امروز لیلی برای اولین بار رفت مدرسه. چقدر این سال‌ها زود گذشت. وقتی توی خونه داشت لباس‌های مدرسه‌اش رو می‌پوشید، خیلی ذوقش رو می‌کردم. به نظرم لیلی این یکی دو ماه گذشته خیلی بزرگ شد. رفتارهاش و حتی حرف زدنش عوض شد. خلاصه امروز صبح […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

توی بازار سنتی مسقط، چشمم می‌افتد به کارت‌پستال‌هایی که تصویر یک زنِ برقع‌پوش‌اند در حالِ ریسندگی. خوشم می‌آید. اول یکی برمی‌دارم. قیمت را می‌پرسم. تومانِ ما در برابرِ ریال عمانی، بدجور نحیف و لاغر به‌نظر می‌رسد. ریال عمانی حتی چاق‌تر از دلار و یورو است. توی حساب‌کتاب ذهنی‌ام که اول ریال اینجا را ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

صبح که از خانه بیرون رفتم، نگاهی به کوچه انداختم؛ همان کوچه‌ای که روزی با دوستانم بازی می‌کردم، پر از صدای خنده و شادی بود، اما حالا سکوت سنگینی رویش نشسته بود. انگار حتی دیوارها هم فهمیده بودند چیزی در این خانه مرده است. مرد تعمیرکار، همان مردی که بیست سال از من بزرگ‌تر بود، مرا منتظر گذاشته بود. و ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

مردم دیوانه اش می خواندند. خب حق هم داشتند! آخر چه کسیشب از نیمه گذشته  در سیاهی ژرف و رعب انگیر قبرستان، می رقصد؟ آنهم باله با نوای فلوت جادویی! اما... آنها کورتر از آن بودند که ببینند او تنها نیست...:) اینان که بر فراز املاک افلاک عشق، بال دل نگشوده اند و  جنونانه مستی لعل لب یار نچشیده اند، بصیرت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

وای که چه روزایی از سر گذروندم، وای که چه روزایی قراره از راه برسن، وای که چه روزایی تو مخیله‌ی من نمی‌گنجه، وای که چه مرگی.  بالشت میزارم زیر چونه‌م، فکم قفل می‌شه، نُت رو باز می‌کنم، جزئیاتی به یادداشت روزانه‌م اضافه می‌کنم و به صفحه‌ای خالی  خیره می‌مانم. عالم و آدم جلو چشم رژه می‌رن. پای چپ زی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یکی از دخترهای مشتری ثابت سانس ساعت شش استخر است. مانتو و شلوار کرپ اداری می‌پوشد با مقنعه پفی مشکی. فلت و بلند و لاغر است. هیچکدام از المان‌های جذابیت‌های اینستاپسند را ندارد. پیداست بعد از استخر مستقیم می‌رود سرکار. چه‌می‌دانم کارمند دبیرخانه یا منشی رئیس. همیشه فکر می‌کردم این نوع یونیفرم‌ها و مق ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

با فروشگاهی قرارداد همکاری بستم. قرار شد براش‌ون سند استراتژی محتوا بنویسم و ماهیانه تقویم اینستاگرام تدوین کنم.آقا ما یک ماه تمام با وسواس کامل نشستیم و دقیق و با جزئیات اینا رو نوشتیم.تموم که شده بود خودم خیلی راضی بودم و از تصور اجرای این ایده‌ها خیلی کیف کردم.روز جلسه بریف شد و من‌م خوشحال و شاد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

باران که می‌آید، دنیا کمی آهسته‌تر نفس می‌کشد. صدایِ برخوردِ قطره‌ها به شیشه مثل ورق‌زدنِ دفترچه‌ای است که سال‌ها بسته مانده بود — صفحه‌ها پر از خط‌‌خطی‌های خاطره‌اند. بعضی قطره‌ها دستِ نوازش به شقیقه‌ات می‌کشند؛ بعضی‌شان، انگار، کلیدِ قفلِ درِ خاطره‌ای را پیدا می‌کنند و آن را باز می‌کنند . باران آد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

گوزن‌های اتوبان به کارگردانیِ ابوالفضل صفاری فیلمی جاه‌طلبانه و دارای تاریخ مصرف است که در سینمای ایران جایی برای دیده شدن نخواهد یافت. فیلمْ در مواجهه‌ی ابتدایی تماشاگرِ فیلم‌بین را به یادِ فیلمِ مهمِ کیمیایی «گوزن‌ها» می‌اندازد امّا باید اِعتراف کرد که «گوزن‌های اتوبان» مهندسیِ معکوسی جاهلانه از ف ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

روزِ سخت، ظهرِ مضطرب و شبِ باصفایی بود عزیزان. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید