رادیو تراژدی: توضیحات کریم نیکونظر دربارهی بستهی پاییزی تراژدی پیشفروش از سر گرفته شد😁✌️ Radiotragedy.com اگر بعد از مرگم لکههای سپیدی باشم که در فضای آب ...
آنمونی ساخته رونان دی-لوئیس یک فیلمِ خوابآور از جهانی است که پُر از انتظار و کِشِش به سوی دَنیل شده. سینمایی که ادعای هُنَری بودن دارد در حالی که نه داستاناش و نه دوربیناش چُنین است. دقیقاً تا 20 دقیقهی ابتدایی ما هیچی از فیلم نمیفهمیم بعد که آن دختر با صلیبِ بر گردناش مانند «جن گیر» ویلیام فر ...
راهیابی فیلم کوتاه "من از دست چپم متنفرم" ساخته عباس مهیاد به چشنواره های مختلف که اسامی آن ها در زیر می آید: - 2025 The Sixth Edition of the Louth International Film Festival - International Kolkata Short Film Festival 2025 - International Moving Film Festival 2025 - 2025 India International Star F ...
از اونجایی که نمیتونم مثل آدمهای دیگه فقط یک کار رو همزمان در زندگیم انجام بدم، دوباره دل رو زدم به دریا و رفتم دورهی بازآموزی خلبانی رو شرکت کردم تا دوباره بتونم پرواز کنم. اولش فکر میکردم نهایتا ۸ ساعت باشه ولی ۲۰ ساعت […] ...
من همینجا مینشینم مهناز براتی دختر که در آغوش پدر گریه کرده بود، با دستمال کاغذی بینیاش را پاک میکند و آن را میچپاند توی جیب شلوارش. پدر بعد از دلداریدادن به دخترش، میگوید: «اگه زود گلا رو آوردن و کارا روبهراه بود میآم دنبالت.» بعد از راهی شدن پدر، دختر لباسهای توی کمد مادر را تندتند و دان ...
چرا؟ چون وقتی ما طرف مقابل رو نمیبینیم و تاثیر کلماتمون رو در چهره یا رفتار طرف مقابل نمیبینیم، همدلی ما به طور طبیعی کاهش پیدا میکنه. مغز ما به طور ناخودآگاه از سیگنالهای چهرهی طرف مقابل استفاده میکنه تا احساساتش رو درک کنه. زمانی که این سیگنالها وجود ندارن، احتمال این که کلماتمون تندتر و حت ...
بسم الله خب امروزم تموم شد... گاهی وقتا بخودم میگم از کمال گرا بودن فاصله بگیر خونسرد باش بیخیال باش... اما آخر شب وقتی به این فکر میکنم این سخت گیری به خودم در طول روز باعث لبخند رضایت آخر شبم میشه میگم نه به راهت ادامه بده داری درست حرکت میکنی...این رضایته عمیقه سطحی نیست... + ساعت نه و نیم پسر ر ...
همیشه کنار پنجره مینشست. دفترش باز بود، اما کلمهای نمینوشت. آسمان را نگاه میکرد، انگار منتظر بود کسی حرف بزند . " به چی فکر میکنی؟" مادرش پرسید . دخترک گفت: "به صداهایی که تو آسمونه ..." مادر خندید، دستی به موهایش کشید . " هیچ صدایی نیست عزیزم. فقط سکوتِ آسمونه ." اما او میدانست. هر بار که ابر ...
چند وقت است که مدیریت زمان از دستم در رفته. همه چیز شلخته و در هم و برهم شده. نه اینکه قبلا هم زمان را مدیریت می کردم امّا الان دیگر واویلاست! صبح ها ساعت هفت و ربع صبحانه خورده و نخورده زنبیل چایی و آب معدنی و ساقه طلایی که مادرم برایم کنار گذاشته، بر می دارم و دم در منتظر می مانم تا پدرم دخترها را ...
فردا یه روز جدیده ، منم قراره یه غلطی بکنم از نو ... مطمئنم این دفعه درست میشه . ...