تو مطب دندانپزشکی منتظر بودم تا نوبتم بشه ، کتابی تو دستم بود و داشتم می خوندم ، نیم ساعتی گذشت چشام درد گرفت کتابو بستم گذاشتم رو پام ؛ خانم کناری م گفت داستان ش قشنگه ؟ گفتم نه بابا ، داستان خیانت کجاش قشنگه !انگار که صاف دست گذاشتم روی دلش ! بهم گفت الانم که مُد شده! هر کی رو می بینی اینکاره س ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

کاظم لبخندی دندان نما زد. لبخندی که با چشمان غم آلودش منافات داشت و آدم نمی دانست کدامش را باور کند. یک لبخند زود گذر را که خیلی سریع ناپدید شد یا غم چشمانش را که برخالف لبخند زود گذرش حضور پررنگ و داعمی داشت. بلیط فروش تا کاظم را گرفت گفت" کجایی؟ خانومت وضع حمل کرد؟" کاظم مکثی کرد و در حالی که سیگ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اما در شهر واژه‌ها، خانواده‌ای زندگی می‌کند که از سایرین متفاوت است. می‌خواهم این خانواده را به رگبارِ مذمت ببندم که می‌بینم دور از انصاف است. البته چیزی از خشم من نسبت به این خانواده کم نمی‌شود. این خانواده، خانواده‌ی "اما" هستند؛ اما، ولی و لیکن.مدتی هست که سعی دارم از آنها استفاده نکنم مگر به اقت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

میگفت : دیگه حوصله ندارم فیلم ببینم ! منی که زمانی می شستم و سه تا فیلم رو پشت سرهم نگاه می کردم !دیگه حوصله ندارم کتاب بخونم ! حوصله آشپزی کردنم ندارم به نظرم خیلی طول می کشه تا غذا حاضر بشه ! با هر آدم جدیدی که آشنا می شم تندی می خوام باهاش بخوابم ! اصلا انگار تو همه چی فقط می خوام تندی برسم به آخ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

يك صفحه را برای پيدا كردن مطلبی خاص بالا و پايين می‌كنم و چشمم می‌خورد به يك چيزِ جالب‌تر؛ اين‌طرف و آن‌طرف، كسی چيزهایی دربارهء سرانهء مطالعه نوشته است. اينكه آن‌جا چقدر است و اين‌جا چقدر است. خودش هم خلال حرف‌هايش پيوست كرده كه معيارهای مقالات متفاوت است، اما با هر معياری هم كه اندازه گرفته‌اند، ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تمرین امشب شخصیت‌پردازی بود. هنوز تصمیم نگرفته‌ام چه شخصیتی را بپرورانم. دراز کشیده‌ام و با ملالت به این فکر می‌کنم که اگر وادار به نوشتن نبودم حالا امکان نداشت دست به قلم ببرم‌؛ و خوشحالم که وادارم و به اندازه‌ی چند سطر هم که شده عضله‌ی نویسندگی‌ام کار می‌کند.زهی خیال باطل. راستش اگر بخواهم ادامه د ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هیچ درد و رنجی بزرگ‌تر از داشتن یک داستان ناگفته در درون خود نیست. مایا آنجلویادم نمی‌آید کجا خوانده‌ام یا از که شنیده‌ام، نقل قول بوده یا چه، تنها مضمون حرف یادم مانده است. 《آدمی هرچقدر درون سینه اسرار مگو داشته باشد، به همان اندازه بر آشفتگی و پریشانی‌اش اضافه خواهد شد.》تکان‌دهنده بود. یک لحظه در ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

جلد طراحی شده برای غدهکاظم پشت فرمان نشسته بود و داشت به سمت خانه حرکت می کرد. زیر چشمش باد کرده بود و ناراحت به نظر می رسید. ماشین را روبه روی در خانه پارک کرد.از ماشینش پیاده شد و به سمت در خانه اش رفت. نیم نگاهی به پسر بچه هایی که در کوچه بازی می کردند انداخت و سپس کلید را درون قفل چرخاند تا در ر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

کاظم اسدی به بچه میان حوله نگاه کرد در حالی که نفس نفس می زد و ترسیده بود دستش را بالا برد و عرق پیشانی اش را پاک کرد باز هم به نفس نفس زدن هایش ادامه داد و خیره شد چیزی که می دید عجیب بود پسرش گریه می کرد و دستانش را در هوا تکان می داد و یک سر و دست از شکم بچه بیرون زده بودند.هرگز چنین چیزی ندیده ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هوای روی تو دارم نمی‌گذارندم.این شعر از شاعر فقید هوشنگ ابتهاج است؛ شعری بسیار شگفت‌انگیز. نسخه کامل آن را اینجا می‌گذارم. باری این مصرع را که در آهنگ بالا هم همایون شجریان عزیز می‌خواند، اینجا نوشتم. مرا به فکر وا می‌دارد.ای کاش ابتهاج در قید حیات بود؛ و من به ایشان دسترسی داشتم. از او می‌پرسیدم چه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید