خوب نبود یه مهدی بود برای بزرگسال؟ مهد بزرگسال! هر روز خودتو میذاشتی اونجا با کلی همسن و سال خودت میشستی حرف میزدی بازی میکردی فیلم میدیدی خوراکی میخوردی یه مربی هم بود مراقب بود کم و کسر نداشته باشی طوریت نشه دعوات نشه گریه نکنی هرروز چهار الی پنج ساعت ینی این حق ما ادم بزرگا نیست؟ ...
من ننویسم کسی ازم سراغی نمیگیره، نه؟ (فقط یه ذره حساس شدم بعد از دیدنِ این سریال...) مگه نمیدونید من یک وراجِ تمام عیارم؟ حتما میدونستید و دوستام این رو بهتر از شما میدونند چون بندگان خدا همیشه مجبورند تحملم کنند. این چند روز هم که ننوشتم، چون دستم بند بوده... نمیدونم کِی این روالِ منحوس تا صبح ب ...
بنام رب کریم دلم برای نوشتن تنگ شد چونکه باز یکسری حرف دارد از ذهنم میچکد خیلی تلگرافی و کوتاه و از همه چی مینویسم چون جملات و موضوعات از ذهنم مثل موشک دارند عبور میکنند جنگ گذشت و امید به عدم بازگشتش داریم هرچند ما آن روزها خداروشکر تهران نبودیم دوستی دارم/داشتم صمیمی و قدیمی که از وقتی بچه دار شد ...
اول از همه بگم که تو وجود داری. اذیت نکن منظورت چیه که می پری وسط حرفمو میگی خب یوفو و بشقابپرنده و آدم فضایی هم وجود داره؟ لابد بعدشم میخوای بگی ... بزار حرفم یادم نره، حرف بزن ولی ..... داشتم می گفتم، تو وجود داری ولی نه به اندازه ی خدا. اما خب خیلی وجود داری.سلطانی اصلا، بله درست داری تیکه می ...
یکی از پرسشهای مهمی که شاید برای شما هم مطرح باشه اینه که چرا برخی افراد پرانرژی، باهدف و جدی در مسیر کسبوکار حرکت میکنن، در حالی که گروهی دیگر تنبل، ناامید و ترسو هستن؟ واقعاً پاسخ به این پرسش میتونه مسیر بزرگی رو برای کسانی که میخوان در دستهٔ اول قرار بگیرن، باز کنه. عدهای ممکنه بگن این ت ...
من کاری ندارم که خودم بی گدار به آب زدم و همه لوازم آشپزخانه را با هم خریدم و به روزی افتادم که حال همکارانی را که بیست سال پیش توی دلم کلاش و شیاد می نامیدم کاملا و صد در صد درک کردم.اصلا تنها دلخوشی افتادنم به چنین روزی این است که این گردون چموش دلش خواسته است من حال آن بینواهای مفلوک را درک کنم و ...
کرونا، انفولانزا یاهر کوفتی خیلیییی زور می زنه شکستم بده ولی موفق نمیشه😂 تبم خفیف تر شده ولی استخون درد همچنان هیت عصری ژلوفن خوردم الانم واسه اینکه باشکم خالی نباشه دوتا هلو خوردم.. توی همین مرحله موندع عطسه و ابریزش بینی نذارم بدنم مقاوم تر از قبل شده(^_-) قبلا تب می کردم تا یک ساعت بعد کل بدنم عف ...
زهرا طبق عادت همیشگی دستم را بین دستش گرفت. - واییی خدا چرا دستات اینقدر کوچولوعه..... و من طبق عادت فقط خندیدم. - خیلی کوچولویی بخدا. میدونی یه چیزی هست به من ثابت شده دخترایی مثل تو که کوچولو و ریزه میزه هستن پسرهای قد بلند گیرشون میاد... شاید از من منتظر جواب بود ولی راستش را بخواهی لال شدم. چطور ...
خیال قوه بزرگ و مقدسیه. قوه خیال درست عین چوب بلند ماهیگیریای میمونه که به فراتر از واقعیت و جهان تاریک ماندهای که دست علم بهش نرسیده، دست دراز میکنه. و با نوک قلابش چیزی از تاریکی میگیره، و برمیگردونه میاره به روشنای علم. برای همینه که خیال برای رشد دادن واقعیت و فراتر رفتن از وضع موجود لاز ...
خیلی وقت بود پادکست گوش نداده بودم، امروز رفتم سری به بیپلاس زدم، آخرین اپیزود رو باز کردم، عنوانش خلاصهی «کتاب ملت دوپامین: پیدا کردن تعادل در عصر لذت (Dopamine Nation: Finding Balance in the Age of Indulgence) نوشتهی آنا لِمبک، روانپزشک و استاد دانشگاه […] ...