Tehran, Tehran (Sim Akhar)Reza Yazdani (@mahdiyartian)میگذره این روزا از ما، #ما هم از گلایههامونعادی میشن این #حوادث اگه سختن اگه آسونتوی پاییز مجاور، وسطای ماه #آذر#شد قرارمون که با هم بزنیم به #سیم_آخر#با_من_بشنوید(@mahdiyartian) ...
یکی از مفیدترین کارهایی که طی ۳۵ سال اخیر انجام دادم (کلاً ۳۲ سالمه!) محدود کردن زمان اینستاگردیم به نیمساعت در روزه.چنان شگفتانگیز وقت و انرژی اضافه میارم (و میتونم به کارای اصلی بپردازم) و از زندگی کردن تو خارج از عکس و ریلِ دیگران لذت میبرم که حیفم میاد به این ترکیب برنده دست بزنم.#تکنولوژی # ...
یکی از مفیدترین کارهایی که طی ۳۵ سال اخیر انجام دادم (کلاً ۳۲ سالمه!) محدود کردن زمان اینستاگرامگردیم به نیمساعت در روزه.چنان شگفتانگیز وقت و انرژی اضافه میارم (و میتونم به کارای اصلی بپردازم) و از زندگی کردن تو خارج از عکس و ریلِ دیگران لذت میبرم که حیفم میاد به این ترکیب برنده دست بزنم.#تکنول ...
هفته پیش بود که بچه اعلام کرد او هم دلش یک اِلف میخواهد که مدتی اینجا زندگی کند و فقط باید برای قطب شمال نامه بنویسیم و آرزو کنیم! بقیه دوستانش هم همین کار را کرده اند و جواب داده!شب که دیدم واقعا یک جایی در اتاقش درست کرده و یک چراغ فرم ستاره روشن گذاشته و آرزونامه نوشته! فکر کردم مگر چند سال دیگر ...
رقص پاسخی انسانی به پیشامدهای زندگی است. ما با غصههایمان میرقصیم، در شادیهایمان میرقصیم، کنار دردهایمان میرقصیم و در همهی این لحظات شبیه اجدادمان بهدور آتش، هیجانات و عواطفمان را بهشکلی کاملاً جسمانی ابراز میکنیم. شاید برای همین عجیب نیست که «نامهربون» یکی از معروفترین آهنگهای قری است ک ...
وزیر معارف، مهمانی کوچک و خیلی مجللی ترتیب داد. ما از هیئت دولت بهاتفاق رفتیم. رضاخان هم از قزاقخانه آمد. طوری رسید که سر شام بود...اپیزود جدید رادیو تراژدی، «موسولینی ایران؛ سیدضیاءالدین طباطبایی» را میتوانید در همین کانال بشنوید.@radiotragedy ...
Forwarded From هنر راه رفتن در تاریکیدستورالعمل عشقورزیمواد لازم: تن انسان. نرمی گوشت و پوست و استحکام استخوان. نجوا و تمنا. گشودگی. شجاعت. تسلیم. باور. بوی تن. کمی تلخ و سرد. کمی گرم و شیرین. تاریکی. روشنی. نیمی از هر کدام. گاه تاریکی مطلق. نور کمسوی چشمها. غرق شدن. فراموشی. اندوه. بعد چشم گ ...
Forwarded From اتاق قرنطینهیتیم شدم. دیگر هرچقدر مامانی را صدا میزنم جوابم را نمیدهد. خیال میکنم در این چند روز هربار که بالاسر تن بیجانش صدایش زدهام —شب اول پشت در سردخانه، پریروز در غسالخانه، عصرش کنار آمبولانس، پریشب بالاسر قبر— هربار خواسته جوابم را بدهد اما نتوانسته. دیگر نمیتواند، زبانش ...
فقط این قدر 🤏 مونده بود که ۵-۶ سال زحمتِ کتابم، اونم وقتی که دیگه رسیدم به آخرش، دود بشه بره هوا 💨 هرچند به خیری گذشت 😮💨 ولی به حدی استرس گرفته بودم که تا ۱-۲ ساعت بعدش هر کاری میکردم تپش قلبم آروم نمیگرفت و حالا توی این وانفسا یه مشتری بدقلق هم داشتیم که گفتگوهامون رو تا مرز دعوا کشوند 🤦♂️(جدی ...
فقط این قدر 🤏 مونده بود که ۵-۶ سال زحمتِ کتابم، اونم وقتی که دیگه رسیدم به آخرش، دود بشه بره هوا 💨 هرچند به خیری گذشت 😮💨 ولی به حدی استرس گرفته بودم که تا ۱-۲ ساعت بعدش هر کاری میکردم تپش قلبم آروم نمیگرفت و حالا توی این وانفسا یه مشتری بدقلق هم داشتیم که گفتگوهامون رو تا مرز دعوا کشوند 🤦♂️(جدی ...