Forwarded From Hαмιd ѕαlιмι (Hαмιd ѕαlιмι)زیر پل سیدخندان، موبایل یک مرد میانسال را زدند. چند قدم دنبال دزد موتورسوار دوید، یک‌بار داد زد "وایسا'، و همین. تسلیم شد. نشست روی جدول کنار خیابان و گریه کرد. من روبرویش ایستاده بودم، آن طرف خیابان، اما در واقع کنارش نشسته بودم و گریه می‌کردم. او همه‌ی ما ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

از دیشب تا الان تونستم یه دونه خرما بخورم 😂 این حجم بی اشتهاییی از کوجا میاد هروقت خواستم برنامه افزایش وزن بریزم قبلش به خودم یاد آوری کنم از این غلطا نکنم من عمرا بتونم چند کیلو اضافه وزن داشته باشم خیلی عصبانی هستم حس مسخره کردن خودم بهم دست داده 😬😬 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یه روز توی جمعی یه چیزی گفتم که همه زیر سیبیلی رد کردند جز یه طلبه که اونجا نشسته بود. آقا این تا آخر جلسه از روی دوش ما پائین نیومد که نیومد. گفتم علم با مستی ارتباط داره... حالا من یه چیزی گفتم کدوم علم و کدوم مستی رو که نگفتم  مگه ول می کرد ؟  خلاصه اونها ده بیست نفر بودند زورم بهشون نرسید  اما ز ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

برای دوام آوردن گاهی به انکار زمانه فکر می‌کنم. سراغ معدود چیزهایی می‌روم که مرا از این لحظه می‌کَنند و جایی در ناکجا ول می‌کنند. کاری که از هر اثر هنری دلچسبی انتظار دارم.هنوز یکی از این درگه‌های رفتن به ناکجا کنسرت کاروانسرای پرستو احمدی است.ناکجایی در مکان رویداد هم معلوم است. زنی زیبا با گروهش د ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یک تلاش بزرگی کردم این چند سال.خانه را تمیز نگه داشتم در هر شرایطی که بودم. شده با کمر دو تا شدهشده از مرد و بچه کمک گرفتم شده کمک از بیرون آوردم خلاصه نگذاشتم که سیال چسبنده روحم، آشفتگی خوابها یا تاریکی چراغ دلم، روی خانه اثر بگذارند.مرتب به گلدان‌ها رسیدم و سبزیجات را از پلاستیک درآوردم و در ظرف‌ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

به شاگردم، افسوس که پریز عمرش را خودش کشید. اگر می‌شد به عقب برگشت، به همان لحظه‌ای که هنوز فقط طرحی محو در خیال خدا بودم، دست بلند می‌کردم و با جسارت می‌گفتم: نه، مرا نفرست ! چرا باید به جهانی بیایم که از همان کودکی یاد گرفتم سکوت کنم تا تنبیه نشوم؟ که گریه‌هایم شنیده نمی‌شدند و شادی‌هایم همیشه بی‌ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خاله‌ها و دخترخاله‌ها آمده بودند. از آن روزهای بی‌حوصلگی من بود. نمی‌دانم گرما کلافه‌ام کرده بود یا قطعی‌های اینترنت و زمین ماندن کارهایم. حتی حوصله حرف‌های‌شان را نداشتم چه برسد به خوش‌وبش و روبوسی!بعد از گذشت اندک زمانی بهشان توپیدم که چه‌قدر حرف می‌زنید؛ آخر می‌دانید، من همیشه در محیطی آرام و ساک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بندهای این پست شماره‌گذاری نداره چون همه‌شون به هم مربوطن.  داستان از اینجا شروع شد که من چند ماه پیش، رفتم کارت متروی دانشجوییمو شارژ کنم. لازمه همین جا یه توضیحی در مورد این کارت مترو بدم. دورۀ کارشناسیم، خوابگاه و دانشگاهم نزدیک هم بودن و زیاد از اتوبوس و مترو استفاده نمی‌کردم؛ ولی دورۀ ارشد، همی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

  متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

این جا به جایی بیشتر از اینکه برای ما سخت باشه برای پسر سخت بوده پسر از بدو تولدش تا الان که ۹ ماهشه هیچوقت تنها نبوده یا خونه مامانم بوده و چندتا آدم دورش بودن یا هم خونه پدر شوهر... همیشه هم بازی داشته .. چون حوصله اش سر میره خیلی بهونه میگیره .. خوابشم بهم ریخته ... خیلی گریه میکنه و واقعا اذیت‌م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید