من دست برداشتم از فکر کردن به آیندهای که خودم نقشی در اون ندارم. این به معنی انکارش نیست. یعنی انقدر ابله نیستم که فکر کنم همهی آینده به دست من رقم میخوره اما دیگه برای اون بخش نامعلوم و غیرقابل کنترل آینده برنامهای هم ندارم.میمونه اون چیزی که در دست منه. یعنی طرح و برنامهی من برای بعد. در طرح ...
مادورو رفت جایی که اسد نی انداخت!(@mahdyartian) ...
Forwarded From آنتنها او حق است و تنها او باقیست؛امّا خورشید اینخانه از صبح روز پنجشنبه یازدهم دیماه هزاروچهارصدوچهار شمسی، دیگر نتابید. «آن»، خانهی ما و ماوای همراهی همهی این سالهای شما، اکنون تاریک و خاموش سوگ نرگس کشاورز است؛و ما گویی زیر سنگینترین بهمنها فرو ماندهایم. نرگس کشاورز، خون ...
صبح که بشه، یک قدم به آزادی نزدیکتریم.(@mahdyartian) ...
نوجوان بودم. اول دبیرستان. برف می بارید. روی تخته، شعر شاملو را نوشتم : برف نو سلام سلام...دبیر ادبیات، با کت و شلوار اتوکشیده همیشگی و موی سپید، آمد سر کلاس و تخته را دید و عتاب کرد: هر مزخرفی را آدم تکرار نمیکند. این شعر مال آلودگی های طاغوت بود. الان چه ربطی به آن موقع دارد که جای برف بازی، دانش ...
عزیزت نیستیم که این طور بیخیال میخندی.edit: @alirezaajafarzadeh(@mahdyartian) ...
میخواستم توی یادداشت گوشیام بنویسم «خستهام»، دیدم آخرین یادداشتم بیست و شش روز قبلش این بوده: «خستهام...»یک «هنوز» به اول جمله اضافه کردم و صفحه را بستم. ...
ما لزوماً همنظر نیستیم (و اصلاً چرا باید همه همنظر باشیم؟) ولی: همه یک هدف مشترک داریم. و این مهمترین دلیل همراهی ماست.مشکل اونی نیست که کنارته، اونیه که روبهروته.هر تفرقهای هم اگه احساس میکنی مستقیم یا غیرمستقیم توطئهٔ اونیه که روبهروی ماست.وقتی نیمی از انرژیت رو برای زدن بغل دستیت میذاری، ...
اینجا شب سال نو است. صدا و نور ترقه ها گهگاه می آید. من از حدود ساعت نه دیشب تب و لرز سیاهسرفه دارم و به جز چهار بار از تخت پایین نیامدم. الان دارو اثر موقتی کرده و بالاخره کمی راست نشستم کنار این لیوان غولپیکر چای که دیگر سرد و مزخرف شده چون داشتم برای بچه، خمیده خمیده لباس جشن جور میکردم و قربا ...
- باید به سراسر ایران زمین پندنامه بفرستیم.+ پندنامه بفرست ای موبد، اما اندکی نان نیز بر آن بیفزای. ما مردمان از پند سیر آمدهایم و بر نان گرسنهایم.(«مرگ یزدگرد» استاد بهرام بیضایی)(@mahdyartian) ...