این پست رو میزارم برای چند تا دوست مجازیم که خصوصی پیام میدن و مرتب هم وبلاگهاشون حذف می کنند و من راهی ندارم جواب بدم و بعد یه مدت یکی دوتاشون شاکی میشن که دوستشون نداشتم و بهشون محل نزاشتم. البته ممکنه توی مشغله هام یادم بره جواب هم بدم احیانا. رمز هم میزارم اسم دختر کوچیکه عمو . ...
هنوزم نمیتونم بفهمم چرا اونیکه با پول یکی دیگه که مثلا والدینش باشه کاری انجام میده مثل کسی حرف میزنم که هر روز کار کرده و ده سال بیست سال عقب افتاده تا بتونه کاریو برای خودش شروع کنه حرف میزنه. نه من فکر نمیکنم تو خوش شانسی اما چرا عامل های مهمی من جمله ساپورت مالی به جهت اداره شغل شخصی یا اینکه تو ...
خیلی وقت است از دیدن این فیلم می گذرد اما یک جمله اش چسبیده به ته ذهنم! " همه چیزمون رو اَزمون گرفتن! دیگه نمی ذارم اینم بگیرن!!..." این جمله را ارزه می گوید، و بغض توی گلوی من چنگ می زند. نام فیلم را جستجو می کنم: (داستان یک مادر مجرد که دست پسر نوجواناش را میگیرد تا به دنبال موتور دزدیدهشدهشان ...
مادرم طوری از کا رشی تعریف می کرد که من توی ذهنم فکر می کردم بهترین خیاط خاورمیانه است و بنابراین با اعتماد کامل رفتم و شلوار جین کلاسیکی را که با خون دل و بعد از سالها گشتن در بانه خریده بودم تقدیم دستان هنرمتدش کردم تا به وسیله دستگاه پرسش دکمه شلوار را به منظور گشاد شدن کمی جابجا کند.همین الان بگ ...
هوا بد است... به یک بادبان ببند خودت را که رودخانهی وحشی به انتظار نشسته به عشق گوش نده... زخم میکند بدنت را پرندهایست که بر سیمِ خاردار نشسته به جز سقوط... به جز حسرتِ شکست نخوردن هنوز خاطرهی دیگری به یاد ندارم به من نشان بده ای مرگ، شکلِ واقعیات را به این جماعتِ صدچهره اعتماد ندارم! برای فاص ...
از صبح... نه نه.. از دیشبه انگار یه بچه کوچولو درون من داره گریه میکنه. یه جا مامانش گم شده، یه جا گرسنشه، یه جا توی جنگ توی یه کمد خرابه قایم شده، یه جا بردنش ازش آدرنالین بکشن، صدای جیغ هاش و صدای گریه هاش حتی یه لحظه هم کم نمیشه بلکه بیشتر هم میشه. انگار امروز تمام طرحوارهها توم فعال شده. والد خ ...
تو کلاس هایی که شرکت میکردم میگفت روی آرامش درونی خودتون کار کنید تا خونتون آروم بشه همسرتون بچه آتون آروم باشه جالبه تمام اینارو قبلا خودم بهشون رسیده بودم کلمه به کلمه حرف هایی که میزد... خودم تو تنهایی خودم بهشون فکر کرده بودم و حتی اینجام ثبت کرده بودم اما کو عمل؟ انگیزه کافی موجود نیست. اما به ...
عزیزم کجا رفتی؟ امیدوارم زودی با حال خوب برگردی... ...
ادامه مطلب بیشتر از یه نمه غمگین دوستانی که رمز دارن اگه میرون نیستین نخونید اعصابتون خورد میشه... ثبت موقت می زنم که بعد پاک کنم.. ...
توی همون اتوبوسی که باهاش اومدم ، حالا نشسته در ردیف سمت راست روی صندلی شماره نه در مسیر برگشتم پرده ی خردلی رنگ رو کنار زدم و به زمینی که با سبز کم رنگ نقاشی شده نگاه میکنم از قاب پنجره خط زرشکی رنگی رو ما بین سبزی علف های بیابون و رنگ خاکستری کوه های دور دست میبینم ، حالا تا دو سال دیگه باید صبر ک ...