۱. دانشآموز پایۀ دهمم گفت من تو کلاس شما حس دانشجو بودن بهم دست میده. دانشآموز پارسالم هم میگفت ادبیات رو شبیه معلمای ریاضی درس میدید. ۲. اسم و رشتهٔ آیندۀ دانشآموزان رو روی دیوار مدرسه زدن که انگیزه پیدا کنن برای رسیدن به هدفشون. ما هم اون موقع که دانشآموز بودیم یه همچین کاری کرده بودیم. مثلا ...
از توی حموم صدای آواز خوندنش میاد صداش قشنگه یه جوری میگه بی پوزیتیو بی پوزیتیو فکری میشم که شاید یه ترانه ایه که تو دهن دهه هشتادیا افتاده با لباسای شسته شده ش که میزنه بیرون ازش می پرسم چی می خوندی؟ چرت و پرته یا واقعا ترانه انگلیسیه میگه الان توی حموم تکمیلش کردم لباساشو پهن کرده و نکرده مینشونم ...
جلوی آینه به خودش خیره شد..._"به نظر خیلی خسته میای... میخوای یه قهوه ی غلیظ بهت بدم؟... "لوگ با صدای گرفته اش گفت" البته... "بازوی مکانیکی خم شد و مایعی سرخ رنگ را درون ماگ ریخت و سپس بالا رفت و جمع شد... لوگ ماگش را برداشت و به مایعی که درون آن ریخته شده بود چشم دوخت خوب می دانست چیزی که در حال تم ...
از خواب که بیدار میشوی، هوا هنوز تاریک است. پرده را کنار میزنی و بیرون را نگاه میکنی؛ چراغهای خیابان هنوز خاموش نشدهاند و صدای چرخدندهی بخاری گازی، تنها نشانهی حیات در خانهی سرد و ساکت توست. سرفهات مثل صدای فلز روی فلز میپیچد و در گلو میسوزد. کنار تخت قرصها چیده شدهاند؛ یکی برای فشار، ...
برخلاف گذشته که در انجام دادن کارهایم، انسان بسیار سختگیری بودم، آسانگیر شدهام. کارهایم راحت انجام میدهم و تصمیم میگیرم تمام تلاشم را کنم و ببینم نتیجه چیست. گاهاً حتی نتیجه را هدف نهایی نمیگیریم و تلاش را بیشتر از قبل، ارزشمند میدانم. بر همین اساسِ ارزشمند دانستن تلاش، کارهایم را در اوج ناامی ...
چند سال پیش گیر و گرفتی داشتم. نمیدانستم چکار میتوانم برایش بکنم. ته چاه بودم. کاری که کردم این بود که صبحها میرفتم و به طلوع نگاه میکردم. گره باز شد. شفا گرفتم، به همان آرامیای که خورشید بالا میآید، تاریکی به نور بدل شد.حالا افتادهام به غروبنگری. این هم دنیایی دارد. لحظات ملکوتیای است. ام ...
من و مامانم،دیگه با هر وضعیتی که مامان داره سازگاری پیدا کردم خدا خودش میدونه که تمام تلاشم رو میکنم هم من هم بقیه حالا ممکنه هر کسی تمام توانش با اون یکی فرق داشته باشه اما من فقط روی خود مادر متمرکز هستم بقیه کارها درجه دوم هست برام از پس پذیرایی برنمیام واقعا ،صبح ها در هال رو قفل میکنم اینجا هنو ...
در این دو سه روز، گهگاهی به اسارت فکر کردم. بدا به حال من که در لحظه آن ایدهها را یادداشت نکردهام. با این وجود تهماندههایی از آنها هنوز در ذهنم باقی مانده است. تا ببینیم دوست چه میخواهد.اسارت، اسارت، اسیر، اسیری، به اسیری گرفتهشده، به اسیری گرفته، اسیرِ اسارتگاه، اسیر دشمن، اسیر دوست، اسیر خو ...
بیاین هروقت میخوایم در مورد چیزی نظر بدیم، ده ثانیه وقت بذاریم و توی ذهنمون این چند تا سؤال ساده رو از خودمون بپرسیم:۱- این موضوع به من مربوطه؟اگر پاسخ منفیه، سکوت کنیم و اگر مثبته، بریم سراغ سؤال دوم.۲- کسی نظر من رو در این مورد خواسته؟اگر پاسخ منفیه، سکوت کنیم و اگر مثبته، بریم سراغ سؤال سوم.۳- آ ...
عجیب ترین تعریفی که درباره خودم شنیده ام تعریف از دستپختم بوده است.از نظر خودم که آشپزی ام افتضاح است.اما در معدود مواردی که برای مهمانان آشپزی کرده ام، نتیجه شگفت زده شان کرده است.نظر خودم این است که چون انتظار یک غذای افتضاح داشته اند و ناگهان با یک غذای معمولی مواجه شده اند،مغزشان دچار اشتباه محا ...