خستگی از سر و کولم میباره ... بند بند وجودم خسته اس خسته ام از اینکه صبح پا میشم درحال کار کردن و نگه داری بچه ام تا شب... وقتی خونه مامانمم بودم خسته بودم اما میفهمیدم دارم چیکار میکنم..میفهمیدم این خستگی بابت چیه..میفهمیدم که خستگیم با ارزشه الان فقط زمان میبره بدون اینکه بدونم چجوری گذشته روز ...
یک هفته نبودنم را بسیار دوست داشتم. نبودنم را به خودم یادآور شدم. مهمترین چیزی که در این هفته فهمیدم این است که آدمی باید روابط بسازد و خودش را در یک رابطه محدود نسازد. تولدم را دوست داشتم و راستش فکر میکردم حالا که از یک رابطه دوست داشتنی بیرون آمدهام شاید تولدم کمی برایم غمانگیز باشد. این گونه ...
آخرین صحنه از یاور به کارگردانیِ امیرحسین بکرانی تکاپویی برای روانِ از دست رفتهی بعد از وابستگی است که در حالاتی از شیزوفرنیِ ناشناختهی روانی و خاطراتِ غیرِ ارادیِ بعد از آن نوستالژی میسازد. سیستمِ تعریف داستان در این نمایش را دوست داشتم. بازیِ بدنْ همراه با مکانیزمِ میمیک صورت و احساساتِ احتکار ...
دیروز پنجمین سالگرد آغاز زندگی مشترکمون بود و من متعجب از اینکه چقدددد داره زود میگذره ... این حجم از زود گذشتن دیگه داره غیرطبیعی میشه. ولی بخوام رابطه مون رو ارزیابی کنم خدا رو صد هزاااار مرتبه شکر که ب نسبت پنج سال پیش خیلی پیشرفت کرده، علاقه مون ب هم تو این چند وقت اخیر خیلی بیشتر شده و شاهین ...
ساعت دهونیم بود. آسمان شهر مثل صفحهای سیاه با نقطهچینهای نورانی. لیلا، گل یاس خشک کرده را لای دفتر خاطراتش گذاشت. قرارشان سر پیچ خیابان سعدی بود، درست روبهروی درخت نارون، کنار چراغقدیمی. صدای کفشهای مرد روی سنگفرش آمد. مثل صدای آمدن بهار. او گفت: «اگه یاس هنوز بوی تو رو بده، برمیگردم...» ل ...
در کاظمین، کاروان کوچیک ما، به کاروان اربعین بزرگِ دوستامون، ملحق شد. تو کاروان دوستانمون، نوجوان زیاد داریم. کودک هم همینطور. بچههای این کاروان، هر سال که از سفر اربعین برمیگردند، برای سفر سال بعدشون، برای بزرگترهاشون خط و نشون میکشند. که نکنه سال دیگه اربعین نبرنشون. بعضیهاشون کوله اربعینشون ...
بهش میگم: «چی شد که عوض شدیم؟» و اون جواب میده: «زمان. بزرگ شدیم.» راست میگه و هرچهقدر هم قلبم بشکنه، حقیقت تغییر نمیکنه. زمان میگذره و هرچهقدر هم نخهای جورواجور و رنگارنگی که پیدا میکنم رو به ثانیهها گره بزنم تا نگهش دارم و زندانیش کنم، فایدهای نداره. میتونم صدات رو ضبط کنم و توی گوشی ...
باز در خاطرهها، یاد تو ای رهرو عشقشعلهٔ سرکشِ آزادگی افروخته استیک جهان بر تو و بر همت و مردانگیتاز سر شوق و طلب، دیدهٔ جان دوخته استنقش پیکار تو در صفحهٔ تاریخ جهانمیدرخشد، چو فروغِ سَحَر از ساحل شبپرتوش بر همه کس تابد و میآموزدپایداری و وفاداری در راه طلبچهرِ رنگین شفق، میدهد از خون تو یادک ...
بعد از فوت آقا جون منظورم پدر شوهرم هست برنامه جمعه ها صبحمان این هست که بریم بهشت زهرا و حالا که هوا گرمه و امکانش هست اغلب دونفره و با موتور می رویم مگه اینکه مامان ناهید هم بخواهد بیاید که بچه ها را هم می بریم و اگر لازم باشه من نمی روم و پیش بچه ها می مانم تا علی و مامانش باهم بروند ... از وق ...
بخشی از صحبتهای ریما رامینفر درباره زندگی خانوادگی و ازدواج: ... معتقدم وقتی ما بچهدار میشویم باید تلاش کنیم از هرگونه مشکلی که روحیه و زندگی او را دچار تشنج میکند، پرهیز کنیم. هیچ زوجی در دنیا وجود ندارند که خوشبخت مطلق باشند و بهاصطلاح برای زندگی کنار هم به دنیا آمده باشند. هر فردی با ایدهآ ...