حرف‌های زیادی نمانده که در این اوضاع معنی داشته باشد. بخش زیادی از ایده‌ها، امید‌ها، حرف‌ها و تحلیل‌ها رنگ باخته. از وضعیت دیگر-نه پریدیم به دیگر-نیست. آنچه که تا پیش از این زندگی می‌نامیدمش، دیگر نیست. باید از نو خلقش کرد.فقط راهی پیدا کنید که به زندگی برگردید؛ آدمی، کتابی، فیلمی، جمله‌ای چیزی. من ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From انگار درختی رو پر از سار کشیدن🕊هفده‌‌سال پیش جلوی پنجره‌ای نشسته بودم و داشتم فیلمی را می‌دیدم که درباره‌ی او بود، اما خود او دیگر نبود.پنجره‌ای که بارها برای تولد و یک بار برای عروسی و یک بار برای به دنیا آمدن نوزادی تزیین شده بود و او هم در همه‌شان بود؛ این بار من جلویش نشسته بودم و ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From یادداشت‌ها | فاطمه بهروزفخر*دکتر می‌پرسد دقیقا کجا؟ با دست نشون بده. دست می‌گذارم روی قلبم. اینجا. می‌گوید گفتی معده‌ت که! گفته بودم معده‌ام و اشتباهی دست گذاشته بودم روی قلبم. شاید هم اشتباه نبود، قلبم بود که داشت این‌طور عذابم می‌داد. دکتر گفت بین قفسه سینه‌ت؟ سر تکان دادم. گنجشک کو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

*دکتر می‌پرسد دقیقا کجا؟ با دست نشون بده. دست می‌گذارم روی قلبم. اینجا. می‌گوید گفتی معده‌ت که! گفته بودم معده‌ام و اشتباهی دست گذاشته بودم روی قلبم. شاید هم اشتباه نبود، قلبم بود که داشت این‌طور عذابم می‌داد. دکتر گفت بین قفسه سینه‌ت؟ سر تکان دادم. گنجشک کوچک ذبح‌شده‌ای بود بین قفسه سینه‌ام که نفس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نه، بهتره نگیم ختم؛ این پایان کسی نیست.‏اون‌ها به شکل خاطره و تأثیرات‌شون در ما ادامه دارن.‏پس این یادبودی‌ست، برای بخشی از خود ما؛ که تا دیروز کالبدی جدا از ما داشت.برای همین لطفاً اون صندلی‌ها رو به یادشون خالی بگذارید...(«مسافران» از استاد بهرام بیضایی)(@mahdyartian) ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From چپ‌کوک (Atoosa Afshinnavid)چسبیده‌ام کنج بالایی اتاقم و از آن بالا به میز تحریرم نگاه می‌کنم. به یادداشت‌ها، نسخه بیست و چند کتابی که قرار است حرفی تازه از دلشان در بیاید، به ارکیده که بعد از دو سال دوباره غنچه بسته، به لیوان قهوه که پر و خالی می‌شود و به کالبدی که در این اتاق زندانی‌ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

می‌شود؟جنگ دیدیم، ویرانی دیدیم، شورش دیدیم. خیانت، جنون و جنایت هم. حالا دیگر چیز جدیدی ندارد این دنیای چرک برای ما.چه روزهای سختی گذراندیم و کاش بنویسند در تاریخ که ما مظلومان فراموش شده‌ای بودیم که از دشمن زخم خوردیم و غرق خون شدیم و باز هم این ما بودیم که به جنایت متهم شدیم. ما هم‌زمان هم مقتول ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

کلمه یاری ام نمی‌دهد.مادرم که از جهان گذشت، غم‌ مثل سمی که یک‌بار نوشیده باشم و در من باقی باشد، از بافتهای بدنم فوران میکرد، هر روز می نوشتم. هر جایی که میشد. گاهی روزی چند بار. سطح سرریز کرده غم‌ انگار می آمد پایین تر و راه‌ نفس را کمی باز میکرد تا چند ساعت بعد. این دو هفته، کلام با من یاری نمی‌کن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هر زمانی که خیلی ناامید و ناراحت و سرخورده‌ام، میرم سراغ شاهنامه؛ هر بار هم صدای فردوسی از هزار سال پیش توی گوشم می‌پیچه: فرزندم، اجداد تو روزگاری مشابه و حتی سخت‌تر رو هم از سر گذروندن، ولی یقین داشته باش ایرانت دوباره قشنگ می‌شه. (و مطمئنم اون روز رو در زنده بودنم می‌بینم)(@mahdyartian) ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From هنر راه رفتن در تاریکیبیستم دی هزاروچهارصدوچهارشاید این آغاز درستی برای یادداشتی که در این روزها نوشته می‌شود نباشد. شاید باید هر لحظه و ثانیه‌ی زندگی عمومی و شخصی من گداخته و آمیخته و آغشته به هیجان انقلاب و آرزوی آزادی و خشم و امید و یاسی اجتماعی باشد. اما این من، منِ در میان خطوط. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید