خاکستری عزیزم، مدت زیادی از وقتی که برات نوشتم می گذره. اینقدر درگیری های زیادی دارم که حتی فراموش کرده بودم قالب وبلاگم چیه! وقتی که حرفهای بیشتری برای گفتن دارم زبانم کوتاه تر میشه. سختی های رشته خیلی زیاد شده. این ترم دارم بیشتر از گذشته درس می خونم ولی بازم کمه. در واقع زندگیم به یه روتین بخون، ...
جمعه همیشه برای من روز آزادی و رهایی بوده. جمعه یعنی هیچ کاری نکردن. حالا اما آنقدر از برنامهام جا افتادهام که ' هیچ کاری نکردن' معنایی ندارد. حس بد دارم و باید این حس را برطرف کنم. دوست ندارم حسهای بد آویزانم باشند و در طی هفته بعد هم همراهم جیرینگ جیرینگ بیایند. امروز ولی احساس تنهایی هم میکن ...
رادیو تراژدی: آغاز پیشفروش شمارهی ویژهی پاییز مجلهی تراژدی تازهترین شمارهی «تراژدی» شمارهی ویژهای است برای پاییز. به همین دلیل هم در کنار مجله، سومین ضمیمهی «کتاب تراژدی» را هم منت ...
امروز استارت درس خوندن برای سومین بار رو زدم، سومین بار کنکور ارشد🥴 همزمان قصد بارداری دارم! میخوام همزمان با مرخصی زایمان برم دانشگاه که با سرکارم تداخل نداشته باشه🤭🥲 البته همه ی اینا منوط به خواست خداست ما کی باشیم برنامه بریزیم؟! امروز بیشتر از ۴۵ دقیقه نتونستم درس بخونم😂😂😂 خیلی محکم شروع کردم!!! ...
امشب کمی خاکستریام. از برنامه درسیام به شدت جا ماندم و ترسیدم. ترسیدم که نتونم، که نشه، که همینطور عقب بمونم. مامانم که خونه نیست همه برنامههام بهم ریخته و نظم موردنظر رو ندارم. هیچ دلیلی نداره نتونم عقب افتادگی رو جبران کنم و میدونم میشه اما کمی ترسیدم و نگرانم. هر چی میخوام بنویسم کلمهها جور ...
شمارتو پاک کردم! ... خیلی یهویی گفتمش نه؟ یا خیلی فکر کنم یهویی این کار رو کردم نه؟ مثلا اول باید اون قلب بنفش رو ازش برمیداشتم بعد اون "جانم" آخرش رو برمیداشتم، بعد اسمتو پاک میکردم فامیلیتو با یه "خانم" اولش مینوشتم و بعدش پاک میکردم! هووم... اینطوری هم میشد. ولی خلاصه پاک کردمش... وقتی قرار نیست ...
ی چیزی بگممن ادم خیلی پر از اعتماد بنفس و عزت نفسی نیستم. حس میکنم هستماا ولی فقط توی دایره ی خودم.با ادما اروم حرف میزنم. همیشه مراقبم کسی اذیت نشه و خب با توجه ب نوشته های قبلیم میدونید ک چقدر توی تنهاییم عشق میکنم.توی دوران مدرسه ام، از خودم لذت نمیبردم.الان که به اون روزا فکر میکنم از خودم خیلی ...
زنها پر هستند از عشق. قدرت خلق زیبایی. نیروی آفرینش... دیوهای دنیایِ دنی، از مشغولیت زنها به کشف و خلق زیبایی، بیزارند. منزجرند. متنفرند. من بعضی از زنها رو میبینم که بدجوری زخمیاند، در حال خونریزی افتادند یه گوشه، یا دیوهای پلید، مشغولشون کردند با دشمنهای فرضی تا تمام قوّتشون ته بکشه. ...
دیگه فکر میکنم وارد سال پنجم شدم که آرش رو از نزدیک ندیدم. یکی از مهمترین بدیهای مهاجرت برای کسانی که موندن همین دوریهاست. ارتباطات خلاصه میشه به گوگلمیت و …، درحالیکه قبلا تو خیابون قدم میزدیم، با هم سفر میرفتیم، پای تخته توی شرکت […] ...
کوله به بغل تو ایستگاه اتوبوس نشستم و منتظر خط واحد مطمئن نیستم پنجشنبه خط واحد هست یا من دیر اومدم که ازش خبری نشده هنوز امشب با رئیس شیفتم و ایشون یه قانونی دارن که هر کس نفر آخر بیاد باید شام بده و ازونجایی که الان نه خودم نه کارتم اصلا روحیه و اعصاب خرج کردن نداریم پس امشب زودتر با خط میرم سرکار ...