سلام از روزهای پر از خبرهای عجیب و غریب، استرس، نگرانی و... خدا خودش اخر و عاقبتمون رو بخیر کنه، لعنت به ترامپ که تو همین یکسال گند زد به کل جهان‌... داشتم به این فکر میکردم یعنی چجور میخواد بمیره؟! چجور میتونه جواب اینهمه ظلمی که مستقیم و غیر مستقیم به مردم بی گناه مخصوصا ما جوونا کرده جواب بده؟! ا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

1. پیشخدمت این مجموعه پسر خیلی جوانی است به اسم حسین که چون روسا به او قول داده اند در آینده یک پست بالاتر به او بدهند بجای دو نفر پیشخدمت دیگر که قبلا بوده اند و الان نیستند هم کار می کند.خودش با حجم کارهایش مشکلی ندارد و فقط از این مساله ناراحت است که کیفیت کارش آمده است پایین.البته این نظر خودش ا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

همچنان خوب نیستم. معده‌م کامل بهم ریخته. تنها عضو خانواده که این جور شده هم منم. شاید اضطراب اتفافات کشور باشه، شاید هم مسمومیت یا ویروس. نمیدونم واقعا انرژی‌م رو کامل گرفته. هیچ کاری نمی‌تونم بکنم. این تهوع، کم انرژی بودنم، نرسیدن به برنامه‌ای که ریختم غمگین و حساسم کرده. حساس شدم نسبت به آدم‌ها. د ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند روز پیش مامان میگفت کارگاه زینت اینا خیلی زود سفارش هاشون تحویل می دن همراه خودمون هم آوردن اونا زرگن ولی ما نه! منم گفتم لابد روشی دارن، چند روز بعد خود زینت خانوم گفت ارع بیا فردا خونمون بهتون یاد بدیم ما چکار می کنیم زهرا هم رفت ببینه، بعد اومد به ما گفت ما که شروع کردیم به همون شیوه باز به م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز با میم ، میمچه رو بردیم بهداشت گفتن دور سرش نسبت به دفعه قبل ، زیاد رشد کرده راستش یکم نگرانم کردن، اما خب چه میشه کرد بعد هم رفتیم خونه مادر شوهر ، و من یکم خوابیدم عصر هم میمچه رو بردیم آزمایش تیروئید جا پارک نبود و تنهایی بردمش خانومی که نمونه رو گرفت، میگفت چه مادر و پسر شجاعی... میمچه ی ق ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من با این حجم شیرین زبونی چیکار کنم اخه 😍 با اومدن بتمنی، صحبت بین منو داداش بیشتر شد مثلا وقتی بغلش بود میگفتم بذار بیاد بغلم، بهش میوه بده و.. خودمونم حواسمون نبود که داریم باهم حرف می زنیم 😂 امروز رفتم اتاقش گفتم می خوام یکی دو تا وسیله بخرم با کارتت برام بخر، عصر که میری سرکار، کارتم ببر مبلغ رو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

همیشه گفتم شاید روزی بیاید که شاد باشیم، خوشبخت باشیم. آدمهایی باشیم با خنده هایی واقعی. با دغدغه هایی که معماهایی حل نشدنی نیستند، با مشکلاتی که گره های باز نشدنی نیستند. همیشه نوشتم از آن روزها که خواهد رسید. از آن یک روز که حس زنده بودن خواهیم کرد. امیدواریمان را گره زدیم به آینده. به آینده ای که ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من شیفته اون لحظه‌ی مهمونیم که سفره رو جمع دارین میکنین غذا و ظرفا رو داری سروسامون میدی، اون لحظه با آدمایی که معمولا تو جمع هم‌کلام نمیشی، مکالمه صورت میگیره. صحبت مشترک چیه؟! کار :) کار کردن به من اعتمادبه‌نفسی میده که هییچی تو دنیا تاحالا بهم نداده. بعد این جایگاه اجتماعیی که کار میده به این راح ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در هر خیابان، آدم‌ها با هم زندگی می‌کنند، اما هر کدام داستانی دارند که نمی‌گویند . برخی لبخند می‌زنند، برخی اشک می‌ریزند، و برخی هر دو را با هم پنهان می‌کنند . این خیابان‌ها پر از آدم‌های شجاع، خسته، عاشق و ناامید هستند . گاهی زندگی بی‌رحم است و گاهی مهربان . اشک‌ها، یادآور سختی‌ها هستند و لبخندها، ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

آدمیزاده همیشه دنبال پناه است؛ جایی که بی‌هیچ واژه‌ای آرام شود گاهی یک جمله کافی نیست، نصیحت هم به کار نمی‌آید… فقط یک آغوش. آغوشی که حرف نمی‌زند اما می‌فهماند همه‌چیز درست می‌شود. آغوشی که نه می‌پرسد چرا، نه می‌خواهد توضیح بدهی، فقط هست. مثل بندری آرام برای کشتی‌های خسته. کنار بعضی آدم‌ها، جهان ناگ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید