من تو را بر شانه هایم میکشم یا تو میخوانی به گیسویت مرا.. شجریان بخونه و ما اندکی غر بزنیم؟ همین.. ...
💭 گاز گرفتن زبونت موقع غذا خوردن بهترین مثال برای فهمیدن اینه که حتی با چندین سال تجربه بازم میتونی گند بزنی تو یه کاری. خودتو بابت اشتباهاتت کمتر تحقیر کن... ▪️ سخت نگیر زندگیو. ...
یک پیچ مربوط به ماقبل تاریخ روی پایه مونیتور من بود که هیچ توجهی از من نمی گرفت.واقعا چه اهمیتی دارد که یک پیچ آنجا باشد یا اینجا؟ یا اصلا باشد یا نباشد؟.اما،همین پیچ باعث شروع چنان مکالمه مسخره ای شد که هنوز باورم نمی شود من بخشی از آن دیالوگ احمقانه بود ه ام.بازی هم از جایی شروع شد که آن پیچ بدبخت ...
اسب چموش احساسات شبها از مامن خود بیرون میزند. تشنه در پی جرعه ی محبتی، چراگاه توجهی، یا آبشخور لذتی در فضای مجازی چرخی میزند؛ تشنه ی احساساتی از نوع اغنای عاطفی شدن، مورد توجه و تایید یا احترام قرار گرفتن و هرنوع حس مثبت دیگری که آرام کند این جان ِ خسته را. اسب ِ احساس چیزی نمییابد. وبلاگ محبوبی ...
«کاربرد روانکاوی در نقد ادبی» دربرگیرندهی هفت تکنگاری و نوشتار از زیگموند فروید، بنیانگذار نظریهی روانکاوی، در خوانش نقادانهی متون ادبی است. فروید از مفاهیمی که خود در روانکاوی نظریهپردازی کرده است برای تحلیل متون ادبی بهره میگیرد، اما متقابلاً از ادبیات هم برای تبیین مفاهیم روانکاوانه اس ...
رابطه دوست چ و دوست دخترش شدیدا من و یاد خودم و الف میندازه. دلم میگیره. بعد از ۱۱ سال، بعد از نابود کردن باقی فرصت های دختره، بعد از نابود کردن شخصیتش و گرفتن بعد انسانیش اون و تبدیل به عروسک خیمه شب بازی کرده. وقتی آدم هزینه زیادی برا کسی یا چیزی بده نمیتونه به راحتی پشت پا بزنه بهش و همه چیز و ت ...
خواهر بزرگه بالاخره اومدن. قراره اون اتاق رو هم با یک نقشهی کودتا گونه تخلیه کنیم. عصر مامانم با دخترخواهرم بیرون بود و نشستم به حرف زدن با خواهرم. مدتها بود گفت و گوی رو در رو نداشتیم. از غیبت شروع میشه تا راههای بررسی پیشرفت و بهتر بودن. این وسط گفت: مامان تمام مدتی که خونهی من بوده داشته فکر ...
صبح نیم ساعت فقط تلاش می کردم یه پیچ رو ببندم! چهارسو برداشتم هرکار می کردم نمی شد! چرا؟ چون من دس چپ بودم و خب اون پیچه سمت راست قرار داشت 😕 ای خدا ازتون نگذره یه چیزی نساختین برای ما دس چپ ها، از چاقو بگیر برو بالا من نمی دونم انگار هیچ سازنده ای دس چپ نیست؟ مثلا هیچ نجاری؟ من تمام کارهام با دست چ ...
خورشید نرم نرم پایین میره و نور ملایمش از پرده ی قرمز رنگ اتوبوس رو صورتم میفته دوس دارم منظره ی این مسیر تکراری رو باز تماشا کنم ولی صندلی کناریم دختری خوابیده و نمیخوام نور اذیتش کنه (چقده من بچه خوبی ام😔) راننده آهنگ شاد گذاشته و من طبق معمول آهنگای غمگین خودم رو گوش میدم نمیدونم این جاده چی داره ...
من فکر میکنم آدم های نرمال در طول زندگی شون از نظر رفتاری و خوی و خصلت تغییر میکنند ، ممکنه این تغییرات خیلی زیاد باشه یا خیلی کم ، نمیدونم به چه عواملی بستگی داره ، به تغییر سبک زندگی، به آدم هایی که باهاشون ارتباط داری ، به ازدواج به بالا رفتن سن . ولی راجع ب خودم ، وقتی برمیگردم به عقب و سیر تغیی ...