هیچ به این فکر کردید که مهاجرت میتونه قبل از اینکه در بعد جغرافیا اتفاق بیفته، به یک پدیده ذهنی بدل بشه؟ عجیبه اما مطالعاتی انجام شده که میگن آدمها قبل از بستن چمدان و گرفتن اقامت و بلیط، سالها قبل از وطنشون بریدن و ساکن جای دیگه شدن. جای دیگه رو از وطن زیباتر دیدن و نفس کشیدن در هوای دیگر رو خ ...
همه جک و جونم اگزما زده. زمستون که میشه من تو انواع کرم میغلتم. الانم هیچ تاثیری ندارن، پوستم خشکِ خشک شده. لباس گرم بپوشم بدتر میشه:")))) وسط درس خوندن هی دارم کرم میمالم به خودم. جستجو که میکردم علتش کمخوابی و استرس میتونه باشه و هوای خشک. هر سه تا رو دارم. هر سه عامل رو قوی دارم. __ برای دوست ...
روز ۱۴ اکتبر ۱۹۹۴ یک جوان تندروی بیست و چند ساله با چاقو به نجیب محفوظ، پدر رمان عربی، حمله کرد. محفوظ آسیب جدی دید اما از ترور جان سالم به در برد. و این تجربهی نزدیک به مرگ باعث شد یک عادت جدید پیدا کنه: یادداشتکردن خوابهایی که میدید.آخرین خوابهای نجیب محفوظ به همراه روایت عینی از زندگی مخفیا ...
امروز صبح اول وقت، بعد از رفتن بابا و برادر و خواهرم، چنان سکوتی خونه رو گرفت که من و مادر بر خودمون واجب دیدیم از این سکوت نهایت استفاده رو بکنیم. برای همین برگشتیم به رخت خواب و دوباره خوابیدیم. حوالی ده صبح که بیدار شدم صدای بارون میومد. خونه مثل همیشه بازار شام بود و من مثل همیشه از یک طرف این ب ...
بی زحمت مسئولینی که من نمیدونم مال کدوم نهادن ولی بهرحال به چیزی که میخوام ارتباط دارن بی زحمت قبل از استخدام معلم استاد دبیر و امثالهم علاوه تست نماز و زیارت عاشورا یه شنوایی سنجی و بینایی سنجی هم بگیرن. اون از پارسال که دبیر محترم بعد 3 ماه تدریس برگشته به من میگه شما دانش آموز من نیستی اینم استاد ...
حلوا داشت با شیشه شیر، شیرخشک میل می کرد و من شروع کردم دست کشیدن روی موهایش و در مقابل خانم با تمام توانی که داشت یک نیشگون از دست من گرفت.خواهرم در حالیکه از این حرکت دخترش برآشفته بود و از طرفی نمی خواست کار حلوا را خیلی مهم جلوه دهد، با یک لحن خنثی پرسید: - حالا این ناز بود یا نیشگون؟ حلوا در جا ...
دیشبم تو خوابم بودی،خودت نه ولی صدات بود اینکه هر بار و هزار باره تو خوابام میبینم که انتخابت میشم هم شیرینه برام هم دیگه کم کم داره برام عجیب میشه،یعنی فکر و ذهن منه که برای کم کرون بار منفیش این رویارو هربار تکرار میکنه؟ نمیدونم واقعا نمیدونم راستشو بخوای کاری هم از دستم بر نمیاد جز اینکه بشینم و ...
وَ اِلی مَن التَجیُ ان لَم تُنَفَس کُربَتی.. ... شهریور ده سال پیش وقتی بخاطر حال مامان بزرگ مجبور شدیم چند روزی دور از شهرمون و اینجا تو این خونه باشیم، یه روز رو پله های همین حیاط خسته و دلتنگ نشسته بودم وقتی صدای ماشین بابا که بعد از چند روز اومده بود پیشمون رو از کوچه شنیدم چنان ذوق کردم که نگو ...
این چه بغضیه که چن وقته سریع ته گلوم پیداش میشه؟ هورمون و نباید دست کم گرفت اما بطور کلی یکم بهم ریختم. فشار زیادی روم بود. از قضاوت غریبه ها ترسیدم و ... نمیدونم چطور توجیهش کنم. نسبت به چ یکم حساس شدم. ته ته دلم یجوریه. اگه بخوام صادق باشم از نظر مالی خیلی کم واسم مایه میذاره. مثلا واسم لباس خرید ...
کا تمو آوردم موجودی گرفتم ببنم چقدی دارم احتمالا فردا برم خیایون.. دارم فکر می کنم چی می تونم بخرم... اگه واسه خواهر بخرم، باید برای عروس هم بخرم ناراحت میشه.. الان شد سه تا کادو.. نمی دونم چی بخرم، خودمم چنتا وسیله لازم دارم.. به قول یه بنده خدایی ما هیچمون نیس، هیچی فقط پول نداریم .. هرچی هم ...