عشق بیثمر، شاید تلخترین قصهی زندگیست. زمانی که دل پر از شور و امید است، اما هیچ ثمرهای از آن حاصل نمیشود، انگار سالها باغبانی کردهایم، اما هیچ گلی به بار ننشسته است. عشقی که با تمام وجود دوست داشتهای، اما بیپاسخ مانده، یا شاید با پاسخهایی سرد و خالی، که هیچ جانی به دل نمیبخشد . این عشق، ...
چرا رفتیم سراغ جایزه نقد؟در تلویزیون اینترنتی خبرگزاری دانشجو توضیح دادم.@derakhte_tafakor Video is too big ...
محکومِ سیامک مردانه نه. یک سریالِ آبگوشتی که به زورِ حساسیت در کشفِ قاتل و زورآزماییِ وکیل و قاضی بهخوردِ بیننده داده میشود. من اخیراً مصاحبهای دیدم از علی اوجی که در آن میگُفت فیلمهایی را که قبلاً مردم آتش میزدند و از پرده میکشیدند پایین، حالا بهوفور در دسترس است و از صدا و سیما هم پخش میش ...
۱. بابت تصحیح برگههای نهایی، یه مبلغ غیررند عجیب به حسابم واریز شده. ۷،۴۱۹،۴۸۱ ریال! اگه براتون سؤاله که بابت تصحیح چندتا برگه، خودمم دقیق نمیدونم چجوری حساب کردن! در مجموع شاید دویست سری میشد که هر سری شامل سه، چهار یا پنج برگه بود. چون فقط برگههای درس ادبیات نبود. شیمی و نگارش هم بود. هم پایۀ ...
یه رانر و یه راگ به غایت گل گلی برای راهرو و اتاق خواب گرفتم. گفتم حداقل این زندگی رو کمی جذاب ترش کنم. این خونه اصلا فرش و موکت نداشت؛ هی پام به پارکت میخوره مور مورم میشه. یه کیک کارت و پول هم گرفتم. قبلی زهوارش در رفته و دیگه هر بار دستمه خجالت می کشم. امشب هم لباس زمستونی ها رو خلاصه چوب رختی زد ...
علی جون ما وضعمون انشالله خوب میشه. همه چی میخرم. (آره دیوآل جون، منم وضعم انشالله خوب میشه. همه چی میخرم برات. همه جا هم میبرمت، غصه نخور) ...
میلاد پیامبر یکی یه دونه و عزیز دلمون بود. هزار و پونصدمین سالروز ولادت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم. شبِ میلاد، با همه غصههام، رفتیم هیئت و مراسم جشن. روزِ میلاد، حالم بهتر بود. دو تا مراسم رفتیم با دخترا. اولی خونه مامانم و دومی خونه همسایه ماماناینا. دیدم زورم به غصهام ن ...
هر وبلاگی بعد از مدتی فعالیت بسته به محتوایی که منتشر میکند و تعاملاتی که با وبلاگهای دیگر دارد، جامعه مخاطبین یا به اصطلاح دنبال کنندگانی پیدا میکند. یک سری از این مخاطبین با زدن دکمه لایک و دیسلایک و برخی هم با ارسال کامنت حضور، حمایت یا نقد خودشون رو بر محتوای منتشر شده اعلام میکنند و به این ...
خب امروز هم تموم اتاقم رو دوباره تمیز کردم. کلی لباس شستم که فردا اتو کنم و توی طول مدت نیاز نباشه اتو کنم. دوباره برگشتم به درس خوندن. یکم هنوز اذیتم از کمبود پروژسترون. اما در کل خوبم. دوست دارم این روزها رو که میتونم تلاش کنم. ...
غریبه در شهرفرامرز اصلانی ...