دلتنگ و بی قرارم. بیتاب هم صحبتیم. صحبتهای وقت و بیوقت. حرفهای بسیار آرام. زمزمههای در گوشی. بیتاب در آغوش کشیدنم. بیتاب در آغوش گرفتن. آنگونه که آزار نباشد. امن باشد و آرام. بیتاب محبتم. مهری که در یک لحظه، اما در خلوت دو دل جوانه بزند و مثل پیچک تنیده شود، قد بکشد و آن دو را به هم وصل کند. ...
شب به گلستان تنها منتظرت بودم باده ناکامی در هجر تو پیمودم منتظرت بودم، منتظرت بودم آن شب جان فرسا من، بی تو نیاسودم وه که شدم پیر از غم، آن شب و فرسودم منتظرت بودم، منتظرت بودم بودم همه شب، دیده به ره، تا به سحر گاه ناگه چو پری، خنده زنان، آمدی از راه غم ها به سر آمد، زنگ غم دوران، از دل بزدودم منت ...
زهرای بابا سلام ...
صبح زود دریاچهی نایواشا رو ترک کردیم و برگشتیم نایروبی، اولین جایی که رفتیم مرکز نگهداری زرافهها بود. جای جالبی بود، بعد از ورود بهمون غذای زرافه دادن، دستهامون رو شستیم و رفتیم روی یک پل که زرافهها میومدن کنارمون و ما میتونستیم بهشون غذا […] ...
دیروز به جناب چت جی پی تی گفتم میخوام موهام رو رنگ قرمز طبیعی شبیه مو قرمزی های هلند بکنم، گفت یه عکس از موهات بده، منم براش فرستادم، یه ترکیب رنگ بهم داد و منم به موهام زدم، دقیقا موهام شبیه مو قرمزی های هلندی شده، قبلن هم موهام رو قرمز کرده بودم، ولی ایندفعه خیلی خاص شده، خیلی طبیعی شده ، انگار مو ...
برا اینکه حسابداری نخونم الکی تو اینستا میچرخم ... یهو رسیدم به پیج یه دختره که خیلی وقت بود چکش نکرده بودم. اسمش نایابه اسم جالبی داره پرستاره، خوب اواز میخونه صدای زیبایی داره از زمان کرونا فالو دارمش - رفتم تو پیجش دیدم چندتا کلیپ عروسی گذاشته تعجب کردم گفتم اینکه قبلا ازدواج کرده بود و با شوهرش ...
بعد از حدود پنجاه روز دوباره قراره یه دوشنبه صوفیانه داشته باشم، بعضی وقتا میگم کاش تمام روزهام شبیه دوشنبه هام باشه،اما اگر اینجوری باشه ، احتمالا برام عادی میشه و لذتش رو به اندازه کافی نمیبرم، پنجره اتاقم توی یک فضای سبز باز میشه، با کلی درخت، روی اون درختها هم کلی بلبل خرما(یه پرنده کوچولو که نم ...
امروز تولد شریکمه کل سال صبح تا شب میچپه تو مغازه نه استراحت داره نه تفریح خاصی، اوج تفریحش این بود که پارسال یه پلی استیشن خرید تو خونشون با خواهراش بازی کنه!!! میگه از خونمون بدم میاد دوس ندارم خونه بمونم؛ میگم برو اینور اونور برو سفر، میگه کار دارم!!! (حالا کار جفتمون یکیه ها) منو یاد همسر سابقم ...
امروز عصبانیم و تا حدی از دنیا دست شستهام. دیروز یکی از افرادی که کاملا محترم و متشخص شمرده میشود،به من زنگ زدند و گفتن مسئلهای رو میخوان با من درمیون بذارن. اولش فکر کردم راجع به خواستگار است، خواستم بگویم نه. دیدم خیلی اصرار دارند که مطلب بین ما بماند. و در واتساپ پیام میدهند. من هم گفتم باشد ...
دیشب اصلا خوابم نبرد یعنی تا ساعت چهار و خورده ای شو ک قشنگ یادمه بیدار بودمو بعدش خواب و بیدار بودم تا الان . از شدت ناراحتی خوابم نمیبرد.. ...