مترو هنوز نرسیده بود که اشکهای تو رسید. نگاهم به نگاهت دوخته شد و جوانه زدن اشک از گوشه چشمهای خوشگلت رو دیدم. هیولا گفت "پسر داره برات گریه میکنه! پس حتما دوسِت داره!" کله فرفریتو هل دادم سمت لبام و اشکاتو بوسیدم. شور بود! اشک واقعی بود! گفتم "دیوونه! چرا گریه میکنی آخه دم آخری؟" دستمو گرفتی و با ...
وقتی توی اتوبوس نشستم با خودم گفتم این مسیر چهار ساعته تا تهران را چطوری سپری کنم؟ ایدههای مختلفی اومد تو ذهنم، مثل دیدن فیلم سینمایی، تماشای یک قسمت از خانهی پوشالی و … ولی یهو از ذهنم گذشت بد نیست دورهی عکاسی رو تموم […] ...
اون قدری که این چند روز پیامک تبریکِ هفتهٔ پلیس برام اومده، تو زندگیم این تعداد پلیس از نزدیک ندیدم!#اسیر_شدیم (@mahdiyartian) ...
موهای پرحجم من اینقدر زیاد بود وقتی می بافتم دوتا گیس پرحجم می شد کلی حنا آماده کرده بودم باورکن کم اومد کامل کامل به موهام نرسید طی همین چند روز بعد از گذاشتن حنا یهو انگار شوک به موهام وارد شد شدید ریزش داره کار از دسته دسته ریختن گذشته اینقدر زیاده که میشه وزن کنی به چند گرم می رسه منی که روزی 7. ...
یک. دو تا کتاب جدید خریدهام. یکی درباره درست کردن قهوه و دیگری چند تا داستان ساده اسپانیایی. از خریدن این دو تا کتاب اندازه یک گوریل سه ساله هیجانزده هستم. دو. امروز بعد از مدتها به کافه کنار آپارتمانم آمدهام تا در اینجا کار کنم. سه. آخر هفته به مکزیکوسیتی یا سیوداد د مکزیکو میروم. ...
اون چیه که حالتونو خوب میکنه ولی با عقل جور در نمیاد؟ ...
روزهایی که کتابهایم سنگین هستند به کتابخانه نمیروم. هیچ ایدهای ندارم که کتابها را در چه کیفی بگذارم و اصلاً چرا کتابخانه کمد ندارد. در عوض روزهایی که میدانم کوله بارم سبکتر است بیشتر در کتابخانه میمانم. محیط کتابخانه را دوست دارم. همه آدمها ساکت کنار هم نشستهاند و هیچ کس به دیگری کاری ندارد. ...
توی تاکسی داشت با خودش فکر میکرد. چرا آنوقت صبح باید بیدار شود؟ یک ساعت دیرتر چه اشکالی داشت؟ چرا اول مهر باید شروع مدرسه باشد؟ مثلا یک اردیبهشت باشد، چه فرقی دارد؟ گوشش داشت از شنیدن غرهای راننده تاکسی کر میشد. سنی نداشت ولی از این نوع حرفها زیاد شنیده بود. راستی چرا رانندههای تاکسی هیچوقت ...
لاک پشت با نویسندگی و کارگردانی بهمن کامیار تلفیقی از حسِّ خوبِ دوست داشتن و حسِّ بدِ ساتع شده از آن است. در این تلفیق ما ترسِ از دست دادن را داریم. این ترسْ در جمیعِ جهات ویژگیهای اُسطورهای از خود میسازد. از ابوالهول که نیم تنهی پاییناش یک شیر و نیمتنهی بالاییاش یک زن بوده و در روبهرو شدن ...
باطنِ زیبا، عطریست که بیآنکه دیده شود، فضا را پر میکند . نرمی نگاه، گرمای واژه، صداقتِ بیمنت ... زیبایی واقعی، آنجاست؛ جایی در دلها، نه در قابها . و تنها دلهایی که بهراستی میبینند، آن را میشناسند . نسرین(مانا) خوشکیش/1401 ...