میدونی چرا با وجود همه سختی ها همچنان میجنگید همچنان میخواست خودش باشه؟ چون امیدوار بود چون خودشو داشت خودی که ارزشمند بود و دوستش داشت حالا دیگه خودشو نداره از اون سال تو مترو بارها آرزو کرد هرکسی باشه جز خودش. ...
میگه تپل شدی! لبخند میزنم! خب چی بگم! از لبخندم حس میکنه ناراحت شدم (که نشدم) سریع میگه منظورم این نیست که بد شدیا! یعنی خوب شدی! یعنی خوب بودی بهتر شدی! از این هی عوض کردن جملاتش خندم میگیره و میگم مرسی! دلم براش تنگ شده! کاش میشد زمانهای بیشتری ببینمش. آخه روانپزشکم خیلی شبیه توهه. فرفریه، برق چش ...
سرعت سایت پایین و خطری که برای سایت دارهتا حالا شده یه مقاله خوب بنویسی، اما انگار کسی پیداش نمیکنه؟همهچی رو چک کردی، ولی بازم تو نتایج گوگل جا نمیافتی؟یه احتمال قوی هست: سرعت سایتت پایینه.وقتی سرعت پایینه، نه گوگل حال میکنه، نه کاربر.یعنی رتبهات پایین میاد، بازدیدت کم میشه، و نرخ تبدیلت سقوط ...
تو هر روز از کنار لحظههایی میگذری که میتوانستند زندگیات را تغییر دهند، اما به سادگی از دستشان میدهی. این لحظهها مثل برگهای پاییزیاند؛ زیبا اما زودگذر. تنها کاری که میتوانی بکنی، این است که یاد بگیری قدر هر لحظه را بدانی، حتی وقتی که همه چیز به نظر بیمعنی میرسد . مانا/1398 ...
تو پیاده روی خیابون نزدیک محل کار آروم قدم میزنم با دوستم قرار گذاشتم بعد از شیفت با هم بریم تا ساعت بخرم و منتظرم برسه اون آزمونی که از مدتها پیش منتظرش بودم و کلی بهش دلخوش بودم بالاخره دفترچه اش اومد ولی اونطور که من میخواستم نشد برای شهرمون هیچ نیرویی نمیخواد تصویرمو توی شیشه ی مغازه ها میبینم، ...
با یه نسیم شروع شد و کم کم تند تر شد باد با قدرت ابرهای تیره روجابه جا می کردودر نتیجه صدای مهیب آسمون بودکه گاه بی گاه به گوش می رسید همون آسمون غرمبه خودمون نمدونم شما بش چی میگن غرمبه یا قرمبه؟ اومدم حیاط نشستم یه ویس گرفتم از صدای آسمون هوا اینقدر خنک و سرد شد عین پاییز.. کم کم دونه های درشت بار ...
خاکستری عزیزم، به اواسط ژولای رسیدیم. دقیقا وقتی که من قبلا این موقع ها دیگه کنکورم تموم شده بود و منتطر بودم تا تابستانم رو شروع کنم. طبیعی نیست که با شنیدن "ژولای" به یاد کنکور بیفتم؟! خب بگذریم... فکر می کردم با تموم شدن کنکور همه استرس ها تموم میشه که بدتر شد. بچه های کلاس خیلی درس می خونن و من ...
عباس فخری را با نمایش «استاد نوروز پینهدوز» میشناسم. متأسفانه هنرمندی را دیر شناختم که احساس میکنم ریشهی هنرش در خانوادهی ایرانی است و این را در گفتوگویی 40 دقیقهای که با او داشتم باور کردم. وی از آن دست تئاتریهای حومهی اصفهان است که حقاش بیشتر از اینها دیده شدن است؛ چرا که ایمان دارم تن ...
امروز دنبال یه پادکست خوب در حوزهی سلامت بودم که رسیدم به پادکست فیت شین، خیلی خوشم اومد چون خلاصه کتابهایی در حوزهی سلامت رو کار کرده بود، از کتاب «How Not to Diet» نوشته دکتر مایکل گرگر، شروع کردم، این کتاب یک راهنمای جامع و […] ...
زدن بر چسب «سلیقه» به یک اظهار نظر، از جمله موانع «گفتگو» است.چههنگامی که خودمان نظری را میگوییم، اگر بگوییم که این سلیقه من است و چه هنگامی که یک... ...