راستش خیلی سعی میکنم که بنویسم ولی دستام برای حس الانم که قابل توصیف نیست، توصیفی نداره.تا دیروز ناراحتی هام فقط ناراحتی های خودم بودن و این روزا ناراحتی همه ی مردم، غم های پیش اومده، خونه های پودر شده، جسد هایی که هنوز حتی خاک هم نشده.ناراحتی هام بی حد و اندازه شدن.حس میکنم وطنم داره گریه میکنهوطن ...
من برای سفرم به تبریز از هفتهها قبل برنامهریزی کرده بودم. خردادماه کلاس نداشتم. روزهایی که در مدرسه مراقبت داشتم، بعد از امتحان مستقیم میرفتم فرهنگستان و روزهایی که مراقبت نداشتم هم از اول صبح فرهنگستان بودم تا وقتی ساعت کاری تموم بشه. با احتساب دو روز تعطیلی رسمی خرداد، تا آخر ماه باید ۱۳۰ ساعت ...
سخنی با ترامپ: بازی را تمام کن. تو از ابتدا به دنبال "تغییر رژیم" در ایران بودی، و حال داری برای این هدف از رویِ خون غیزنظامیان و مردم بی گناه ایران می گذری. حتّا حماس و حزب الله و حوثی ها هم بهانه بودند برای رسیدن به منابع ایران از طریق تغییر رژیم. تو نمی خواهی سهم بازار ایران را از دست بدهی و چین ...
شبِ ۲۵ خرداد به اصرار همسر رفتیم خونه مامان بابام. حالا فاصله خونه ما و اونا چقدره؟ نهایتا ۲۰۰ متر. اما چرا؟ همسر میگفت چون خونه ما چسبیده به سپاهِ منطقه است، خطرناکه. اون شب هیچ اتفاقی در منطقه ما نیفتاد. شب دوباره به مصطفی پیام دادم. میدونستم مصطفی به خاطر انفجار نزدیک محل کارش یه ذره به هم ر ...
وقتی که جنگ میشه، تر و خشک همه با هم میسوزن. وقتی یک اتفاقی توی کشور میوفته همه ما با هم میسوزیم و چقدر دردناکه که سر تصمیمات اشتباه یک سری آدم جنگ طلب، این همه آدم بی گناه و بی تقصیر باید بسوزن. بچههایی که حتی نمیتونستن درست و حسابی بگن بابا باید بسوزن چون یک سری باباهای دیگه به خاطر دلایل کثی ...
بسم الله الرحمن الرحیم جنگ نوشت روز پنجم یک : از دیروز تماسهای مکرر فامیل برای اینکه شهر را رها کنید ولمان نمی کند: :- زندایی فکر کردی خیلی شاخین که موندین؟ اگه یه طوریتون بشه توی دستوپای بقیهاین. "نه زندایی شاخ نیستیم، قرارم نیست طوریمون بشه." :- عمه حالا که تعطیلین بیایین دورهم باشیم. من ...
پرستار مادرم .دیشب تا ساعت دو نخوابید و نخوابیدم الان هم مدام در رفت و آمده در حالیکه به سختی میتونه حرکت کنه اما چون همیشه فعال بوده نمیتونه یه گوشه بشینه ظرفهای توی آشپزخونه رو هم شسته من نمیدونم چطوری اما سرسخت و سمج کار خودش،رو انجام میده انگار انرژی نداشته اش رو باید خرج کنه .من خسته روی مبل نش ...
فکر کنید توی یک محله پایین شهر، یک گروه قلچماق زورگو اومدن دم در خونه شما. سنگ انداختن تو خونه، شیشه شکستن، چماق به دست دارن عربدهکشی میکنن. پدر و برادر شما هم چوب و چماق برمیدارن برن برای مقابله.تو این صحنه، در مقابله با کسانی که بارها ثابت شده زبانی جز زبان زور نمیفهمند، دعوت به صلح و مجیز صل ...
یه اصطلاحی توی انگلیسی وجود داره به اسم i feel blue، معنی لفظیش میشه من احساس آبی بودن میکنم! ولی خب معنیش اینه که من غمگینم... خیلی غمگینم. به نظرم این بیشتر حس غمگین بودن رو میرسونه تا یکی بخواد بگه i feel sad... و من امروز احساس آبی بودن میکنم! نه برای جوونی که با گرانی، جنگ های داخلی، تورم، تحری ...
امروز از صبح مشغول بودم و بعد نهار و خوابیدن دخترک فرصتی پیش اومد و تصمیم گرفتم به اینجا سری بزنم.اول همه ستاره های روشن پنل رو خاموش کردم.بعد تمام پیوندهای وبلاگ رو (بعد مدت ها) از اول تا آخر دونه دونه سر زدم و بعد هم بوکمارک ها.بعضی متروکه و خالی از سکنه بودند و آخرین نوشته ها مال ۴۰۲ و ۴۰۳ بود.بع ...