قسمت اول: آغاز خاموش باران آرام و بیوقفه بر سنگفرش خیس کوچه میبارید. بوی خاک تازه نمخورده در هوای خنک پاییز پیچیده بود و چراغهای کمنور کوچه با قطرههای باران میرقصیدند. گندم، کنار پنجره اتاقش ایستاده بود. شیشهها از بخار نفسهایش مه گرفته بودند، با انگشت لرزانش طرحی بیمعنا روی آن میکشید. اما ...
چند دقیقه مونده به پایان روز کاریم . واسه خودم رستاک پلی کردم و تایم ریلکسیشنمه !!! اسباب کشی به مکان جدید روحیه کاریمو بالا برده و صبح ها با زور از خواب بیدار نمیشم و برای اینکه تایمم رو اینجا میگذرونم ناراحت نیستم ، محیط و همکاران خوبن و کسی اذیتم نمیکنه . امیدوارم همینطور باقی بمونه و من بتونم با ...
سه تا قرص ضد افسردگی معرفی کردی از دسته مهار کننده ها... ولی خب چیزی که نصیب من شد آلپرازولام نیم.. سه چهار بسته تجویز شد.. امیدوارم روزهای منم از سیاهی در بیاد و روشن روشن تر بشه.... ___________________ حالم اصلا خوب نبود تکیه دادم به دیوار آشپزخونه منتظر بودم برنج ها نرم تر بشه ابکشی کنم.. که یه گ ...
این را بنویسم بعد بروم به بقیه زندگیام برسم: 1- پریهیلین یا حضیض خورشیدی نقطهای از مدار است که یک سیاره یا شهابسنگ به نزدیکترین فاصله به خورشید میرسد. 2- دیروز همه داشتند میگفتند که امروز یعنی 29 اکتبر شهابسنگ 3I Atlas به حضیض خورشیدی میرسد و اگر در این محل حرکت غیر قابل پیشبینیای از خودش ب ...
اشکی خوبه که بی سر صدا و بدون زور و ضرب بزنه بیرون اشکی که غافلگیرت کنه، که برای چشم و ابروی کسی باشه که زنده تر از خودته، ندیدیش اما کتاب خاطراتش رو از زاویه زنش می خونی کتاب نوشته ان و بار دوم ایثار کرده ان بار اول وقتی هشت سال زیر بمب زندگی کردند که از جبهه مراقبت کنن بار دوم وقتی از اون همه ترس ...
هر روز کانال ماری، یکی از وبلاگنویسهای قدیمی رو چک میکنم ببینم چقدر پول جمع شده. بعد ریال رو به دلار تبدیل میکنم و عدد کلی رو از چیزی که جمع شده کم میکنم تا بفهمم چقدر با مبلغ مورد نیازشون فاصله داره. بعدش به دوازده سال پیش فکر میکنم. دوازده سال از روزهایی که مامانم یهو مریض شده بود، میگذره و ...
زمانی که جمله زیر رو میخونی اولین مفهومی که میاد تو ذهنت چیه؟ ...You were born bluer than a butterfly ...
ماجرای یک بازبینیسال پیش در رادیو مهمانی داشتیم که اصرار کرد همراهی با خودش آفیش شود. بعد که رسیدند فهمیدیم همسرش بود. تمام مدتی که این خانم در استودیو به عنوان کارشناس حرف میزدند، آن آقا در اتاق رژی از پشت شیشه عکس و فیلم گرفتند. آن شب راستش خیلی کلافه شدم و در دلم چند بدوبیراه گفتم، که این چهکار ...
یه دوره ای تو زندگیم که همه بودن جز تو،وقتی در مورد تو صحبت میکردم و اینکه هنوز مثل روزای اول درگیرتم با توجه به فاصله طولانی ای که شکل گرفته بود همه میگفتن این ماجرارو برای خودت تموم کن اون آدم تموم شده برای تو و خب از تو چه پنهون چند سالی هم حرفاشونو باور کردم و چند باری هم تلاش کردم که جاتو پر کن ...
بگم دوست دارم یا خودت میدونی؟ ...