در دهکده‌ای که کوچه‌هایش از جنس سکوت و خانه‌هایش از خشتِ تردید ساخته شده بود، شاگردی به نام «اِزرا» زندگی می‌کرد. ازرا شیفته کلاسی بود که در بالاترین برجِ شهر، پشت درهایی از چوبِ صندلِ کهنه و قفل‌هایی از جنس «اجازه» برپا می‌شد. استاد آن کلاس، «مَسیحا»، کسی بود که گفته می‌شد رازِ «رنگ‌های ناگفته» هست ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز شنبه‌اس! شنبه‌ها همیشه وایب "پاشو جمع کن خودتو!"یِ قوی‌ای دارم! هیولا پا میشه جدول میکشه، من برنامه‌ریزی میکنم، تحلیل میکنیم، کار میکنیم، اتاق رو مرتب میکنیم. حالام نشستم! دندون عقلمم یه ورش شکسته و تیز شده! دست و پامم به شدت سرده نمیدونم چرا! ولی من خوبم! یکی دو ساعت دیگه باید برم کلاس پایتون ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیشب حوصله‌ام سر رفته بود و دوست نداشتم کار دیگه‌ای هم بکنم، این شد که تصمیم گرفتم فیلم ببینم، نمی‌دونستم چه فیلمی ببینم خوبه! فقط بین فیلم ایرانی و خارجی به خاطر حضور لیلی تو خونه فیلم ایرانی رو انتخاب کردم، وقتی اپلیکیشن فیلیمو، قسمت […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سریال کره ای رودتیره 탁류   دنیا به سرعت تغییر میکنه، ولی ما با یه دیوار بلند جلوش رو گرفتیم. یه روز ما تاوان سنگینی بابت اینکه چقدر کند عمل کردیم و از بقیه عقب موندیم میدیم. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سلام به دوستم به دوست زیبای نامرئی ام ؛ امیدوارم حالت خوب باشه . راستش این روزها اینقدر درگیرم و اعصابم آشفته ست که حتی نتوانستم چند دقیقه وقت بگذارم و در خیالم قیافه ی تو را تجسم کنم .. بنابراین همچنان نامرئی مانده ای ولی مهربان ولی دوست ....من از صمیم قلبم امیدوارم همیشه کسی مثل خودت در کنارت داشت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

آدمی که ذاتش خرابه، فرق نمی‌کنه توی فضای مجازی باشه یا فضای حقیقی . آدمی که دلش ناپاکه، در همه‌جا ناپاکه . آدمی که مشکل درونش رو حل نکرده، هر چقدر هم ظاهرشو درست کنه، باز جنسش رو نمی‌تونه تغییر بده. فقط نقاب می‌زنه ـ نقابی از لبخند، از حرف‌های قشنگ، از همدردی‌های ساختگی . اما بوی دروغش دیر یا زود، ا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

آخر هفته بدی نداشتم،یعنی خیلی خونه نبودم ، پنج شنبه بعد از کار رفتیم خونه مامانم جمعه ظهر با دوستای گیمر شاهین رفتیم ایران مال و بعدشم شام رفتیم خونه مامان شاهین. شاهین طبق معمول جلو دوستاش منو ول کرد و هی جلو تر راه میرفت و منم چند بار اومدم دستشو بگیرم دستمو نگرفت ،بهم محل نداد و تحویلم نگرفت و با ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

آدم‌ها انگار یادشان رفته که موبایل فقط یک وسیله است، نه بلندگویی برای آزار دادن دیگران. کافی‌ست به هر محیطی قدم بگذاری؛ از اتوبوس و مترو گرفته تا کافه، صف نان یا حتی اتاق انتظار یک مرکز درمانی. همیشه یکی پیدا می‌شود که گوشی‌اش را با بالاترین صدا پخش کند، گویی همه‌ی دنیا موظف‌اند در فیلم و آهنگ و گفت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

کنارش نشستم و زیر چشمی نگاهش میکردم, چند دقیقه گذشت , خورشید به پشت گلبرگ هایش سر خورد و رنگی نارنجی به آن داد , داشتم نگاهش میکردم اما این زنبور بیشعور (... اصلا ولش کن ), آمد بالای سر گلم تا از آن چیزی بردارد , من هی کیشش کردم , ناگهان درخت که به آن تکیه داده بودم , یکی از شاخه هایش را آرام بر سرم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

رادیو تراژدی: فصل پنجم، شماره‌ی اول شبی که سینما مرد دو سال از آن شبِ شوم می‌گذرد؛ از شبی که داریوش مهرجویی و وحیده محمدی‌فر در خانه‌شان به قتل رسیدند. حالا که احکام قاتلان صادر شده هنوز بخ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید