جمعهها هر کاری کنم دستم به درس خواندن نمیرود. مغزم تمام لذت درس خوندن را پس میزند. امروزم نتوانستم خوب باشم ولی برعکس روزهای پیش از این خوب نبودن احساس فلاکت نداشتم. یک روز برای خودم بود. مثل کارهایی که برای خودم است. کارهای که از عمد جدایشان کردهام و هر موقع سراغشان میروم میدانم برای دلم هستند. ...
میخوام اسم جمعه ای که گذشت رو بذارم روزِ سفید ازصبح و سفیدی برفی که روی زمین پهن شده بود.. تا شب و سفیدی لباس عروسی که دوستم رو از همیشه زیباتر کرده بود.. .... پ.ن.امروز ازون روزا بود که حرف ها برای گفتن زیاد داشت ولی همین که تک تک لحظاتش توی خاطرم ثبت میشه کافیه.. ولی من میخواستم همونجا کنار چراغ ن ...
دیشب دنبال یه نشونه میگشتم که بفهمم آیا میشه آخر و عاقبتمون به وصال ختم بشه یا نه اول رفتم سراغ حافظ گفت صبر کنم فال خوندم گفت تو از من شکسته تر و دلتنگ تری تو همین حال پریشونی خوابم برد نمیدونم کجا بودم ولی تو یه خلا بودم که یه پیرمرد دیدم شبیه همونی که دو سه سال پیش دیده بودم برام داشت در مورد تو ...
جین گودال نخستی شناس مشهور در یکی از مصاحبه هایش توصیه می کرد طبیعت را باید یکپارچه دوست داشت و آگاهی داشت که همانقدر پروانه برای طبیعت مهم است مگس هم مهم است و باید مگس را هم دوست داشت. عرض شود که با تمام احترامی که برای خانم جین و حرف هایش قائل هستم باید بگویم از مگس ها متنفرم و از خرمگس ها متنفر ...
شکر خدا برف و باران را دیدیم سیگار نکشیدم 😐😏 به جاش وان را پر اب کردم برای گلها اب یک ماه را تامین کردم 🤗😎 رفتیم پیاده روی قشنگ و عالی بود بازهم هزارمرتبه شکر خدا الحمدالله رب العالمین رفتم به زمان های قدیم با برف و شیره انگور مزه اش بی نظیره ______ محیط کار یه جورایی بود این هفته مث هجوم خناسان و ت ...
مناسبتای ایرانی چه مشکلی دارن که تا موقعش میرسه، ناراحت میشن و یادشون میافته که دلشون خوش نیست و گرونیه و حوصله و وقت ندارن و دنبال راهی برای پیچوندنش میگردن ولی همزمان برای مناسبتای (حتی ناشاد) غیرایرانی، حوصله و وقت و پول دارن؟(کاش یکیشون بیاد بگه ایران چی کارشون کرده؟ که این طور باهاش مشکل ...
خوب نیستم. جمعهاس و اضطراب و استرس دمار از روزگارم درآورده. زحمت کشیدم هفته رو تموم کردم. چرا باید یکی دیگه شروع میشد؟🥺🤧😭 فردا جو کاملا متشنج هست... کارهای من چه تو شرکت چه بیرونش هم زیاد. از شدت استرس امشب فریز بودم. همش اذیت میکردم بقیه رو. شوخی، سر و صدا... دلم میخواست هیجانات و این شکلی دفع کن ...
صبح که بیدار شدم، رفتم دست و صورتمو بشورم، آب سرد رو که پاشیدم رو صورتم، رفتم دست بکشم، دستم از پیشونی که رسید به بینی یه آخ بلند گفتم! و تازه یادم اومد دیشب چی شده بود. با هیولا دعوام شد. هی میگفت هنوز دوستش داری! هی میگفت هنوز امید داری برگرده! آخرش کفری شدم از دستش داد زدم گفتم عه خفه شو دیگه! هی ...
بسم الله این ده دقیقه رو نمیخوام فراموش کنم: بهم گفت بدو تو حیاط گفتم لابد یه دسته کلی به آب دادم میخواد نتیجه رو ببینم... رفتم تو حیاط رو به روش ایستادم..گفتم چیشده؟؟؟ سرمو بالا گرفت، گفت آسمون رو نگاه وااای آسمون پر از ستاره...آسمون شفاف شفاف ..انقد ستاره ها زیاد بودن و نزدیک که احساس میکردم تو ک ...
خب اینم از آخرین هفتهی پاییز ۱۴۰۴، باحال بود، چالشهای جالبی داشت، انگار کمی مسیر زندگیم عوض شد. واقعا فکر نمیکردم مجبور بشم شغلم رو عوض کنم، فکر نمیکردم این کار جدید رو قبول کنم، فکر نمیکردم در طول مسیر قدم در این راه جدید […] ...