شغال بهرنگ توفیقی نمایندهی نمایشی است که نه خانگی و نه خانوادگی میشود آن را دید. قصّه دُچارِ اضمحلالِ فرهنگی در ابعادِ روانی و زمانی شده و سوژهای برای فرار از این تالیفاسدِ داستانی انتخاب کرده که حسّاسیتِ جامعه را برمیانگیزد. داستانِ تجاوز به یک دخترِ ایرانی و بعد افسردگیِ حاصل از آن که بارِ رو ...
یک عمر به ما گفتند که اگر نافرمانی کنید به جهنم میروید و ما را از جهنم ترساندند.اما جهنم همینجا بود... شیاطین هم خودشان بودند.گفته شده که حتی اگر شهید بشوید، باز هم حق الناس بر گردنتان هست. من وقتی که کوچک بودم، یک بار در صف نانوایی، جا زدم و زودتر از نوبت نانم را گرفتم و رفتم. هنوز که هنوز است، ...
جلوی پنجره وایسادم و نخ سوم سیگار رو بینانگشتام جا ب جا میکنم. حس میکنم اتاق بوی دود گرفته ولی کاری نمیتونم بکنم. میخوام تا صبح ب دودش نگاه کنم. دهنم میسوزه و ته گلوم تلخه.گریم نمیاد. خیلی وقته که گریه ام نمیاد. تلاش میکنم، درو اتاقو بهم میکوبم، با عصبانیت با همه حرف میزنم. گریم نمیاد.پاکتش خیلی وق ...
داستان کوتاه :رو به روی پنجره ایستاده بود ، برف جمع شده روی بام خانه ها ، درختان کاج سبز و سفید ، راه های پر شیار ، دود های بی رنگ شیروانی ها ، چایش را سر کشید ، افکاری گنگ و سرشار در ذهنش میگشت ، دیروز سرکار رئیسش هشدار داده بود اگر بار دیگر دیر برسد اخراجش میکند این را با تحقیر و تعنه گفته بود برا ...
توی این ده-یازده روزی که اینترنت قطع شد، کلی اتفاق افتاد. وقتی اینترنت وصل بشه، احتمالا خیلی از اتفاقات رو ببینید یا بخونید و باور نکنید. منم دوست دارم باور نکنم. اما حقیقت همونیه که هست.خود این قطعی اینترنت و پیامک و چت و کامنتها، کلی حقیقت رو داره به ما نشون میده. برای دیدنش هم نیاز به چشم بصیرت ...
خداحافظ جون به کارگردانی کیت وینسلت غمانگیزترین فیلمِ خانوادگیِ غرب در یافتنِ هویتِ انسانی است. وینسلت به عنوانِ یک کارگردان به همان اندازه احساسْ خرج کرده که در هنگام نقشآفرینی از او دیده میشود. اوجِ احساساش را در «تایتانیک» کامرون، مشاهده میکنیم و تکنیک بازیگری او را در «کتابخوان» دالدری، لم ...
داستان کوتاه :در پیاده رو های نم ناک و تاریک شب زیر نور های زرد و لامپ های قرمز پررنگ نئون مغازه ها آرام آرام قدم میزد , سرش پایین بود و در فکر فرو رفته بود , چندین افکار عجیب در سرش میگذشت , چترش را فراموش کرده بود بیاورد (باران آرام آرام باریدن گرفت) این فکر گوشه ذهن او را می آزرد , عمده فکرش درب ...
صرفا درسایی که یاد گرفتم!«باب یک»توی زندگی یاد گرفتم که آدما تحت تأثیر احساسات و هیجانات شدید حرفایی میزنن که قشنگه اما کافیه یه مدت زمان بگذره تا ثابت کنن که چقدر از اون حرفا فاصله دارن.روی حرف آدما خیلی حساب باز نکنید،کاری رو انجام بدید که قلب و مغزتون بهتون میگه.از تجربههایی که داشتید درس بگیرید ...
امروز 24 ساله شدم.یادمه تولد 18 سالگیم، آرزو کردم شهید بشم. لطفا بهم نخندید. اون بشیر توی اون سالها هر شب نمازشب میخوند. یه قرآن پالتویی داشت که همیشه همراهش بود و همه جا در حال حفظ سورهها بود. «یاسین» و «الرحمن» رو بیشتر از همه دوست داشت.امکان نداشت که نمازش رو تنهایی بخونه. همیشه جوری برنامه ری ...
درود بر رفقای ویرگولی , این چند روز دیدم تنور انتشاراتی زدن خیلی داغه منم گفتم علاوه بر انتشارات «خاموشی» که موقتیه یه انتشارات دائمی با حال و هوای خودم بزنم که حس کردم حضورش توی ویرگول شاید بتونه مفید باشههدفم توی این انتشارات قرار دادن پستهایی هست که نشون میده گرچه غبار غم ذره ذره داره مارو توی خو ...