بنام رب کریم از این ناراحتم که چرا نتونستم یه رازی رو پنهان نگه دارم عین احمق ها انتقال دادم یکی قراره بیاد خونمون درحالیکه به اون ادمم هیچ ربطی نداشت و هزارتا بهانه دیگه میشد جور کنم برای نرفتن عدل رازمو گفتم و اشتباه بعدی مامانم که می پرسه مادر من، اگه میخواستم که خودم بهت میگفتم، نگفتم یعنی نمیخو ...
از آخرین اطلاعیه منتشر شده در بلاگ بیان حدود ۴ سال میگذرد و بلاگفا هم سالهاست که همان که بود را نگهداری میکند و رزبلاگ هم که از همهی اینها فعالتر بود هر از چندگاهی بروزرسانی مختصری منتشر میکند اما تقریبا همان سرویس است که سالها منتشر شد و تنها ظاهرش بعضی مواقع تغییر میکند. هر روز در بلاگ ب ...
محسن ظهرابی - جُستارهای کوتاه: تلفن رو برمیدارم تا با میم صحبت کنم. از معدود کسانی هست که میشه اینجور حرفهای بیسروته رو بهش زد. حرفهای بدون پشتوانه که تو بهترین حالت میشه بهش گفت ایده. ...
من عاشق رنگم، رنگهای شارپ و خاورمیانهای. سبز پررنگ، سرخابی، نارنجی، زرشکی. هیچ وقت نتوانستم با این ترندهای نود و مود و اینها کنار بیایم. از رنگهای مرده و چرک و خفه دلم میگیرد. تا اینکه امروز یک فولکسواگن فیلی دیدم. دلم میخواست بروم تمام روسریهای سرخابی و جیگریم را آتش بزنم. رنگ یعنی این. خلق ...
فردا به شهرِ عزیز زنجان (که آن را تا به حال ندیدهام) سفر میکنم؛ بهبهانهٔ:🖋📚 نشست تخصصی و کارگاهی یک روزه🔹نشست تخصصی: مقاومت زنانه در فلسطین، روایتها روزمرگیها و مبارزه🔹 نشست کارگاهی: جهانِ نوشتناگر اهل زنجان هستید و نیازمند اطلاعات بیشتر برای شرکت در این نشست و کارگاه، خبرم کنید تا راه ...
امروز پرهام بهم پیام داد که یکی از بچهها کتابی نوشته و نمیدونه چطوری باید منتشر کنه! گفت احتمالا میشناسمش، منم با توجه به احترامی که برای پرهام قائل هستم گفتم ردیفه بگو بهم پیام بده، وقتی حمید بهم پیام داد، دیدم بله میشناسمش، البته […] ...
بامداد خمار نرگس آبیار روایتی زنسالارانه از عشق است که قبل از سلطهگریِ رُمانِ اقتباس شده در فیلمنامه به شخصه من را به یادِ «آبیتر از عشق» نوشتهی شهرزاد فخر، میاندازد. داستان در فیلمنامهی این محصول نه هنری است و نه سینمایی. ما جهانِ فرضیِ ادبیات را نمیتوانیم در جهانِ منطقیِ سینما تصور کنیم. ...
اصطلاح حرمت عجز رو فکر کنم توی کتاب اخبات دیدم اینطور گرفتم که تا عین یه جاده زیرسازی شده صاف صاف نشیم تا اخبات نشیم کارمون راه نمی افته و امروز بیشتر از همیشه فهمیدم که صاف صاف شدیم به هر دری زدیم نشده نتونستیم ما پر از نتونستنیم ما فقط زمین بلدیم آزاد کنیم برای توسعه دادن به گلستان شهدا ما ...
دوستیِ من و آقا مسعود از دوران وبلاگه. همیشه طی این سالها از تخصص و کاربلدی و شخصیت ایشون یاد گرفته و میگیرم و فرصت مغتنمی برام بوده.کانال ایشون رو دریابید که یکی از خوبای روزگارن... 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻@HaftShanbe ...
آخرین روز مهر باشه و شیفت لانگ باشی و برنامه ماه بعدت افتضاح و بدون مرخصی باشه و از صبح تا حالا تو بدترین بخش باشی و یکی از همکارات رو مخت رفته باشه و با نچسب ترین افراد شیفت عصر باشی و ناهارتم نتونی بخوری روانه سطل آشغال بشه و آدمای اطرافتم فقط بلد باشن حرف بزنن و تظاهر کنن ،دیگه اون روز چه جور میش ...