من یه موزیک شاد گذاشتم تو حال خودم باهاش می رقصیدم:) داداشم اومده درحیاط روباز کرده اومده داخل من متوجه نشده بودم اومده تو اتاق با تعجب بسم الله گویان میگه ببین چقدر توت چیدم.. اون سطل کوچیکه برا خودمون بقیع می خوام ببرم برای دوستان. داداشی که به فکر همه اس داداش نیس عسلههه تقسیم کردم برای خونه دادا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

رسیدم، اما این بدترین سفرم با اتوبوس بود. از این به بعد پای پیاده برمیگردم ولی سوار چنین اتوبوسی نمیشم. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

لیله القمری بود، ماه مانده بود سرگردان و خجالتی توی آسمان شلوغ. گنبدها و چراغها، راه به طلوعش نمی دادند.اینبار که آمدیم توی باغ، بیشتر حالیم بود که با کی طرفم. همان باغی که موسی بن خزرج وقف کرد تا پیکر حضرت معصومه را در سردابش دفن کنند، جای آینه کاریها، دار و درخت می دیدم و دختری غریب که هزارها کیلو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیشب داشتم به این فکر می‌کردم که... ما عاشق ظاهر و چشم و ابروی نویسنده‌ها نمیشیم. بلکه عاشق قلم‌شون میشیم. که اون قلم، از وجودشون داره سرریز میشه. اما عاشق چشم و ابرو و ظاهر بازیگرها می‌شیم. درحالی که اکثر اوقات از وجودشون گریزونیم. اما وقتی مطالب قدیمی‌ترم رو می‌خوندم... متحیر بودم... شما چطور ق ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تنها قسمت از ذهن و جسمم که شب‌ها واقعاً می‌خوابه، دست‌ها و پاهامه. طوری خواب می‌رن و بی‌حس می‌شن که هر روز صبح برای خاموش کردن زنگ ساعت پنج دقیقه توی خودم گره می‌خورم و بعد از تلاش‌های فراوان، تسلیم می‌شم و دقایقی به صدای دیریرینگ دیریرینگ گوش می‌دم تا بالأخره حس به انگشت‌هام برگرده. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ساعت نزدیک چهار عصر بود، آفتاب نیمه‌تیر، مثل آتش می‌تابید روی آسفالتِ داغِ خیابان. مانا دستش پر بود: یک کیسه پوشک بزرگ، داروهای مادرشوهرش و بطری آب معدنی. کنار او، همسرش با قدم‌هایی تندتر راه می‌رفت و هرازگاهی نگاه نگرانش را به ساعت می‌انداخت. هنوز باید می‌رسیدند خانه، به حرف‌های مادرشوهرش گوش می‌دا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

لغزش‌ها و خطاهای دستوری از دیگر غلط‌های نگارشی است. شماری از این غلط‌ها رواج بیشتری یافته‌اند و به همین دلیل لازم است دربارهٔ آن‌ها بیشتر بدانیم؛ به امید آنکه این... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

گمونم باید برای سالم رسیدنمون نذر کنم. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیگه به چند شکل متفاوت یه مقدمه برای نوشتن از تو رو شروع کنم؟ تیتر خودش گواه همه چیزه... اما دیشب وقتی بیداریم باخت، تو باز من رو بردی... نشسته بودیم توی مترو، تو میخندیدی، بهم نگاه میکردی، بهت نگاه کردم و گفتم یه فرصت دیگه بهم بده. باشه؟ چشمات گفتن باشه، دستات بغلم کردن، و مخلوطی از بوی موهات و شال ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

زمستونش انقدر همه‌جا رو گرم می‌کنن که باید لباس تابستونی بپوشی، تابستونشم انقدر سرد که باید لباس زمستونی تنت کنی. روا نیست به خدا. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید