برای شانه کردن موهایم، اول باید دلم آرام باشد… انگار هر دندانهی شانه، از میان فکرهایم عبور میکند، گرههایی که نه در مو که در جانم نشستهاند. موهایم را که رها میکنم روی شانههایم، زن بودنم از نو نفس میکشد. حرکت آرام دست، لمس کشدار مو، و آن مکث کوتاه که فقط یک زن میفهمد یعنی چه جایی میان مراقبت ا ...
امروز روزه بودم اما هیچ کدوم نمازهامو نرسیدم بخونم و شب یادم اومد..... وای بر من ...
شکیلا میگه پلی لیستم خیلی زیاد غمگینه. لبخند میزنم و میگم آخه من با این آهنگ ها غمگین نمیشم معمولا. بعد فکر میکنم اون که من رو خیلی نمیشناسه الآن فکر میکنه من چه آدم دل به نشاطی هستم. گفتم، پس تو عشق فلامینکویی؟ خندید و سر تکون داد. یکسری آدمها شبیه شکیلا هستند. حضورشون رو همون لحظه که در رو باز میک ...
در نزدیکی ما برای یه آقایی اتفاق عجبی رخ میده که به اسم داستان گردو مشهور میشه. دیروز یه سرچ کردم ببینم جایی ثبت نشده کههه یه وبلاگ دیدم از همشهری خودمون 😂 تاریخ رو دیدم عه جدیده هنوز زنده اس.. پروف رو دیدم آقاهه علاوه بر اسم و فامیلی شماره تماس و ایمیل هم گذاشته😂 حتی عکس ینی تو تصوراتش هم نمی دید ی ...
ساعت دو شب است. کتری را پرِ آب میکنم و میگذارمش روی گاز. گاز را زیادِ زیاد میکنم. چای را از کابینت برمیدارم و یک قاشق میریزم توی قوری. همینجا منتظر میمانم و به شعله گاز نگاه میکنم. چکار باید بکنم؟ برگردم به یک زندگی شکست خورده که ده سال پیش با سختی تمامش کردم؟ یک سال پیش حوالی همین روز ها بود که زنگ ...
همه اش یاد کامنتی میفتم که چند وقت پیش گرفتم انگار زندگیت، فیلم سینماییه همین الان جلو روم میمچه رو میبینم که داره هفته ی دوم زندگیش رو تجربه میکنه و اون طرف پدربزرگ که از شدت لاغری، فقط استخوان و پوسته بحدی لاغر شده که اصلا اون قیافه رو نداره اما معلوم نیست داره آخرین روزهای زندگیش رو طی میکنه، یا ...
هوا سرد شده و من برخلاف عادتم چای میخورم! چای هیچ وقت نوشیدنی موردعلاقهام نبوده ولی الان که میخورم حس میکنم رفرش میشم. پارسال مامان یک فلاسک کوچک از مسافرت برام خرید، شبیه تراولماگه، عصر اونو پر میکنم و یواش یواش مزه میکنم و میخورم. مزهی چای هنوز هم موردعلاقهام نیست اما با تمام دوست نداشتن ...
رو مبل نشستم و میمچه، با تپل ترین و نرم ترین لپ های دنیا، کنارم خوابه مامان میم هم رفت خونه اشون و باز هم تنهاییم امروز یه حمام حسابی رفتم یکم هم به خونه رسیدم انجام دادن یه سری کارهای هر چند ساده، واسه چند دقیقه هم که شده، هواسم رو پرت میکنه خیلی دلتنگ و بی قرارم و فکر هم نکنم به این زودی ها بهتر ش ...
دو سه نفر پرسیدن یعنی مرده بهت خط میخواسته بده؟؟ حقیقتا من نمیدونم نفهمیدم😁😁 هرچی بود زده بود به کاهدون ! اما کلا ما اصفهانی ها خیلیاز اصطلاح ها استفاده میکنیم . خیلی هم جدی و مسرانه😁 ضرب المثل« آفتاب آمد دلیل آفتاب »در مواردی استفاده می شود که موضوعی کاملا واضح و مبرهن بوده و نیازی به اقامه دلیل و ...
اینقد درگیر سختی ها و مشکلات میشیم که یادمون میره لحظه های قشنگ هم داریم بیام ثبتشون کنم و سالها بعد بخونمشون و ممکنه اصلا یادم نیاد که واقعا این اتفاقا افتاده از بس حافظه ها شده حافظه ماهی گلی . ۱-چند وقت پیش بود خواهرم ۴ تا اسکناس صدتومنی داد گفت اینها رو توسفر زیارتی چند ماه پیش ازت قرض گرفتم از ...