاده کند تا هم از هوای بارانی لذت ببرد و هم پیاده به خانه برگردد.کمی که راه می رود می بیند که یک نیسان به سرعتش به سمتش می آید.می دود و می پرد توی جوب و تصادف نیسان و پسرعمویم ت ...
تصور کنید مغز شما مانند یک سینمای بزرگ است. وقتی بیدار هستید، دنیای اطرافتان را به شما نشان می دهد، اما وقتی می خوابید، می تواند رویاها را به شما نشان دهد. گاهی اوقات، این رویاها می توانند ترسناک یا عجیب باشند، و این چیزی است که ما به آن کابوس می گوییم. ...