بمونه به یادگار از بارون پاییزی امروز.#خواستنی #زندگی_همینه (@mahdyartian) ...
بمونه به یادگار از بارون پاییزی امروز.#خواستنی #زندگی_همینه (@mahdiyartian) ...
سال ۲۰۱۴، یعنی یازده سال پیش، وقتی که هنوز در دهه بیست زندگیام بودم از یک دختره که توی دانشگاهمان بود خوشم آمده بود. ولی او من را دوست نداشت. با هم چند بار رفته بودیم بیرون. شراب نوشیده بودیم. تو خیابانهای یخزده سینتلوییس راه میرفتیم. تو کافه، داخل قهوهمان بستنی میریختیم و ترکیب جدید را که فک ...
امشب دوست داشتم با لیلی برم بیرون ولی اصلا حال و حوصله نداشتم. همینطوری که روی مبل دراز کشیده بودم لیلی گفت بابا بیا یه فیلم ببینیم، منم گفتم باشه به شرطی که خودم انتخاب کنم، قبول کرد و شروع کردم بین فیلمهای مختلف گشتن […] ...
دلتنگی، بیان احساس در قلبی فشرده است. و تکرارشوندهترین احساسی است که در زندگی تجربه کردهام. از آن روزهای شش سالگی که با چشمهای اشکآلود جلوی در مهدکودک، دور شدن مامان را تماشا میکردم تا حس سیالی که گاهی همین روزها به سراغم میآید و با مکثهایی کوتاه میان کارم، من را به خودم یادآوری میکند. همی ...
خواهرم خاطرهای از نوع مادری کردن یک همسایه و نتایجش تعریف کرد، سپس افزود: پس نشون میده ما مادرهای موفقی بودیم.خیلی این جملهش برام دور بود. موفق؟ خیلی وقت است حداقل در حوزه مادری دست از ارزیابی خودم برداشتهام. به ما در دهه شصت نمره میدادند. در همه جا دائم کنترل میشدیم، سبکسنگین میشدیم، مقایسه ...
با درود فراوان آیا تاکنون از خود پرسیدهاید چرا حروفی که هر روزه برای نوشتن در رایانه یا تلفن همراه استفاده میکنید، ترتیب مشخصی ندارند؟ چرا اولین حرف سمت چپ در ردیف بالا حرفی خاص است و چینش حروف الفبایی، مانند آنچه در مدارس آموختهایم، در اینجا رعایت نشده است؟ پاسخ این پرسش، نه در دنیای دیجیتال امر ...
تاب میخوری. دائم در رفتوآمدی. از این سو به آن سو. لحظهای در این سمتی و لحظهای دیگر آن سمت. گاهی با سرعت و گاهی آروم، ولی هیچگاه یک سمت نمیمانی. تنها زمانی میایستی که نوبتت تمام شده و نوبت نفر بعد است. میروی و فقط خاطره یک تاببازی میماند.«…به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظهی ش ...
جملات هر بند را پشت سرهم و بیمکث بخوانید اما لطفا تصور کنید بعد از اتمام هر بند، راوی در حال نفس گرفتن است. هر چقدر پایینتر بروید سرعت متن و آشفتگی آن بیشتر میشود. ممنون از صبوری شما. ------------------- نمیدونم از چی، اما میدونم که میخوام بنویسم. حتی با نوشتن چند خط کوتاه دستم میگیره، عقب ...
من چیز های زیادی را در این هفده سال اتلاف اکسیژن امتحان کردهام. باله، پیانو، تنیس، اسکیت، بدن سازی، ژیمناستیک، فلوت، فرانسوی، آلمانی، انگلیسی، نویسندگی و حتی نقاشی. بماند که در بیشترشان به جایی نرسیدم و چنان ناکام رهایشان کردم که نه خود نه دیگران حتی به یادشان ندارند اما گذشته از آن من هرگز در چیزی ...