گل سنگ به کارگردانیِ ابراهیم ایرجزاد که از پلتفرم شیدا منتشر میشود، واقعیتی تلخ از تأثیرِ اقتصادِ فلج شده بر فرهنگِ ایرانی است. ایرجزاد که پیش از این ماجرای به تصویر کشیدن «عنکبوت» را در کارنامهاش دارد، و نباید در آن اثر از بازیِ خوب تنابنده غافل شد، پیشبینی میشود با شروعی که در اثرِ جدید خود ...
ماه دی بر دَلوْ پیدا، درهمیزد پی کند، هیمیاش افروختهوز نهیب اش پیغام: مَسمَغانِ کوهِ پی کَنداَندرون! مامطیراتان سبز، آشکاراتان دلفاش گویند همه مَغهاتان، سرّباد اَئیرا (نهر شان اَسود) دوات از زرنقوشِ ماهِ دی بر دلو، باداــ خیزران از خامهء فرّ باد تَرباد اَئیراتان (دبستان، ایرگون) کِلکِ نِی تان پُ ...
بعد از هفتهها جنگ و بمباران و خبرهای دردناک و عجیب و گوناگون، این هفته خبری از بمب و صدای انفجار نبود اما استرس و خبرهای برگشت آن هم کم نبود. اینترنت همچنان قطع شده باقی ماند و کسب و کارهای اینترنتی قربانی تصمیمات سیاستمدران شدند. قطع اینترنت همانند بسته شدن جادهها میماند. وقتی جادهها بسته باشن ...
ما کودکان دیروزخیال کردیم بزرگ شده ایمو با متر های خیالقد رویاهایمان را اندازه گرفتیمفراموش کردیم جسور بودن رابی پروا بودن راآزاد بودن رافراموش کردیم پروانه زیبای باغ رایا آن درخت سبز میان حیاط رافراموش کردیم شوق دیدن گله گوسفند رایا دنبال کردن زنبور و نیش خوردن رافراموش کردیمخودمان را در گل بغلتان ...
در این سرزمین، گویی بادها دیگر از جنس آزادی نمیوزند… گویی آسمان، سالهاست که رنگِ پرسش را فراموش کرده است. از وطنی مینویسم که در هیاهوی تصمیمهایی بزرگ، بار سنگینی را به دوش میکشد که صدای مردمش در آن کمتر شنیده میشود؛ جایی که گاه جنگها پیش از آنکه در میدان آغاز شوند، در ذهنها شکل میگیرند ...
ده روز قبل از شروع کار به عنوان هیئت علمی آخرین نوشتهٔ این وبلاگ را گذاشتم. آذر طی شد. دی شروع شد. و دی دیگر از یادها پاک نخواهد شد. گذشت. جنگ شد. به جز ۲ روز در اول فروردین، باقی آن را تهران بودم. لحظات غریبی تجربه میشد. شروع آن را از پنجرهٔ طبقهٔ […] ...
دوستان واقعا نوشتن در بلاگیکس خسته کردن خودتانه به وبهای فرهان جان هم دل نبندید شما ها که هر یک، در جای خود متشخص و غیرقابل شکستید اگر واقعا اهلش هستید وب خودتون رو راه بندازید با آموزش های آپارات میتونید یاد بگیرید ( یا فقط دنبال مفت بازی هستید ؟ ) ...
(می کند قشلاق ارزمون، بی جان!..) این سجعه ها را به دنباله همدیگر زمزمه کنان از پشت آبشخورهای بابا می شنیدم (..می برند اش، بر دست ها، خویشان! می شنوی؟! ..سوی گورستان، سوی گورستان سوی گورستان). ارزمون مرده بود و به ده مامطیر آورده بودند تن اش را تا به خاک بسپارند. ...
مهدی اخوان ثالثلحظه ای خاموش.. ماند آنگاهبارِ دیگر سیب سرخی را که در کف داشتبه هوا انداخت.سیب چندی گشت و باز آمد.سیب را بویید.گفت:-گپ زدن از آبیاریها و از پیوندها کافی ست.تو چه می گویی؟!-آه.چه بگویم؟! هیچ.سبز و رنگین جامه ای گلبفت بر تن داشت.دامنِ سیرابش از موجِ طراوت مثل دریا بود.از شکوفه های گیلاس ...
حق، یعنی چیزی که برای داشتنش نباید بجنگی، نباید التماس کنی، نباید ثابتش کنی. حق یعنی «هست»، چون تو «انسانی».الان که دارم مینویسم بیشتر از 50 روز است که حقِ دسترسی به اینترنت را از ما گرفتهاند.دقت کنید، ننوشتم حق دسترسیِ آزاد به اینترنت، بلکه نوشتم حق دسترسی به اینترنت.دسترسیِ آزاد، به این معناست ک ...