ذهنم هنوز بهانه میاره که با ب حرف بزنم؟ دلم میخواد ازش درمورد کار و تغییر شغل بپرسم. مرددم. حالا که دورم شلوغ تره میپرسم. جواب نداد هم نداده. اونقدر مهم نیس. تو وضعیت بدیم. رکود به تمام معنا. دائما خسته. با کار مفید حداقلی. حتی مثل قبل سریال هم نمیبینم. این روزها شاید بیشتر اینستام. نمیدونم میترسم چ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یک جلسه انلاین با کله گنده های سازمان داشتیم.بعد از کلی قرائت قرآن و نوحه و دعا و نیایش نفر اول سازمان رفت پشت تریبون و قبل از هر چیز خوشحالی عمیق خودش را بخاطر تقارن بهار طبیعت و قرآن ابراز داشت و بعد شروع کرد به سخنرانی.وسط های سخنرانی گلویش خشک شد و ناخودآگاه لیوان آبی که جلوی دستش بود را برداشت. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نمی‌دونم آدم ناراحت و رنجور بودنم از ایرانی بودنم میاد یا نه اما وقتی فکر میکنم اگر ایرانی نبودم چجوری بودم متوجه میشم بی‌تاثیر هم نبوده مثلا کیمونو تن میکردم یا یه دختر هلندی بیخیال بودم. بگذریم. این چیزی از بیمایگی و بی انگیزگی و تردیدم کم نمیکنه. الان نودل مرغ و هالوپینو خوردم. به اندازه خود نودل ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز روزی بود که واقعا از کارم متنفر بودم. کاری که با دستورهای اشتباه مدیریتی تو یه لحظه تمام زحماتم پوچ میشه یا یهو یه چیز بی ربط تقصیر من میوفته. یا گیرهای مسخره ای که پیش میاد و انقدر اتفاقات حاشیه ای واسم اذیت کنندس که نمیتونم از پس هیچی بربیام. من مناسب چنین وضعیتی نیستم. یا اختیارم باید بیشتر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز هوای کرج بی نهایت عالیه ، هوا ، هوای شماله ، ابری و بارونی، شاعرانه و دوست داشتنی، از صبح یه سری کارای خونه رو انجام دادم ، ساز زدم، کمی یخچال رو تمیز کردم ،با استاد راهنمام صحبت کردم ، به گری و توربو (حلزونام ) رسیدگی کردم ، به گل لیلیومم آب دادم ، الانم میخوام برم دوباره کمی ساز بزنم ، و در ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز یکی از مرغ‌های خیلی شادم، داشت خیلی شادمانه حموم خاک میکرد توی باغچه، خوشحال بود و میخوند! یکی از معدود مرغ‌هایی که خوندنش اندازه خوندن قناری خوشگل بود! امروز روز تخم کردنش هم بود. رفته بود یه جایی که تخم کنه. هوا گرم شده بود و نتونسته بوده بیاد بیرون. گرما زده شدید شده بود. وقتی فهمیدم که بیه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز بارون داره میاد از سه صبح پاره مباد حدودا احاذحل دیشب فقط هاله شو می‌شنیدم. حالا توی تاریکی با صدای بارون می‌خوابم و به این صدا آگاهم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

روز اول کاری سال جدید رو پرشکوه شروع کردم. جوری خواب موندم که همه نگران شدن. همکارم شماره خواهرم رو پیدا کرده زنگ زده بهش، بعد خواهرم زنگ زده دایی‌م که بیاد بیدارمون کنه. که توی این مرحله من خودم بیدار شدم و گفتم چیزی نیست خواب موندم فقط. همیشه فکر میکردم بزرگ که بشم دیگه خواب نمیمونم. ۱۲ سال تحصیلی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

۱۸ سالم بود، بهش گفته بودم بیاد کنار کتابفروشی بهمن کرج! بچه تهران بود و زیاد شناختی از کرج و خیابوناش نداشت! به هر ترتیبی دیدم یه پراید سفید با شیشه های دودی ایستاد! من و محدثه رفتیم و سوار شدیم! با سلام و احوالپرسی سردش بهم فهموند که ناراحته از اینکه عقب نشستم! گفتم که اینجا پیش دوستم راحتترم! ۱۴ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اپیکور فیلسوف رواقی چنان نظر داشت که امیال ریشه رنج ها ولذات ماست. اولذت ها رابه ۳ بخش تقسیم می کرد . 1_ضروری و طبیعی لذت حاصل از نوشیدن یک ایوان اب خنک بعد ازسفر درکویر 2_طبیعی وغیر ضروری وردن ماهی سالمون در یک رستوران خوب (دراین میل اگر وابستگی زیاد شد تبدیل به یک عادت میشود واین میل تبدیل به میل ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید