مامان دو سری مهمون تماس گرفتن و گفتن میان دیدن من و میمچه مامان، تو نیستی که خونه ام رو دسته گل کنی خونه ام بهم ریخته مامان قشنگم نمیتونم هم به میم برسم، هم به خونه،هم از مهمون ها پذیرایی کنم حتی به خودم هم نمیتونم درست برسم مامان هزار تا غذا بود که میخواستم یادم بدی اقدامی نکردم چون فکر میکردم کلی ...
دلم میخواست تصمیم گیری برای وسایل و خونه ی مامان بابا رو به بعدتر موکول کنم خیلی بعدتر اما واقعیت اینه که پدربزرگ اوضاعش خیلی بده و معلوم نیست تا کی زنده بمونه و اگر فوت کنه، چون یکی از وراثش ایران نیست، از نظر قانونی به مشکل میخوریم یعنی تا وقتیکه زنده است باید قال قضیه کنده شه و خود این هم از بدش ...
Forwarded From آنتنها او حق است و تنها او باقیست؛امّا خورشید اینخانه از صبح روز پنجشنبه یازدهم دیماه هزاروچهارصدوچهار شمسی، دیگر نتابید. «آن»، خانهی ما و ماوای همراهی همهی این سالهای شما، اکنون تاریک و خاموش سوگ نرگس کشاورز است؛و ما گویی زیر سنگینترین بهمنها فرو ماندهایم. نرگس کشاورز، خون ...
صبح که بشه، یک قدم به آزادی نزدیکتریم.(@mahdyartian) ...
الان داشتم رزوممو اپدیت میکردم بعد فرستادم برای چت جی پی تی که کم و کسریشو درست کنه ... بهم گفت باتوجه سنت خوب پیش رفت کردی و تونستی خودتو ارتقا بدی :) ی جون به جونام اضافه کرد :)) من فقط یه من بیشعور و قضاوتگر دارم که نمیزاره ببینم چجوری دارم پیشرفت میکنم همش میزنه تو سرم که تو هیچی نیستی تو هیچکار ...
بسیار غمگینم و دل گرفته .... ...
با دشنه ی لب تشنه تکلم نکن ای دل با مردم دیوانه تفاهم نکن ای دل با عقل رفاقت کن و با ذهن پریشان در مسئله ی عشق، تَزاحُم نکن ای دل دیوار ترک دار زمین می خورد آخر تکیه به هواخواهی مردم نکن ای دل گرگی ست شبیخون زده بر گله ی میشی هر صبح دم احساس ترنم نکن ای دل با قصد هلاک تو به میدان زده ماتم بر دشمن جا ...
رفتنِ ما اتفاقِ ناگوارِ کوچکی ست باز میگردیم روزی، روزگار کوچکی ست میگذاری گاه دور از تو جهان را حس کنم لطف یا قهر است این؟! دورم حصار کوچکی ست با مرور دوستیهایم به من اثبات شد هر که جز تو دوستم شد، دوستدار کوچکی ست در تو من دنبال چیزی ماورای شهرتم شاعرت بودن برایم افتخار کوچکی ست من برای عشق می ...
هشدار: داستان فیلم صراط لو می رود. 1. چهارشنبه هفته گذشته فیلم sirat( صراط 2025) را دیدم و حسابی از آن خوشم آمد.چند نفر بودند که از دردسرهای هولناک زیادی گذشتند و یهو خودشان را در میدان مین یافتند و یکی پس از دیگری منفجر می شدند.اما، یکی از آنها به سلامت از میدان رد شد.یکی از دو نقر دیگری که هنوز در ...
نوجوان بودم. اول دبیرستان. برف می بارید. روی تخته، شعر شاملو را نوشتم : برف نو سلام سلام...دبیر ادبیات، با کت و شلوار اتوکشیده همیشگی و موی سپید، آمد سر کلاس و تخته را دید و عتاب کرد: هر مزخرفی را آدم تکرار نمیکند. این شعر مال آلودگی های طاغوت بود. الان چه ربطی به آن موقع دارد که جای برف بازی، دانش ...