پیشنوشت: این روزها چیزای مختلفی توی سرم میچرخه. یکیش اینه که بیام و یه پست راجع به تلگرام و وبلاگنویسی بنویسم. از طرفی هم دوست دارم بیام راجع به دنیای «دور آتش با هالی» حرف بزنم. یکسری درگیریهای ذهنی هم وجود داره که مثل زالو انرژی آدمو میمکه و تو میمونی با یه ذهنِ خسته […] ...
اینترنت که وصل میشه انگار همه افراد و همه چیز به تنظیمات کارخانه خودش بر میگرده. انگار یک تعادل یا چیزی هست که دوباره سعی میکنه به حالت پایدار خودش برگرده. همه دنبال راههای وصل شدن به تلگرام و اینستاگرام میگردن و ترافیک سایتها و وبلاگها به کمترین مقدار خودش میرسه. انگار یک تصمیمی هست که کاریش ...
سلام به دوستان عزیز وگزیستیمرسی از اینکه وگزیست رو همراهی میکنید. وگزیست روزبهروز داره به جایی بهتر برای وبلاگنویسها و وبلاگخوانها تبدیل میشه. این هفته امکاناتی به وگزیست اضافه شد که هم برای وبلاگنویسا مهمه و هم وبلاگخونها میتونن ازش استفاده کنن. و اونا چیا بودن؟ مدیریت وبلاگها حالا وبلا ...
روزی روزگای دختر چهار ساله ای بود که عاشق شنیدن داستان شب قبل از خواب بود و هر شب و هر شب مادرش رو مجبور میکرد تا دوباره و بی شمار اون داستان رو براش تعریف کنه. علاقه اون دختر چهارساله بعد داستان ه ...
خوندن این چیزا توی گوشی یا سیستم یه نفر می تونه اطلاعات جالبی در مورد شخصیت اون فرد بده. یکم بیشتر مواظب این اطلاعات باشید. ...
بعد از ۸۸ روز دوباره به اینترنت وصل شدیم، اما چیزی که برگشت، اون اینترنت آشنای قبل نبود. این پست هم از همین روزها میگه از فیلترنت، تجربه ی ساختن، و تلاشی برای ادامه دادن وسط بی قراری. ...
نمیدونم تا حالا تجربهی کار کردن با موسی (Mouse ای) رو داشتین که اسکرولش خراب باشه. مثلا وقتی سه پله پایین اسکرول کنید، اول دو پله میپره بالا بعد یه پله میاد پایین. و کاملا به صورت رندوم ازت نافرمانی میکنه. و در نهایت به جایی میرسی که اگه میخواستی به بخشی از صفحه اسکرول […] ...
بالاخره… کامنت های وبلاگم فعال شد! 😄🔥 و الان رسماً در دسترسه. راستش رو بخوام بگم، حضور داشتن تو پلتفرم های وبلاگنویسی و مخصوصاً یه وبلاگ شخصی، چیزی نیست که بشه سرسری ازش گذشت … زمان میخواد، حوصله میخواد، دل میخواد. برای همین، از این به بعد فعالیتم تو بلاگیفای و نویسنده یکم هدفمندتر میشه؛ ...
رودخونه به هیچی کار نداره؛ راهش رو میره، دشتِ تشنه رو سبز میکنه و در آخر هم میرسه به دریا. لزومی نداره مدام ...
چند روزیست فن کیس کامپیوترم بهصدا افتاده است. همه چیز این زندگی دارد به سر و صدا میافتد. شبی نیست که این کتابخانه از هزارجایش صدا درنیاید. جنس، روحی چیزی داخل امدیافهای این کتابخانه گیر کرده است. خیلی دستم به نوشتن از تو هم نمیرود. میخواستم این صداها را هم گردن تو بیندازم. که نیستی. … ...