وای که چقد سخت میگذره ...
امروز در بی حوصله ترین حالت ممکن بودم دیشب بعد از اینکه خوابم نبرد و پست رو نوشتم باز هم کامل آرووم نشدم و اومدم از طاقچه واسه خودم کتاب صوتی آبنبات لیمویی خریدم و یه فصلش رو هم گوش دادم یه ذره بهتر شدم اما خوب نمیشدم تا ساعت ۷صبح حالم بد بودو آخرش هم رو آوردم به دارو و خوابیدم تا ساعت ۱قبلش هم که ...
ما گاهی با خودمان فکر میکنیم اگر پدر و مادرمون رو کنار بگذاریم، اگه گذشتهمون رو فراموش کنیم، شاید زودتر به چیزی که دنبالشیم برسیم. شاید راحتتر توی این دنیای پر از رقابت بجنگیم و پیروز بشیم؛ شاید تصویر مرتبتری از خودمون بسازیم، بینیاز از خاطراتی که خاک گرفتهاند. فکر میکنیم اگه از اونها فاصله ...
چند روز پیش داشتم جلوی مامانم با کوپایلت(همین هوش مصنوعی که حالت صوتی داره) صحبت میکردم. در اصل با مامانم با هم صحبت میکردیم باهاش. مامانم از اینکه تکنولوژی های جدید ببینه خیلی خوشش میاد و لذت میبره. بعد من هر بار ی سوال تکراری از هوش مصنوعی میپرسیدم و اون هر بار میپیچوند یا قطع میشد صداش. برگشتم ...
باحالترین قسمت زتدگی در سنندج برای من این است که هر وسیله چوبی که در ژورنال ها می بینم و دلم می خواهد داشته باشم را می توانم داشته باشم.کافی است به یک مغازه نازک کاری بروم.عکس را نشان بدهم و هزینه اش را پرداخت کنم.خیلی زود و معنولا در تاربخی که خودشان گفته اتد کار آماده است و قسمت هیجان انگیزش این ا ...
City of God یا شهر خدا! فیلمی که هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر جذاب باشه! تمام سکانسها با دقت و وسواس زیادی فیلمبرداری شده و شما احساس میکنید که دارید مستند تماشا میکنید! من این فیلم رو دو شب پیش دیدم و اگر به سبک جنایی درام علاقهمند هستین این فیلم رو از دست ندین … خلاصه داستان: شهر خدا، داستان تبهکار ...
یکنواختی کسل کنندهای در سرنوشت انسان است و تقدیر ما در فراز و نشیب امید و دلتنگی جریان دارد. از فضیلتهای ناچیز، گینزبورگ ...
چشم نواز شماره بیست و یک: یه دنیا با ترکیب رنگ آبی و سفید. "بیشتر توضیح بدم خراب میشه P:" ...
امروز بارون خیلی قشنگی اومد. تقریبا سه ساعت پیش بود. با داداشم رفتیم میدون امام. تو بارون محشر بود. باقلوا گرفتیم و اوردیم خونه بخوریم. تایم کوتاه و خوبی بود. ...
یکی از اجراهای هیلاری هان رو گذاشتم پلی میشه. هدفون توی سرمه. پشت به پنجره اتاقم و هوای نیمه ابری. با هر آرشهای که هیلاری میکشه انگار یه تیغ روی قلب من کشیده میشه و اشک ازش میاد بیرون و از چشمام میزنه بیرون. خوبه که خونه کسی نیست... دفترم رو باز میکنم مسیرهای پیش رو احتمالی رو بنویسم. خیلی بده که ت ...