به مامان می گویم یک مدت است همه اش عدد جفت میبینم.میگوید تو خرافاتی شدی.من خرافاتی شده ام.دوست دارم از این جهان بی معنا و نشانه وصل شوم به یک خبر خوب،به اینکه امید برمیگردد به زندگی ام و اینطور بی ذوق و اشتیاق روزها ادامه پیدا نمی کند.«کاکایی ها غالبا چنان نزدیک به من بر زمین می نشینند که نفس در سی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

به درک که یه یکشنبه دیگه هم گذشت اصلا هم یادت نبودم اصلا هم برات بغض نکردم اصلا هم دلم تنگ نشد اصلنشم گور بابای خنده های از ته دل یکشنبه های گذشته دیگه برنگشتم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یک عکسی مریم نه سال پیش از من گرفت که هر سال، امروز یادش میافتم. با اختلاف جزو قشنگترین عکسهاست. نه اینکه از من گرفته، قشنگ باشد‌ها، نه، اصلاً. کلیت ماجرا قشنگ است. شانزده آذر سال ۹۵، ترم دو کارشناسی، صبحِ خیلی سرد و برفی، کلاس نه، اما قرار بازدید از کارخانه داشتیم. فرداش هم امتحان تاریخ هنر. از باز ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

صفحاتی در اینستاگرام هست که با ادم های خیلی پیر مصاحبه می کنند و از آنها می خواهند آنچه از زندگی یاد گرفته اند را در یک جمله بگویند.من این مصاحبه ها را دنبال می کنم و خیلی از آنها خوشم می آید و خیلی هم یادگرفته ام از آنها. مثلا یکی مهم تربن نکته زندگی را تصمیم گیری های درست می دانست و توصیه می کرد ک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یه اتفاق رو بگو که توی اون، آدم خودش به تنهایی بتونه برای صفر تا صد ماجرا تصمیم بگیره و واسه خوشحالی خودش نقشه بکشه.تا وقتی بچه‌ای دیگران تصمیم می‌گیرن تولدت چطور باشه. تولد توئه ولی استقلال نداری و‌ دستت توی جیب خانواده است؛ پس حق تصمیم با اون‌هاست.عروسیت مال خودت نیست. عروسی توئه ولی شأن و آبروی خ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بسم الله داشتم امشب خاطره های دروان بارداری رو میخوندم...چقد قشنگ بود دلم دوباره خواست + پسر کوچولو همه چی رو پرت میکنه علل خصوص گوشی و کنترل و همچنین دو روزه یاد گرفته مو بکشه... به همسر میگفتم صبری که خدا بخودمون داده برای بزرگ کردن پسر ماوراییه برام عجیبه با اینکه دستای کوچولوش پر از مو میشه.. یا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From هنر راه رفتن در تاریکی... دوستدار بشقاب‌های لب پر و آدم‌های زخمی و دل‌های شکسته و چهره‌های نازیبا هستم. چون به قول آ جهان را معیوب و پرغلط می‌بینم و این چنین باور می‌کنم و دوست دارم. نمی‌توانم شیفتگی‌ام را نسبت به نازیبایی و عیب و شکستگی و تاریکی و کهنگی پنهان کنم. چرا که من این چیزه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز فکر می‌کنم چهارمین جلسه‌ی کوچینگ رو با یکی از دوستان برگزار کردم. با توجه به اینکه در اقدام کردم ضعف از خودش نشون می‌داد، ترجیح دادم این جلسه روی اقدام کردن تمرکز کنم، صرف نظر از مشکلات و چالش‌هایی که در جلسه مطرح میشه. […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

قسمت سوم: نیکی نفس عمیقی کشید. صدای قلبش حالا تنها صدایی بود که در آن سکوت سنگین می‌پیچید . نور چراغ‌قوه قطع شده بود، اما نوشته روی دیوار هنوز می‌درخشید : " قاب آخر رو برگردون . " به دیوار پشتی اتاق نزدیک شد. قاب‌ها همه وارونه بودند، به جز یکی ـ همان که تصویر کودکی‌اش در آن بود . اما پشت همه، یک قاب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

«دارا… خورشید دارد دور می‌شود. وقتی هست، نگاهش نمی‌کنیم؛ وقتی می‌رود، تازه احساس می‌کنیم گرمایش دیگر نیست. آدم‌ها هم همین‌اند. تا وقتی کنارمان هستند، نمی‌بینیم‌شان؛ وقتی می‌روند، می‌فهمیم چه داشتیم.» دوستم آکو _رضا نوروزی عبدالهی ناشر :ماهواره ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید