(داستان کوتاه از : تهمتن )امروز میخواستم خودکشی کنم , داستان برمیگرده به بیست سال پیش , تو یه قهوه خونه کوچیک نشسته بودیم , میرزا سیبیلاشو چرخ میداد و دونه دونه چایی میورد , روی یه نیمکت همه داشیا جمع بودیم .- داش ممد تو بمیری باس چکارو پاس کنم ، پولش کن محمد سیبیلش رو چرخوند و فکر کرد ...- هر کی ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من امیر سعید دهقان هستم متولد ۴ اکتبر ۱۹۹۸ تهرانیادم میاد از دوران ۶ ماهگیم به سینما ، فیلم و انیمیشن خیلی علاقمند بودم و همیشه با شوق و ذوق فیلم ها رو تماشا میکردممن دوران کودکیم رو با انیمیشن های دیزنی و دریم ورکس مثل داستان اسباب بازی ، شگفت انگیزان ، کارخانه هیولاها و پاندای کونگ فو کار و فیلم ه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ما گربه های ولگرد بودیم از آنها که از بیرون یک خانه با گربه ی عقیم توی خانه ها نگاه میکردیم و زار زار می خندیدیم... از آنهایی که تنها وسیله ی تمیز کردن خودمان زبانمان بود... از آنهایی که هفته ای سه چهار بار سگ دنبالمان می کرد و از درخت بالا می رفتیم... این حوالی گربه بودن واقعا سخت شده... ترجیه میدا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

عروسک لعنتییه جور بهم زل زدیانگار میخوای درسته قورتم بدیهمونجا نشستیمن سر تختمزل زدم بهتاز چشمات میترسمانگار یه روح ساکتی داخلشهانگار ته اون پنبه هایکی داره داد میزنه«هی حرومیا من اینجام …هی »عروسک لعنتیبه چی داری فکر میکنیرو طاقچه گرفتی نشستییه بدن پوسیدهیه گوشای افتادهیه دماغ قهوه ایتوام باید مثل ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هیچ‌وقت به واژه‌ها و تعریف‌شان دقت کرده‌اید؟ به این‌که چه می‌گوییم و دقیقا چه چیزی را بر دوشِ یک کلمه می‌گذاریم.مثلا «امنیت» واژه‌ای که اگر بخواهم خلاصه‌اش کنم، می‌شود: «حسِ نسبیِ در امان بودن».اما این امنیت خودش چند بُعد دارد:امنیت جانی: آن اطمینانِ ساده که بدانی قرار نیست کسی به جانت حمله کند.امنی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

شبا خوابم نمیبره ، آره واقعا نمیتونم بخوابم ، برام وحشتناکه هجوم افکاری که هر کدوم مثل یه تیر میمونن ، فکر میکنم به آینده و گذشته زندگی نکردم و مغزم میپاشه رو زمین ، همش میگم کاش بمیرم بعد یه صدایی میاد «هی پسر شاید راهی باشه !!!» بعد میگم نه ولش کن ، خیلی متنفرم از ایرانی بودن خیلی زیاد خیلی خیلی خ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

۷شبا خوابم نمیبره ، آره واقعا نمیتونم بخوابم ، برام وحشتناکه هجوم افکاری که هر کدوم مثل یه تیر میمونن ، فکر میکنم به آینده و گذشته زندگی نکردم و مغزم میپاشه رو زمین ، همش میگم کاش بمیرم بعد یه صدایی میاد «هی پسر شاید راهی باشه !!!» بعد میگم نه ولش کن ، خیلی متنفرم از ایرانی بودن خیلی زیاد خیلی خیلی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ویندوز ۷ از دوران کودکی همیشه یادم میاد عشق و علاقه خاصی به کامپیوتر داشتمزمانی که دبستانی بودم یک PC قدیمی داشتیم هر روزی که از مدرسه برمیگشتم تمام شوق و ذوقم این بود که روشنش کنم و باهاش کار کنم یادم میاد اون روز هایی رو که ویندوز xp بود و یه سری بازی داشت مثل پاستور ، بازی بمب و مین و …اون زمان ه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

گاهی زندگی خنده دار میشود تکرار کلیشه های پیشین انگار خدا از آن بالا برایم چشمک میزند «هی پسر پاشو امروزم مثل دیروز »من گوشه تختم مچاله میشوم فرشتگان اطرافم پرسه میزنند و میخندند ...زندگی سنگ میزاره جلو پات راه میزاره آینه میزاره تو هم همشونو لگد میکنی انگار داری به زندگی فحش میدی...بعضیا خیلی جدین ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

گاهی زندگی خنده دار میشود تکرار کلیشه های پیشین انگار خدا از آن بالا برایم چشمک میزند «هی پسر پاشو امروزم مثل دیروز »من گوشه تختم مچاله میشوم فرشتگان اطرافم پرسه میزنند و میخندند ...وقتی کارا زیاده سرت درد میگیره واسه یه خواب وقتی کارا کمه سرت درد میگیره از خواب زیادزندگی انگار مسخرمون کرده...بعضیا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید