احساس تلف شدن دارم! حس میکنم خیلی انرژی دارم ولی نمیتونم تخلیه کنم! همسرم دقیقا مخالف منه، اروم یکنواخت و میشه گفت بی انرژی و این دقیقا نقطه ی اختلافمونه! من خیلی هیجانی ام مثل یه دختر بچه برونگرا و خیلی احساساتی، همش دوست دارم حرکت کنم رو به جلو از هر نظر درس، کار، اشپزی، خیاطی و... برای همه چی انر ...
صدای گریه کودک، باریک و خسته، در سکوت شب پیچید. زن، به سختی چشم باز کرد. نور زرد چراغ نفتی گوشهی اتاق، سایههای بلند و لرزانی روی دیوار انداخته بود. پتو را دور تن پسرک محکمتر پیچید و زمزمه کرد : ـ بخواب عزیز دلم... بخواب، که خواب، نجاته . کودک، سینهاش خسخس میکرد. شیر خشک ته کشیده بود و دکتر، دی ...
صبح تو مسیر شرکت فقط یه آهنگ گوش دادم. یه آهنگ لری. "کنار غریوم" متوجه نمیشم دقیقا چی میگه ولی دست میکشید روی خراشیدگی های روحم. کل مسیر گریه کردم. حتی الآن هم چشمام خیسه. حتی دیشب هم گریه کردم. برای بار دوم فیلم زن و بچه رو دیدم و سعی کردم حس و حال کارکتر اصلی رو لمس کنم. فیلم خیلی قشنگیه بنظرم و م ...
بسم الله اوووف عجب روتینی بیا یکم پزش رو بدیم: صبح ساعت ۴ پا شدم و نماز اینا بعد حمام و ورزش الانم بولت ژورنال نویسی.. اگر بتونم ثابت نگه داشتم برای مدرسه عالی میشه. + واقعا تنها زمانی که میتونم برای خودم وقت داشتم همین اول صبحه...با بیداری پسر روز شروع میشه و من باید مادر و همسر و زن خانه دار باشم. ...
فک کنم بالاخره فهمیدم دلم می خواد چه جوری زندگی کنم. مهم ترین آیتم روش دلخواه من برای زندگی، بیدار شدن بدون زنگ ساعت و طرح و برنامه ست. یعنی هر وقت چشم هامباز شد وقت بیدار شدند و لزومی نداره اول مغز بیدار بشه و به التماس بیفته تا بدن راضی بشه دل از خواب بکنه و یا برعکس.این مهم ترین آیتم. بعدیش خورد ...
من انسانم،گاهی میخندم خوشحالم،گاهی گریه میکنم و غمگینم،از هیچ کس توقع ندارم که درکم کنن،نه بابا نه داداشم نه هیچ کس دیگه،حال و روزم مثل موج های دریا میمونه بالا و پایین داره،امشب بازم دلم بدجور گرفته از دنیا،به هیچ کس نمیتونم بگم اخه اصلا به کی بگم،اصلا مگه فایده ای هم داره؟یا امام حسین (ع) دیدی چقد ...
اپیزود اول: به کفش پاشنه دار سپید گارسونش به عطر قهوه همراه بوی ادکلنش نگاه کرد به گوشه کنار کافه ی پیر شیکاگوی دهه ی بیست بود و آل کاپونش کلافه بود،به فنجان خالی اش زل زد و بی علاقه چنگال زد به ژامبونش چهار انبارش توی هارلم لو رفت در اوکلوهاما توقیف شد دو کامیونش تپانچه اش را برداشت ،کافه خلوت بود ...
کل فضای مجازی پر شده از لوس بودن فرزند آخر ولی ما دردمون از بقیه بیشتره پشت خنده هامون غمی سنگین پنهان شده که قابل دیدن نیست.. راست میگه ما سفیدی موی پدر و مادر دیدیم ما با هر نگاه به صورت پدرو مادر خودمون هم پیر شدیم از اینکه نتونستم شادشون کنیم نتونستیم غمشون رو کم کنیم قلبم پُر از حرف، پُر از درد ...
دیشب ساعت دوازده شب، دوست صمیمیام ویس داد. ویس را که باز کردم، داشت گریه میکرد و شکایت از شکست عشقیاش میکرد. که نکند من کافی نبودم، نکند اشتباه کردم، نکند زیاد متوقع بودم و داشت گریه میکرد. من همان موقع وارد تلگرام شدم، تنها جایی که آقای ح را دارم، یک نگاهی کردم، آهی کشیدم، صفحه را بستم. ویس دا ...
امروز عصر سه تایی با موتور رفتیم ساحل گردی ساحل دنج و تمیز و سوت و کوری داشت بجز ما و دوتا خانم کسی لب ساحل نبود... البته همینم خودش حسن بود چون با صدای بلند با خیال راحت ذوق کردیم خندیدیم ...با دریا حرف زدم و سر ذوق اومدم خداکنه هیچوقت دیدن ساحل و دریا تکراری نشه برام... به دریا گفتم...به رفیقش زمی ...