در زندگی من هرگز فرد ویژه و مخصوصی نبوده است که «چیزها» من را به یاد او بیندازند. بداقبالی یا کمعرضگی من؛ هر چیزی میتوان نامش را گذاشت. اما در طول سه دهه و اندی زندگی، آدمهایی که چیزی بهیادماندنی برای من بهجا گذاشتهاند از انگشتان یک دست بیشتر نمیشوند. همه آن «چیزها» در فصلها، آهنگها، فیلمه ...
چند وقت پیش رفته بودم وسایلم رو از خوابگاه بیارم. توی مترو نشسته بودم و حسابی خسته بودم. یه دختر کوچولوی خیلی ناز اون طرف نشسته بود و هی به من نگاه میکرد. منم یه بار بهش با مهربونی لبخند زدم.همین.فقط یه لبخند ساده.ولی انگار همون لبخند کافی بود که توجهش به من جلب بشه🥲😄 از اون به بعد هر بار نگاهش می ...
ایمیل استیو جابز به خودشاز: Steve Jobsبه: Steve Jobsتاریخ: پنجشنبه، ۲ سپتامبر ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۰۸ شبمن سهم بسیار کمی در تولید غذایی که میخورم دارم، و از همان مقدار کمی هم که خودم پرورش میدهم، بذرهایش را من اصلاح یا تولید نکردهام.هیچکدام از لباسهایی را که میپوشم، خودم نساختهام.به زبانی صحبت میک ...
درود دوستان خواستم از معدود اعضای باقی مونده تو ویرگول تقاضا کنم که بیایید فکرامونو بریزیم رو هم که چطور ویرگولو نجات بدیم ؛ دقیقا شده مثل یه جسم مرده .هم کند شده هم اعضاش به شدت اومده پایین هم روز به روز داره خلوت تر میشه .از مدیرای ویرگول که نمیتونم چیزی بخوام چون ثابت شده که اصلا به حرفامون گوش ن ...
🔴احتیاط : داستان چند مورد الفظ رکیک داره پس اگه دوست ندارید همچین الفاظی بشنوید لطفا نخونیدش ...صحنه : ایوان چوبی خانه ای با سایه بان ، رو به محیطی خشک و بی آب و علف . ریل قطار آن دورهاست و هر از چند گاهی قطاری میگذرد . هوا خفه و گرفته و آسمان خاکستریست اما بارانی نمی بارد . دو صندلی چوبی میان آنها ...
بیداد ساختهی سهیل بیرقی فیلمِ ضدِّ فرهنگ است. سینمایی که در آن بازیِ بینظیرِ امیر جدیدی را داریم و یک لیلیِ رشیدی خیلی بد. نگاهِ سینمای ایران به مسئلهی فرهنگِ دینی به یک مبارزهی سیاسی تبدیل شده. فارغ از اینکه زنان در آن از شکلِ مبارازاتِ فمینیستی به عُریانگری شیفت پیدا کردهاند، تا جایی که ادر ...
ادامه قسمت قبل :همانطور گونی وار پیش میروند . به پارکی میرسند ، پارک که نمیتوان گفت یک محیط بزرگ و سبز که دو تیر بزرگ برق سفید بالای خود دارد . جمعی حدودا ده نفره دور آتش که در حلبی سیاهی میسوزد حلقه زده اند ، چند نفری هستند با ظواهر گوناگون ، بعضی پتو دور خود پیچیده اند ؛اکثرا کثیف و ظاهری اصلاح نش ...
ساعت دو نصفه شب ، مهراد داشت در خیابانی طویل راه میرفت ، همانطور غرق افکار خود بود ، چشم هایش از وحشت و گنگی کاملا باز بود ، میانه راه از زیر ساختمان نیمه کاره ای میگذشت که ناگهان ضرب تندی را بر پشتش احساس کرد ، ضربه مثل وقتیست که دوستی در مدرسه به شوخی بر پشتت میکوبد اما ناخواسته آنچنان محکم که بعد ...
مِن باب حضور خود در این صحنه میخواهم طرف شما دوستاران علم سخن گویم همانطور که میدانید پیرمردی هستم رو به زوال ، بهار زندگانیم گذشته و رو به خزانم ، تا روز های آینده بازنشست خواهم شد و کل این مکان را که سی سال در آن زیسته ام ترک خواهم گفت . میخواهم اینبار اینگونه آغاز کنم ، من در این سی سال تمام راهر ...
یک ادای احترام سینمایی به زندگی و میراث ماندگار والت دیزنیhttps://www.aparat.com/v/wln613q?refererRef=channel_pageوالت دیزنی مردی که با یک موش سادهبه اسم میکی ، امپراتوری رویاها رو ساخت. چندین بار ورشکست شد، اخراج شد، بهش گفتن "خلاقیتت به درد نمیخوره"، اما هر روز با یک باور روتین ساخت: "اگر میتونی ر ...