Forwarded From Life is like a box of Chocolatesسرم را گرفتهاند و کردهاند توی یک استخر، یک استخر بزرگ، میدانم که دریا نیست، شور نیست، چشمانم را میتوانم باز کنم امّا باز بودن چشمهایم چه نفعی برایم دارد؟ دست و پا میتوانم بزنم ولی دست و پا زدن کمکی میکند؟ نفسم را چقدر میتوانم حبس کنم؟ چقدر میتو ...
متنی میخواندم که دیالوگ پدر اسکارلت در مورد زمین را در رمان/فیلم «بربادرفته» یادم انداخت.گشتم پیداش کردم.به نظرم حالا نیاز داریم یک بار دیگر بشنویمش، با این یادآوری که اسکارلت، همین دختر لوس و ننری که ابتدای رمان/فیلم میگفت زمین برایش اهمیتی ندارد، وسط جنگ و آتش، همهی تلاشش را کرد با گاری زهواردر ...
ازش پرسیدم: «جایی برای گریه کردن پیدا کردی؟»آدم در خانهی خودش خیلی راحت میتواند گریه کند. جاها و زمانهای گریه معلوم است. اما وقتی یک جنگزدهی بدبخت باشی و مهمان دیگری، اوضاع سخت است. حالا پرسشام از خودم این است که حال «الان»م را میتوانم با گریه رفع و رجوع کنم؟ گریه پاسخی روشن به وضعیتم خواهد ...
دیشب حوالی ساعت هشت، همان وقتهایی که در دوازده روز گذشته سانس اول حمله و فعالیت پدافندها بود و برای یک ساعتی یکریز صدایشان میآمد، «ای ایران ایران» را گوگل کردم. هر شب این وقتها با بلند شدن صدای اولین پدافند تبلت و گوشی را میگرفتم دستم و میرفتم گوشهی هال بساط میکردم که دور از پنجره و شیشه بو ...
🔻روزمرههای جنگی🖌️روزی برای سکون و پوستاندازیروزی که دکتر با لبخند پهنی گفت سرطان تمام شده، میتوانم بروم پی کارم، از مغازهای نزدیکهای مطب یک گوشواره حلقهای طلا خریدم. یعنی اینجوری شد که مات و مبهوت، با تنی خسته از مبارزه و درمان شش هفت ماهه، از پلههای مطب بیرون آمدم و چون مغزم فرمان نمیداد ک ...
روزمرههای جنگی سرکلیشه ستونی است که روزانه در اعتماد منتشر میشود. شماره هشتم👇🏻 ...
بار اولته؟پرسید مامان این بده که میترسم؟ جواب من چه میتوانست باشد جز یک بغل طولانی؟ چند شب بود که صدای انفجارها و پدافند در نزدیکی خانهمان میشنیدیم. پسر ۹ساله خانه ما هم هر چقدر خودش را مشغول کرده بود به بازی با بچههای فامیل، اما نمیتوانست آنقدرها هم بیتفاوت باشد. سوالش را چندشب پیش موقع خواب ...
🔻روزی برای پیوند دلواپسی و آرامش🖌️نازنین متیننیا حساب و کتاب روزها از دستم دررفته است. دیروز فکر میکردم روز یازدهم جنگ است؛ امروز نشستهام توی یک کافه و انگشتهایم را روی لیوان قهوه فشار میدهم و میشمارم:«جمعه روز اول، شنبه دوم، یکشنبه سوم و …». وسط شمارش یکچیزی حواسم را پرت میکند و روزها را گ ...
روزمرههای جنگی سرکلیشه ستونی است که روزانه در اعتماد منتشر میشود. شماره هفتم👇🏻 ...
🔻روزی برای بازگشت نازنین متیننیاروز دهم، روز بازگشت است. تهرانیهایی که شهر را هفته پیش ترک کردند، حالا یا دارند برمیگردند یا به بازگشت فکر میکنند. جادههای منتهی به پایتخت قفل شده و انگار روی دیگر زندگی آرام آرام در حال جان گرفتن است. با باز شدن اینترنت، شوخیهای توییتری هم کمی بیشتر شده. اکانت ...