خیلی بد است یکنفر با تو بد حرف بزند بهت اهانت کند اما به خاطر بیماری حتی جان نداشته باشی که بتوانی کامل جوابش را بدهی با دماغ گرفته و سردرد با نفسی که بهزور میکشی همینطور نگاهش کنی تا تیغش را همینطور به تن سردت بکشد و برود ...
دو هفته است مینویسم و پاک میکنم مینویسم و منتشر نمیکنم مینویسم شدیدالحن مینویسم آرام و یواشکی اما تهش باز همه را پاک میکنم من اشکالی ندارد درباره باران بنویسم درباره عشق و نامه و شعله من باید بغضی سرکوب شده در گلو باشم همینطور آرام، بیصدا، با لبانی که با نخ بخیه دوخته شدهاند، نفس بکشم تا کم ...
Forwarded From نامههایعشاقبه هر حال، این اوضاعی است که میبینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم میسوزیم و میسازیم. قسمتمان این بوده یا نبوده، دیگر اهمیت ندارد. سگ بریند روی قسمت و همه چیز._نامه صادق هدایت به حسن شهیدنورائی ...
حوالی ساعت هشت صبح نادر از خواب برخواست , کمرش درد میکرد و دست بر کتف وارد آشپرخانه دود گرفته و کثیف و کوچک خانه شد , بوی چرب روغن و گاز کثیف و قابلمه و ظروف تلنبار شده در سینک , لیوانی برداشت آبی به آن کشید و شیر را از یخچال برداشت , جرعه اول را نوشید و رو ترش آن را چون آبپاش بیرون داد , فاسد شده ب ...
حوالی ساعت هشت صبح نادر از خواب برخواست , کمرش درد میکرد و دست بر کتف وارد آشپرخانه دود گرفته و کثیف و کوچک خانه شد , بوی چرب روغن و گاز کثیف و قابلمه و ظروف تلنبار شده در سینک , لیوانی برداشت آبی به آن کشید و شیر را از یخچال برداشت , جرعه اول را نوشید و رو ترش آن را چون آبپاش بیرون داد , فاسد شده ب ...
ما ایرانیها مذهبی یا غیر مذهبی طرفدار نظام یا مخالف آن در حال حاضر دو حال داریم یا مردهایم و در قبرستانیم یا زندهایم و زندگی نداریم نه پول داریم نه اینترنت داریم نه امنیت داریم نه سلامتی داریم نه حال خوبی داریم نه اعصاب داریم چهخوب که پانکرد و پانترک ایران را تجزیه نکرد ما خودمان از درون تجزیه ...
یک هفتهی دیگه هم گذشت، همچنان اینترنت وصل نیست، کاری که نمیشه از پیش برد، اتفاقات پیچیدهای هم در اطرافمون در حال افتادن هست، دیگه بعضی چیزها از سایه گذشته، مثل آخر فیلمها شده، سکوت عجیبی کل دنیا رو گرفته، واقعا نمیدونم چطوری قدرت دست […] ...
در تمام این سالها فوتبال دیدن افراطی را وقت تلف کردن میدانستم. هنوز هم میدانم. اما چند وقتی است شبها بعد از کار، تخمه میآورم و مینشینم به فوتبال دیدن. هر روز خدا هم با خودم عهد میبندم که ساعت دوازده نشده باید خواب باشم، ولی گاهی تا دو نصفه شب به خاطر بعضی بازیها بیدار میمانم و بعد خودم را ...
مگه نمیگن خدا ما رو میبینه. مگه صدامونو نمیشنوه. پس چرا جواب نمیده؟ مگه نه اینکه اگه با دل شکسته دعا کنی جواب میگیری. پس چرا هیچی نمیشه؟ ینی خدا، فقط خدای بنده های خوبشه؟ با بقیه کاری نداره؟ خدا الان میدونه چطوری از ناراحتی دست و پام یخ کرده؟ خدایا داری میبینی؟ کجایی تو؟ کجا باید پیدا کنم تو بغلت گر ...
شغال بهرنگ توفیقی نمایندهی نمایشی است که نه خانگی و نه خانوادگی میشود آن را دید. قصّه دُچارِ اضمحلالِ فرهنگی در ابعادِ روانی و زمانی شده و سوژهای برای فرار از این تالیفاسدِ داستانی انتخاب کرده که حسّاسیتِ جامعه را برمیانگیزد. داستانِ تجاوز به یک دخترِ ایرانی و بعد افسردگیِ حاصل از آن که بارِ رو ...