سکوتِ سنگین، یعنی دل پر است و زبان بسته . یعنی هزار واژه پشت لبها ماندهاند، اما راهی به بیرون ندارند . گاهی این سکوت، فریادیست که فقط دلهای شکسته میفهمند . این سکوت، تلختر از هر فحش و بلندتر از هر فریاد است . نسرین(مانا) خوشکیش/1401 ...
سفر، فقط چمدان بستن و جاده گرفتن نیست . سفر، گاهی قدم زدن در خاطرات است . گاهی گذر از خودت، از گذشتهات، از همهی آنچه که مانعت شده بود . سفر، یعنی رفتن، حتی اگر جسمت نرود، دلت رفته باشد، به خانهای که سالهاست خاموش مانده، به آدمی که هنوز صدا میزنیاش در خواب ... مانا/1404 ...
شبِ جمعهای که گذشت، همسر برام تعریف کرد: آقای الف گفتند که آقای ب تعریف کردند در دیدار خصوصی با حضرت آقا بودند که ایشون فرمودند: من برای شما سه نفر؛ هر شب، در نماز شب دعا میکنم. حالا این سه نفر کیا هستند؟ یکیشون که آقای ب هست. ولی آقای ب اجازه نقل مطلب به شکلی که نام افراد برده بشه رو به آقای ال ...
وقتی نفس میکشم جریان هوای خیلی سرد رو حس میکنم. از بینیم میره تو از گلوم رد میشه و وارد ریه هام میشه. دور قلبم دور میزنه و دور میزنه و قلیم احساس سرما میکنه. اسمی براش نذاشتم ولی تقریبا موقع هایی که از یه چیزی که بهش دلبسته و یا حتی وابسته ام جدا میشم حس میکنم دیشب ما اومدیم خونه جدید و الان وسایلام ...
مامان اصرار داره که باید ازدواج کرد. باید ازدواج کرد. باید ازدواج کرد.بعد وقتی اینجمله رو هی ب من میگه همون لحظه با بابام دعواش میشه. چرا؟! سر چیزای کوچیک.نه مامان مقصره نه بابا. آدم مناسب هم نیستن.مامان یه شوهر ادبیاتی بهش میخورد. یکی که کتاب شعرش رو با خودش همه جا ببره، ب قصه های مامان گوش بده. ...
1. هنوز گچ پایم را باز نکرده بودم که ماهی خانم شروع کرد به خزیدن روی اعصاب من مثل مار : - قرار بود برم مرخصی و نشد برم - پسرم دیونه م کرده که تو کارت و بیشتر از من دوست داری و واسه همین مرخصی نمی گیری - تعطیلات تموم شد - بدبختی اینه که تعطیلات عید هم ماه رمضونه نتیجه این که من سه روز زودتر رفتم سرکا ...
این بار واقعی، دیوار برلین فرو ریخت. داشتم دیوانه میشدم، حساس و تحریک پذیر شده بودم و این سوسن به قدری برام عجیب و غیر قابل هضم شده بود که بیگانه بودم با خودم. امیدوارم توازن هورمونهام به مثال قبل برگرده. خیلی میخوام حرف بزنم، خیلی ولی خوابم میاد. ...
به شدت خوابم میاد ولی دلم میخواد راجع به امروز بنویسم و قبل از همه چیز بگم اگه گفتم میرم نهار بعد باهات صحبت میکنم واسه این نیود که خودم تو اولویتم واسه این بود که به قول تو نازی جون گیر نده و پاپیچ مکالممون نشه وگرنه که اگه خودم تو اولویت بودم از خوابم نمیگذشتم با اینکه از ۵ صبح بیدلر بودم پس عزیز ...
بعد از سفر یک جلسه کاری داشتم، از روز اول به این کار حس خوبی داشتم ولی نمیدونستم میشه یا نه، حتی نمیدونستم چطوری میشه. ولی جلسات خیلی خوب پیش میرفت، کار رو دوست داشتم، در حوزه رسانه بود، تا حدی آشنایی داشتم ولی چالشهای […] ...
در بی حالی محض با تنی تب دار و افکاری پریشان در شهری دور در اتاقکی سر بر بالین نهاده ای ،چشمهایت به سوی آسمان و دلت به وسعت هفت آسمان تنگ و زبانت را دیگر به گله نمیگشایی اصلا رویت نمیشود دیگر غر بزنی که ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده .میترسی از اون بالا انگشت نما شده باشی که چقدر این آفریده لوس ...