از رقص تا جنون فیلمِ کوتاهی از بابک برجسته با نوشتهای از علیرضا قاسمی است که نتیجهی ضدِّ اخلاقیات و گسستِ فرهنگی با جوامعِ کلاسیک شده. فیلم صراحتاً میگوید: اگر فهمیدی شوهرت دارد خیانت میکند، پولهایش را بگونهای سرقت کُن که به همه شک کند اِلّا تو. این فهم در بُعد زمانیِ درام یک مشخصهی طویل میط ...
دیشب با مریم حرف زدم و برایش نوشتم: من ترسیدهام و مادرم را میخواهم! نوشت: چه شده؟ گفتم: نمیدانم. از درس خواندن ترسیدهام نه این که حس بدی داشته باشم و بخواهم روند را متوقف کنم، نه. اما ترسیدهام. گفت: چرا؟ جوابم این بود که: احتمالا از تجارب قبلی میترسم. اما میدانید جواب اصلی این نیست. تجربههای ...
من دست برداشتم از فکر کردن به آیندهای که خودم نقشی در اون ندارم. این به معنی انکارش نیست. یعنی انقدر ابله نیستم که فکر کنم همهی آینده به دست من رقم میخوره اما دیگه برای اون بخش نامعلوم و غیرقابل کنترل آینده برنامهای هم ندارم.میمونه اون چیزی که در دست منه. یعنی طرح و برنامهی من برای بعد. در طرح ...
مادورو رفت جایی که اسد نی انداخت!(@mahdyartian) ...
تو آن روزها را یادت هست؟ وقتی هر سَلامَت یک اتفاق بود، هر نگاهت روشنایی؟ من هنوز صدای خندهات را در راهپلهها میشنوم، هنوز عطر تنت در باد، یادم میآورد که روزی این خانه گرم بود... گرمِ بودنت . اما حالا ... تو کنارمی، ولی نه با من . ما هنوز در یک قابیم، اما قاب ترک خورده . صبحها بلند میشوی، بیآن ...
بیاید کمی فکر کنیم. آیا با نگذاشتن پست و استوری در اینستاگرام، که قبلا هم جوابش را پس داده، میتوانیم اثرگذار باشیم؟ آیا مسئولین ذرهای به این مدل اعتصاب اهمیت میدهند؟حال بیاید جور دیگری اعتراض را طراحی کنیم.مثلا قرار هست که یک هفته پست و استوری نگذاریم و کار نکنیم. در عوض بیایم این یک هفته، فعالیت ...
چه تلخ است دیدن کسانی که زبانشان لبریز از نصیحت و نهی است؛ در جمع، خود را قدیس و قدیسه نشان میدهند، جانماز آب میکشند، سخن از پاکی و وفاداری میرانند و چشمهاشان پر از ملامت برای دیگران است . اما همینان، در خلوت، خیانت را با دستان خود ورق میزنند؛ همانها که به ظاهر از گناه میگریزند، در باطن در آغ ...
او سالها بر درِ بستهای کوبید که هرگز باز نشد. در هر کوبش، بخشی از دلش را جا گذاشت، و در هر انتظار، تکهای از ایمانش را. باران آمد، صداها خوابیدند، و فقط او ماند و دری که به هیچ آغوشی نمیرسید. گاهی احساس میکرد آنسوی در کسی هست، کسی که میداند، میبیند، اما خاموش مانده تا ببیند تا کجا تاب میآورد ...
چند وقتی بود که پسرعمهی دلبر اومده تهران و بیمارستان بستری بود، البته ما دقیق نمیدونستیم چه مریضی داشته. یکی دو روز پیش که اومدم خونه دلبر گفت تولدش هست، منم گفتم بهتره بریم بهش سر بزنیم، ولی گویا حالش خیلی مساعد نبود و مامان […] ...
ننگ بر نویسنده ای که از درد مردم ننویسد ، آجر باد آن قلمی که از نبود آزادی خویش ننویسد ، خشک باد آن مرکبی که از سرخی خون این مردم ننویسد ، آتش باد بر کاغذی که از فریاد این مردم سیاه نشود .این جملات نثار آن دسته عزیزانی که خود را نویسنده و صاحب قلم میدانند اما جرئت انتشار یک متن ساده را نداشتند ، عزی ...