دوچرخه‌های افتاده روی چمن، یه بستنی آب شده، کفش‌های صورتی خاکی.   روز پنجم: سه شی از امروزت که اگه کسی ببینه، می‌تونه روزت رو حدس بزنه. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

1. امروز که سراسر خانه بودم برای تنها چیزی که دلم تنگ شد پیاده روی عصرهایم بود.با اینکه دو تا اتفاق مزخرف تا حدی از خوشایندی زمان کاست.اما، همچنان تا عصر خوش خوشانم بود.سریالDeptQ را تمام کردم و نظرم در مورد آن مثبت لست.دیدنش بد نیست گرچه سوژه تا حدی تکراری بود.اما خوب زندگی کلا تکراری است دیگر‌.نمو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیشب که داشتم با آرایشگرم صحبت می‌کردم حرف‌های خیلی خوبی شنیدم که حیفم اومد اینجا نگم. در مورد کاسبی و وقت تلف کردن جوان‌های امروزی صحبت کردیم. آرایشگر که نه و درستش پیرایشگر من هم جوان هست و آدم خود ساخته‌ای هست و سعی می‌کنه که زندگی رو خودش بسازه. میگفت مشتری قبلیش از دوستان قدیمی خودش بود و الان ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بعضی دوستا از دور مثل گوهر می‌ درخشن، ولی وقتی زمان می‌ گذره، می‌ فهمی برقشون بیشتر از جنس هیجان لحظه بوده تا ارزش موندگار اینا همون آدمایی هستن که اولش با تو می‌ خندن، باهات سفر میرن، خاطره می‌ سازن و حتی حس می‌ کنی چراغ راهتن اما کم‌ کم، بی‌ سر و صدا، جوری کم رنگت می‌ کنن که خودت هم باور نمی‌ کنی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دو سال پیش مصاحبه نویسنده‌ای را گوش می‌کردم. بنظرم فضاش خیلی افسرده و دارک و ناامیدانه آمد. حجم سیاهی و اندوه صداش انقدر بالا بود که تاب نیاوردم و دقایقی بعد رد کردم رفت.الان دوباره به آن مصاحبه برخوردم. بنظرم نه تنها دارک و اندوه‌ناک نبود بلکه بسیار واقعی و نرمال می‌نمود و تا آخرش گوش دادم.یا من هم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

زمان دانشجوییم یه لپ‌تاپی داشتم که خیلی دوستش داشتم! چون جزو اولین چیزایی بود که با پول خودم خریده بودم. از یه دکتر داروساز هم خریدمش! یادمه اون زمان خریدم 500 تومن! ولی انقدر ازش خوب نگهداری کردم و باهاش خوب کار کردم که تا آخرای سالهای دانشجوییم رو جواب داد! کلی باهاش ارائه دادم، برنامه‌نویسی کردم، ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خیلی خوبه که تونستم عصبانیتم رو کنترل کنم اما نشخوار ذهنی دارم...میدونم که اگر خواستم عصبانیتم رو کنترل کنم و صبر کنم بخاطر اینکه کمتر آسیب ببینم و کمتر آسیب بزنم...اما این نشخوار ذهنی باعث آسیب زدن بخودم میشه...دلم میخواد به اون ارتقای ذهنی برسم که یک مسئله ای رو بتونم تا وقت معینش تو ذهنم پرونده ا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نیکولای آبی: در خانه‌ٔ مادرم یک موضوع بسیار مهم وجود داشت و آن هم پیازداغ بود. در تمام عمری که آن‌جا زندگی می‌کردم، مامان پنج صبح بیدار می‌شد و روی کوچک‌ترین شعلهٔ گاز با کمترین درجه، پیازدا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هم درگیر بیماری خودم هستم و بدنم سرناسازگاری داره هم هر وقت میام برم واسه درمان و جراحی یه مشکل دیگه سلامتی برام پیش میاد نمیدونم حکمت چیه؟ الان چند بار عقب افتاده و این بار هم. برام از خدا عافیت و عاقبت بخیری با دل پاکتون طلب کنید . یه مدت ترجیح میدم برم در لاک تنهایی .شاید زود بهتر شدم و برگشتم شا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

این چند وقت داشتم فکر می‌کردم چقدر در زندگیم این جمله رو شنیدم که «شما با هم هیچ فرقی ندارید!» ولی در واقعیت فرق‌مون از زمین بوده تا آسمون. مهم هم نیست این جمله رو کجا شنیده باشیم، در خانواده، مدرسه، محل کار یا ، […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید